با کلمات و ترکيبات زير جمله بسازيد

  • تولد:

فردا تولدته! امسال اولين ساليه كه از من مبارك بگو تر داری ، و از من هول تر داری كه  هديه سنگين بخرد برايت به جای آن كادوهای سبك و جلف من ! از طرف من توی دفتر يادداشتت بنويس : كاش همه لحظه های با هم بودن مان از خيابان رد شدن بود! تولدت مبارك زهرا!

 

  • سپاس:

به همه آنهايی كه در مورد نوشته پايينی نظر خودشان را بيان كردند يك شاخه گل سپاس تقديم می كنم گرچه قابلی ندارد در برابر آن رفاقت ناديده بی دريغ.

 

  •  چاك:

چاك از آن روی به پيراهن خود می بافم

   كه بيايی دل بی صاحب ما را ببری !

 

  •  بی گدار:

امروز بی گدار به آب زدم و گفتم نه ! آن هم به دستی كه برای آشنايی آمده بود جلو، گاهی بی گدار به آب زدن خوب است مثلاً برای كسی كه گر گرفته باشد!

 

  •  نسل سه:

از گوشه صفحه بر داشتمش، به همين سادگی ، به همين خوشمزگی !

يك وقتی دوستش داشتم ولی حالا ديگر تاريخ مصرفش گذشته است .خودش هم می داند .پس نسل سه تو اين جمله ها كو؟!

 

  •  تلخ :

تلخ می نويسم خودم می دانم ، يك  قاشق چای خوری شكر هم بزن در واژه هايم يا اين كه سر كن باهاش و خيال ات تخت  كه مردافكن نيست .

 

  •  خبر:

 احوال من را از كسی نپرس

اين جا كسی از من خبری ندارد...

 

  •  انتظار :

مستان سلامت می كنند

 

  •  بهار:

                                                                         باقی بهارت...

 

 

/ 9 نظر / 12 بازدید
حضورناپديد

سلام. در مورد مطلب قبليتون...اولا که سوال خوبيه ! ثانيا به نظر من هر کس باسه ی خودش بايد اولويت بندی بکنه. و بنابر فوريت هر اولويت و ارزش بيشتر و کمتر اون اولويت..بيشتر يا کمتر به اون بپردازه. خيلی پيچيده اش کردين در مورد مطلب دوتا قبليتون هم .. بسيار زيبا بود و استفاده کرديم. ممنون در مورد مطلب فعليتون در همين پست حاضر (!) نظری ندارم!

مریم به حقیقت رسیده

فقط جملات دو کلمه تولد و سپاس برایم ملموس بود.ولی از پشت جملات دیگر نمی توانستم حقیقتی را ببینم.گویی پرده ای از ابهام آن را پوشانده بود(البته برای من) در مورد نوشته قبلیت: "خود راه بگویدت که چون باید رفت"

از نام مي بايد گذشت!

تولد بهار بي گدار به سپاس تلخ انتظارچاك زدم و نسل سه شدم!!!!! (هم نشيني با يو در ماهم اثر كرد)

جواد

آجر؟ با آجر خونه می سازند نه جمله!!!! البته اين هم خودش شد جمله!!

زهرا-b

راستي چرا خداوند حوا را آفريد؟ به خاطر آن كه آدم رموز غيب را نمي دانست .آدم نمي توانست قربان صدقه خدا برود . آدم غرق شدن در زيبايي را از بر نمي شد . زيرا آدم از خاك است و حوا از درخت . آدم از گل است و حوا از دل . آدم از حيرت است و حوا از حرير . آدم از تنهايي است و حوا از تغزل آدم از كلمه است و حوا از شعر . وقتي خداوند از نيلوفر حوا روئيد ، آدم براي نخستين بار بر خاك افتادن را تجربه كرد . وقتي خداوند از لبهاي حوا سخن گفت گردش خون نيايش در آدم به جريان افتاد .

زهرا-b

تا قطع کردم آمدم سراغ تو.وصل شدم.گرفتی؟!

احسان

با انصاف جمله بساز: بی انصاف خاطرات که تاریخ مصرفش تمام نمی شود!

ehsan

خواندم

اميرعلی

سلام مطلب شما رو خوندم خیلی خوب بود به دلم نشست