فرار

گاهی آدم دلش می خواهد کفش هاش را دربیاورد ،

یواشکی نوک پا نوک پا از خودش دور شود ،

بعد بزند به چاک،

فرار کند از خودش...

/ 10 نظر / 8 بازدید
حضورناپدید

سلام! فرار که فایده ندارد! شرمنده ی صاحب خانه ی عزیز جواب هاجر خانوم رو در کامنت دونی همان پست ارسال کردیم! بازهم ببخشید صاب خونه!

و لايمكن الفرار من حكومتك...

ehsan

خواندم.

خسرو حسینی

عجب عبارتی زیبایی [تعجب] من بعضی وقتا اینجوریم بعضی وقتا هم حسابی خودمو تحویل [شوخی] نمیدونم کدوم حالتم واقعییه [سوال] دوست دارم این ابهام برای رفع بشه [ناراحت]

خیس بارانم

شاید به این خاطر که یک چیزی را توی وجودت گم می کنی یا شاید اصلا نشناختی که گمش کنی یا اینکه بخشی از وجودت زمانی در مکانی جا مانده....

مانی

دمت گرم چه ناز گفتی از خودم به کی فرار کنم ولی؟!

در دوردست‌ها

خوب بود خیلی البته من تنبلم. خیلی حس فرار و اینا ندارم. همین قدر که بتونم به خودم پشت کنم برام کافیه

پویا

سلام، از خودتونه؟ امروز این جمله زیبا رو در جایی خوندم، گشتم و گشتم تا ببینم نویسنده اصلی کی بوده، هی در تاریخ عقبتر و عقبتر رفتم تا راهم به اینجا افتاد. گفته بودم که بسیار زیباست؟... :)