ممد،تو بودی و دیدی/هفت

از فردای سقوط، بچه‌های سپاهِ خرمشهر در هتل پرشینِ آبادان دور هم جمع شدند و برنامه‌ی آزادسازی را کلید زدند. گروه‌های شناسایی با قایق‌هایی که از لاستیکِ ماشین درست کرده بودند به کارون می‌زدند و واردِ خرمشهر می‌شدند.

خرمشهری که دشمن در غارتِ خانه‌هایش حتا از ساده‌ترین وسایل هم نگذشته بود. خرمشهری که دشمن همه‌ی توان و سعی‌اش را جمع کرده بود تا نگه‌اش دارد. دشمن خوب می‌دانست آن بچه‌هایی که در روزهای مقاومت دیده، بیدی نیستند که به این بادها بلرزند و برمی‌گردند بالاخره. در شهر سنگرهای محکمی ساخته بود و غذا و مهمات برای مدت طولانی ذخیره کرده بود.

چندماه گذشت تا بعد از عملیاتِ فتح‌المبین، اولین قدمِ آزادسازی خرمشهر با 112 گردان از سپاه و 45 گردان از ارتش در نهم اردیبهشت 61 برداشته شد.

صیاد شیرازی و محسن رضایی شروع عملیات بیت‌المقدس را با ذکر «یا امیرالمؤمنین» در بی‌سیم‌ها اعلام کردند.

یک سرهنگ عراقی در خاطراتش درباره‌ی روزهای اول عملیات نوشته:

«توپخانه‌ی ما به شدت کناره‌ی کارون را زیر آتش داشت، اما ایرانی‌ها به سرعت برقِ تجهیزات خود را از رودِ خروشانِ کارون عبور دادند و این باعثِ ترسِ زیادی در قلب ما شد. سرعت عمل و جسارت‌شان زانوی نیروهای ما را می‌لرزاند...»

قصد کرده بودند که خرمشهر را برگردانند به ایران، «یا علی» گفته بودند و عشق آغاز شده بود.

/ 1 نظر / 7 بازدید
ehsan

خواندم.