گربگویم که مرا با تو سر و کاری نیست...

ایجاز نویسی را از تو دارم،ایجاز نویسی که هیچی اصلاً مختصرگویی را هم از تو دارم،

تویی که  انگار "کنتور  کلمه" نصب بود روت،از یه حدی که تعداد کلمه های آدم بیشتر می شد آلارم می دادی،

با نگاهت،با حرکت دست هات،با روی این پا و اون پا جابه جا شدنت.

ویادم هست که یک بار گفتی توی کلمه ها صرفه جویی کن،الکی هرکلمه ای را شهید نکن،به جای خودش به کارش ببر و اگر بود و نبودش فرق چندانی ندارد حرامش نکن،بگذار برای وقت خودش،جای خودش.

نه فقط این که خیلی چیزهای دیگری را هم از تو دارم،خیلی بیش تر از خیلی.

روزی هم نیست که یکی از آن حرف های اختصاصی خودت،همان حرف هایی که محال ممکن بود بتوان از دهان غیر تویی شنیدشان،از همان حرف هایی که توی قوطی هیچ عطاری پیدا نمی شد از ذهنم نگذرد و بعدش لبخند نیاورد روی لبم.

حاضرم اینجا و هرجای دیگری که لازم باشد با افتخار این اعتراف را بکنم.این که تو برای من آدم خیلی تأثیرگذاری بودی ،و خیلی چیزها یادم دادی که هیچ جای دیگری نمی توانستم به این خوبی بیاموزم شان.

و این را هم که برایم حرمت داری و محترمی،

و این را هم که در صمیمانه ترین آرزوهایم هستی،

حتا اگر سال ها بگذرد،

سال هایی  که نه از تو خبری باشد و نه از من... 

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پولادگر

هم خلاصه هم زیبا. مثلا این عبارت "حرامش نکن،بگذار برای وقت خودش،جای خودش." یک مقداری تکرار دارد ولی زیباست.حس رو عمیق تر می کنه و تاثیر بیشتری دارد و آهنگین تر

زلال

فرمایش درست

یه مامان

مرتب می‌‌‌‌آیم و همه را می‌خوانم[گل]

خيس باران

میشه گفت یادگاریهای همیشه بدرد بخوره یک معلم خوب که البته یک شاگرد خوب هم نصیبش شده[لبخند]

مسیر

خواندم و کامنتی نیست جز دوری شما! ننوشتن ها کم باد![گل]

ehsan

خواندم.

سودای دل

[گل]

زلال

چرا زندگی رو اینجوری می نویسین؟ زنده گی

خسرو حسینی

سلام

انفرادی

به جای خودش به کار ببرم؟ کلمه هایم جایی پیدا نمیکنند. جا کلمه ای ندارم دیگر. به کار نمیبرم. گذاشته ام برای خودش. از همراهی‌ت ممنون. دوستی‌ خوبی شده بود کلمه های توی کامنت. اگر بشود میخوانم اینجا را همچنان. خداحافظ.