حاج یونس ها

یک :

بابای دوستم زن گرفته!

دوستم نشسته کنارم ،داغ و عصبانی،کم مانده فقط چاقو بردارد برود باباش را بکشد و برگردد.می گوید که مامانش هم همین حال را دارد .باباش خیلی سعی می کند که اوضاع را به حالت عادی برگرداند و تنش زدایی کند ولی فعلاً که هیچ موفق نبوده.دوستم می گوید:"خجالتم نمیکشه!میگه این خانومه خیلی دانا و بزرگواره،حتا به شماها هم می تونه کمک کنه،من دوست دارم باش ارتباط داشته باشین!"

من می خندم،دوستم شاکی می شود که خنده ندارد!می گویم:" شاید آن قدرها هم که تو فکر می کنی کار بدی نکرده باشد،مگه خودت نمی گفتی سال هاست که بامامانت اختلاف دارن و نمی سازن،مگه نمی گفتی بارها شده که همه تون به دفاع از مامانت باش قهر می کردین و حرف نمی زدین؟مگه خودت نمی گفتی مامانت همیشه از بدی ش پیش همه فامیل میگه و اون هم شکایت مامانت رو به همه می کنه؟خب حالا رفته یه زندگی دیگه ای تشکیل بده،خسته شده لابد .شماها با مامانت بودید ولی اون کسی رو نداشت ،حالا رفته یه کسی رو برا خودش دست و پا کرده ."

البته این حرف ها توی گوش دوستم نمی رود و فقط داد می زند که اگه بابای تو با عروس و داماد و نوه رفته بود زن گرفته بود اون وقت نمی خندیدی و ازین حرفا نمی زدی.که این حق مامان من نبود بعد این همه سال زندگی ...

 

دو:

جلوی در اتاق اساتید ایستاده ایم،صحبت دکتر فلانی می شود یکی از بچه ها می گوید شایعه کرده اند با یک خانم بیست و چندساله خیلی عاشقانه ازدواج مجدد کرده،مریم یوسفیان عزیز می گوید:هیچ بعید نیست،مد این روزهاست،اغلب ازدواج های دوم عاشقانه اند،وقتی زندگی یک نواخت شد،وقتی طرفین حرف تازه ای برای گفتن با هم نداشتند،وقتی یک طرف احساس کرد دیگر بودنش اهمیت چندانی برای طرف مقابل ندارد ،این وسط سر و کله ی "عشق"از یک جایی پیدا می شود ،حالا یا برای مرد یا برای زن،بعد درست این جاست که غوغاها شروع می شود...

 

 

سه:

خانوم همکارم زنگ می زند و بعد از کلی احوال پرسی پیغام می گذارد که به همسرش بگویم برای نهار منتظرش است.سالها از زندگی شان می گذرد ولی یک طور قشنگی با هم زندگی می کنند،خانومه با عروس و داماد و نوه هنوز هم بسیار به همسرش توجه می کند،مثلاً همکارم غذای محل کار را نمی خورد ،هر وقت برسد می رود خانه برای نهار و اگر نرسد ،طرف های ظهر پسرش با بسته غذایی ارسالی از طرف مادر پیدا می شود.گاهی وسط روز خانومه احوالی از همسرش تلفنی می پرسد و گاهی هم آقاهه با احترام و محبت سراغی از اهل خانه می گیرد.من همسرش را می شناسم،یعنی معلم دبیرستانم بود،خیلی قوی و اهل فکر و مستقل است،اگر نمی شناختمش فکر می کردم از این زن های بی دست و پاست که منهای همسر هیچی نیستند و چیزی از خودشان ندارند.خلاصه که بانوی دانایی ست،دل همکار ما را که بدجوری سفت و سخت بسته به زندگی.

 

این طور گرم نگاه داشتن زندگی مشترک بعد از سال ها کار راحتی نیست،فقط هم از یک طرف قصه برنمی آید ،باید هر دو نفر یک چیزهایی را در مورد هم رعایت کنند تا بشود طراوت زندگی را حفظ کرد ،نمی خواهم ادای کارشناس ها را دربیاورم ولی واقعاً کار ساده ای نیست،زن ها اغلب خیلی به رفتار خودشان توجه نمی کنند،نمی دانند که از دست رفتن رابطه چیزی نیست که به یک باره اتفاق بیفتد،یک فرایند است که هر بی توجهی و کسالت بار کردن زندگی به بهانه های واقعی یا غیر واقعی یک قدم جلو می بردش،قبل از این که پای زن دیگری به زندگی همسرشان باز شود این خودشان هستند که با رفتارشان از زندگی مشترک عقب نشینی می کنند،ولی اغلب این را دیر می فهمند،وقتی همسرشان هوایی آدم دیگری می شود تازه داد و بیدادشان می رود هوا که شوهرم از دست رفت و  از من دزدیدنش و...

البته استثناء هایی هم هست مثل همیشه...

 

 

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه مامان

امان از گاهی که حرمتها شکسته شود[شرمنده]

مريم

صربار بهش گفتم مرد! انقد غذاهاي بيرون رو نخور.بيا اينم نتيجه ش(حالا درسته تو خونه هم غذايي واسه خوردن نيست،ولي گشنگي كه بهتر از اين وضعه كه!)

م.ه.م

یک استادی می‌گفت وقتی که ازدواج می‌کنی انگار یک حساب مشترک باز می‌کنید، خدا اون اولش یک محبت قلنبه میگذاره به حسابتون بابت شروع زندگی ولی بعدش اگر هی حرمت‌های هم رو رعایت نکردید و از این حساب خرج کردید و بهش چیزی اضافه نکردید، حساب خالی‌میشه و دیگه راهی نمیمونه غیر از بستنش. حالا این روزها ظاهرا افراد این حساب رو نمیبندن میرن یه حساب دیگه کنارش باز می‌کنن :دی موفق باشید سلام

محبوبه

این شماره 3 و بعد نتیجه گیری خیلی دلنشین بود مخصوصن انصافتان در مورد استثنا ها... اما یکی از دوستان به نکته ی خوبی اشاره کرده بود کاش اگه به هر دلیلی یه طرف ماجرا خسته شد از این شراکت اول این حسابو ببنده بعد بره یه حساب جدید باز کنه این جوری حداقل طرفشو کوچیک و خورد نکرده خدا همه ی زندگی های قشنگ و عاشقانه رو حفظ کنه الهی

محبوبه

...والبته کاملن درسته که حفظش نیاز به تلاش دونفره داره عمیقن

مریم-م

من هم خواندم

علی

من سومی رو دوس داشتم. لینک شدید...برای دل خودم.

حکیم

سلام خوبید؟ .. دلم خیلی برایتان تنگ میشودمهربان. . مطلب قابل تامل است اما جای وجدان و حرکت برای بهرت شدن وبهتر کردن اطرافمان چی میشود؟ الان اینطوری شده چون بعضی ها لجام نمیزنند به خواسته هاشان .. نمیدانم منتهی خیلی جای بحث دارد...ریشه یابی و از این حرفها خلاصه اش اینکه جای تامل دارد من هم بهجای این همه حرف بهتر است کمی فکر کنم...!

وحید زایری

دلیل عمده اش به نظر من اینه که ازدواج اول در ایران معمولا به شکل سنتی انجام میشه و دختر و پسر راجع به همدیگه و جنس مخالف چیز کمی میدونن ولی در ازدواج دوم هم تجربیات بالا رفته و هم حساسیت در مورد برخوردها کمتر شده و در نتیجه دو طرف می تونن راحت تر همدیگه رو بشناسند .[گل]