میم مثل چی  ؟!!

سلام!

می گویم این قضیه مامان شدن لیلا، یک جورهایی همه ما را در جریان انداخته!! 

کوچولوی او هنوز نیامده قدمش برای من یکی که پر خیر و برکت بوده است. فرایند مادر شدن را به میزان قابل توجهی برایم عادی کرده است و  کم کم دارم از آن تصورات وحشتناک و نادرست خودم فاصله می گیرم.

قبل از این اعتراف می کنم که هیچ وقت از دیدن یک خانم باردار خوشحال نشده بودم . چون فکر می کردم دارد به اش خیلی بد می گذرد.

قبل از این فکر می کردم فقط زن های مظلوم و محکوم به زن بودن هستند که مادر می شوند ؛(دارم خودم را لو می دهم که چه موجود داغـونی هستم !!)

قبل از این فکر می کردم که باردار شدن یک زن یعنی اسیر شدن ، یعنی تمام شدن خودش ، یعنی پاک شدن خودش از متن یک زندگی خانوادگی ...

فکر می کردم باردار شدن یک زن یعنی تمام شدن محبت های همسرانه ، یعنی ته کشیدن دفترچه های فسقلی یادداشت ، یعنی تمام شدن لواشک ،یعنی تو دیگر نمی توانی بدوی، نمی توانی از خوشحالی جیغ بکشی ، یعنی نمی توانی دیگر هر وقت دلت گرفت بزنی زیر گریه !

و به خاطر همین فکرها بود که همیشه نگران زود مادر شدن دوستان نزدیکم بودم و هر بار هی تلفنی و حضوری پچ پچ می کردم که مراقب خودت باش !(فـــکر کــن !!!)

فکر می کردم من اگر یک روزی در این وضعیت قرار بگیرم عمراً حتی یک روز بتوانم در محیط کارم رژه بروم !

ولی امروز کمی تخفیف داده ام و به خاطرش خوش حالم . مامان شدن لیلا خیلی از این چرت و پرت هایی که ذهن من را گرفته بودند ، پاک کرد.

دیدم که او هنوز خودش است و هر روز در کنار ماست و دیدنش نه تنها بد نیست بل که خوش حال کننده هم هست.

دیدم که با کودکی که هنوز نیامده راز و رمز هایی دارد و دنیایی برای خودشان دست و پا کرده اند.

دیدم بزرگ تر شدن روح اش را ...

دیدم کیمیاگری خدایش را در تبدیل یکی مثل من به یک مادر تمام عیار ...

و فهمیدم که جامعه ما با این نظام آموزشی از سر دل سوزی ، ما را برای چه کارهای بی خودی آماده کرده است و برای چه کارهای با خودی صفر کیلومتر نگه مان داشته است...

 این روزها مشاور و همراه لیلا اين سایت است . بخش پرسش و پاسخ پزشکی اش بخشی مفید است ولی به پای بخش  خاطرات اش نمی رسد.شاید اصلاً همین خاطرات نی نی ها بود که این پست را کاشت وسط دل عطش شکن!

خلاصه برای لیلا و بقیه لیلاها آرزو می کنم بچه هایی سالم، قشنگ ، صالح و دانا به این دنیای خل و چل ما بیاورند .

                                                                                                             

                                                                                  باقی بهارت...

/ 18 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شيوا

اگر می‌شد يک فکری برای شکل و قيافه‌ی خانم‌ها در دوران بارداری کرد، برای خيلی از خانم‌ها پنجاه درصد قضیه حل می‌شد!:)

ليلا

خيلی تکون خوردم ! اين وروجک ما عجب تاثيراتی روی تو گذاشته . خوشحالم . قدمش برای من و بابايی اش هم سراسر خير بوده . بچه ها موجودات پاک پاک خدايند و وجودشان برای همه خير است ، اميدوارم همينطور پاک و سالم و صالح هم بزرگ شوند . بخش خاطرات نی نی سايت خودمو هم متحول کرد . ياد گرفتم بچه ام رو چه طور دوست داشته باشم و باهاش حرف بزنم . بعضی ها چقدر راحت ابراز احساسات می کنند حتی به يک جوونه کوچک زندگی در وجودشان !!!!

شهلا

سلام واقعاْ که مطالب جالبی می نويسی شاد باشی

ستايش

خيلی جالبه(جالب اند)هم افکار شما و هم سايت نی نی و هم خاطرات... اما تامل بر انگيزترين قسمت پاراگراف سوم از انتهاست...واقعا دنيای بزرگ و دوست داشتنی طبيعت ما توی قالبی داره تعريف ميشه که خيلی خيلی کوچکتر و اصلا گاهی غير قابل مقايسه با عظمت و قشنگی اصلشه... دلم يه جورايی می سوزه...و اتفاقا خيلی هم می سوزه واسه کوچولوهای پاکی که قرراه پا تو اين دنيای به قول شما خل و چل شده ی ما بگذارند...ولی اميدوارم و آرزو می کنم دنيای بهتر و زيباتری رو تجربه کنند

ستاره

منم يه کم مثل تو فکر ميکردم ولی کم کم همه چی حل ميشه وعادی ميشه . هنوز باورم نميشه خودم يه بچه دارم چون هنوز تو خاطرات دنيای کودکيم سير ميکنم . منم تو محل کار خودمو ميزدم به اون راه ومثلا هيشکی نفهميده من حامله ام هی به خانوما ميگفتم مگه معلومه؟واونا بهم ميخنديدند!

تو مگه فضولی

********** ********* ******* ****** **** *** ** * سلام عزيزم اگه دوست داری منو لينک کن.