طنز جام جم و ظرافتی که نداشت

طنز نویسی هم برای خودش مثل همه فن های دیگر عالم  آداب و رسومی دارد ، قشنگ ترین طنزها وقتی شکل می گیرند که در جای مناسب آورده شوند ، روده برکن ترین جوک های دنیا را اگر در یک جلسه رسمی اداری تعریف کنی نه تنها به طنازی تو احسنت نمی گویند بل که از پنجره احتمالی اتاق جلسات شوت ات می کنند برای هواخوری.

جام جم در ضمیمه پزشکی و سلامت خود با عنوان "سیب "دقیقاً با این چنین طنز پردازی بی مزه ی بی جا و مکانی خودش را سبک کرد . هم طنزش را سوزاند هم از اعتبار ش کاست.

مقاله را امروز دیدم ، یک مقاله کاملاً علمی با قلمی رسمی در مورد نظریه های انیشتین و کشف انرژی هسته ای و تاریخچه استفاده از بمب اتم ، در پایان هم با این جمله انیشتین تمام می شد که "اگر یک بار دیگر قرار بود زندگی کنم ترجیح می دادم لوله کش شوم تا دانشمند " .

تا این جا را داشته باشید ، بعد برای همچین مقاله ای این  عکس را زده اند ،آن هم در وضعیتی که درست یا غلط ،خوب یا بد همه ملت یک صدا شده اند و بر سر این قضیه هسته ای به اجماع رسیده اند .

یک طوری تنه زدن بی ادبانه ای بود به همه مردمی که دارند از یک پیاده رو رد می شوند .

من طنزهای انتقادی قشنگی را نسبت به دولت در قالب های نوشتاری ،گفتاری و تصویری دیده ام و به بعضی هایشان آن قدر خندیده ام که اشکم در آمده ولی این عکس جام جم را یک شوخی خام تلقی می کنم که هیچ جوری نمی شود هضم اش کرد. در شأن یک پیام کوتاه شاید باشد که بین مردم دست به دست می شود و لای انبوه پیام های میلیونی روزانه گم می شود و ساعتی بعد از یاد می رود ولی مطمئناً در شأن روزنامه کثیرالانتشار یک مملکت نبود.

انگار این ضمیمه روزنامه ها از چشم نظارت شورای سردبیری در می رود که هرچی دسته گل مطبوعات به آب می دهند از باغچه ضمیمه ها چیده شده است !

 

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حضورناپديد

ما با شما مخالفيم. البته مقاله ی مذکور را نخوانده ايم٬ لکن به نظر ما اگر نويسنده اعتقاد دارد که مسير مسئولين در اين قضيه درست نيست٬ هر چند که همه مردم هم خلاف او نظر داشته باشند٬ بايد نظرش را بگويد و تلاش خويش را برای عوض کردن نظر مردم بکند. حالا طنزش با مزه بود يا بی مزه٬ بحث ديگری است که استفاده از آن اصل مطلب مورد نظرتان را پوشاند. خواسته يا ناخواسته. اگر نظر ما مهم باشد٬ به نظر ما شما چون با نويسنده مخالفيد٬ نقدی احساساتی و غير منصفانه و غير منطقی نموديد! ممنون از انتقاد پذيری شما !

اعظم ایرانشاهی

سلام آقای حضور ناپدید! نظر شما صحیح است که هرکس اگر نظری حتی بر خلاف توافق اکثریت دارد باید اظهار کند و از آن دفاع نماید.ولی دو تا نکته در این نوشتار مد نظر من بوده : اول این که نویسنده این دیدگاه را ندارد ،یعنی از متن مقاله موضع مخالفت یا حتی موافقت با تلاش دولت مردان برای دستیابی به انرژی هسته ای بر نمی آید ، ولی صفحه آرا در چیدمان صفحه این مزه را می پراند . دوم این که انتقادی که در عکس آمده نمی گوید که مثلاً (بابا ما جاهای دیگر مملکت مان حل ساده ترین و دست یافتنی ترین مشکلات مان را بی خیال شده ایم چسبیده ایم به هسته ای ،چرا؟) یا هر نقدی شبیه این ،بل که دقیقاً می گوید (چرا ما دنبال بمب اتم هستیم !)واین در حالی ست که رهبر و مسئولین و... تأکید ویژه بر صلح آمیز بودن دانش هسته ای ایران دارند . و این دو نکته من را به این نتیجه گیری می رساند که این طنز ،طنز بدقیافه بی ظرافتی شده است!!! حالا از کجا معلوم که من انتقاد پذیرم ؟!

حضورناپديد

سلام خانوم ايرانشاهی ! اولتان خوب اين به اطلاعات ناقص ما از مقاله ی مذکور بر می گردد! دومتان همان اولتان برای ما بس بود! ولی همين جوری دور هم باشيم٬ عارضيم که ما که در اين جمله حرفی از بمب و جنگ نمی بینیم: -- عجب غلطی کردم اين اتم و اينارو راه انداختما!! بابا محمود جون بی خيال شو جون من! -- البته به نظر ما انقدر ها هم مهم نيست اين مساله. مهم انتقادپذيری شماست که اگر هم نبوديد٬ ما در عمل انجام شده قرارتان داديم ولی نيک می دانيم که هستيد!

ستايش

سلام چی بگم !! فکر کنم مشکل تو همون ضمیمه است...معمولا این ضمیمه ها واسه خاطر اینکه ابراز وجود کنند یه جورایی اینجوری میشن!! ********************* ستايشی که اينجا کامنت ميگذاره شادابه چون حتما اينجا تر و تازه است اما بين خودمون باشه ستايش تو خونه ی خودش هم شادابه ولی خب يه جورايی قلم و احساسش تو دست انداز افتادند ...با هم نمی خونند در نتيجه بعضی وقتها نوشته ها فاز اشتباهی و غلط ميدن

پیچک سر به هوا

راس ش من درست متوجه نشدم اين دعوای جناب حضور ناپدید و جناب عطش شکن سر چی چی یه... اما دربارۀ این پست چیزی که به نظرم می رسه ناگفته مونده،ناشی گری یه اون روزنامه ست،در این که عملی سهوی اتفاق افتاده شکی نیس. پس از چاپ اون مطلب،حرفای مختلفی این ور و اون ور خوندم،ولی تا جایی که بنده اطلاع دارم این اتفاق از دس شون در رفته،و مهم تر این که نشون داد روزنامه ای با اون همه هارتو پورت،منابع تصویری ش (که لابد خبر دارید از نت، سیو کرده بودن) این قدر پرت باشه... گرچه با اون عکسی که من دیدم،اگه همون اول،خبرگزاریا بیجک نمی گرفتنو تو بوق نمی کردن،بعید می دونم کسی متوجه اون جور خبطی می شد... . . . یا رب نظر تو برنگردد

برديا

سلام اميدواری ما صحت شماست که تداوم نوشتارتان را در اين مجال اندک به ما بنماياند و روشنی خانه تان ماهتابی باشد از پی خرسندی هم پندارگانتان. محاق ماه در سترونی سرد شب از ستاره تهی ست و خورشيد مسيحی ست که آسمان به صليب اش کشيده است... پايدار باشيد و مانا.

هاجر

من که نتوانستم عکس را ببينم اما اگر حرف بمب اتمی است بيشتر به مرض شبيه است تا طنز بی ظرافت.

ehsan

خواندم

سیمین

از پاهایم پله می سازم و ... هنوز کافی نیست از دستهایم تر که ای بلند و ... هنوز کافی نیست از قامتم نردبان ... هنوز کافی نیست ... -این من- برای رسیدن به شاخه ای که - تو - یی ... هنوز کافی نیست سلام خوبی دوست من مطلبتو تو ضمیمه روزنامه دیدم جیم وپیدات کردم با هزار بدبختی حالا خودتی؟ با مطلب غزل بودی؟