آفتابه لگن

زدم همان نسخه‌های بدوی واتس آپ و وایبری که با گوشی درِ پیت‌م اعلام سازگاری کرده بود را هم غیر فعال کردم. سحر بود که نشسته بودم فکر کردن که این قدر نزدیکی و بی‌فاصله‌گی بین آدم‌ها  توجیه دارد یا نه؟ یک مروری کردم به کار کردن چند ماهه با همین نرم‌افزارها و به قول خودشان هیستوری چت‌شان را چک کردم، دیدم به جز یکی دوبار که فایلی را فوری فوتی نیاز داشتم و داشتند و فرستادند و فرستادم باقیش بی رودر بایستی حرف مفت بوده و بس.

دلم فاصله و حریم خواست از دیگران، دیدم از دینگ و دونگ هر لحظه و به دنبالش چسباندن گوشی به خودم بدم می آید، فلذا با دل و جرأت پاک‌شان کردم.

هنوز یادم هست که گفته‌اند و گفته‌ام این‌ها همه ظرف‌اند و بستگی دارد چی درشان ریخته شود، پاک و گوارا یا مسموم و فلان، اما خب من راستش  از این ظرف‌ها همین‌جوری اش هم زیاد دارم و  دلم "آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی" نمی‌خواهد ..

/ 3 نظر / 26 بازدید
نیلو

سبک نوشتنتو دوست داشتم. زیبا بود[گل]

مسیر

انبوهی از لایک برای جمله ی آخر!

تک نویسی

ثروتمندی ؟ http://taknevisi.blog.ir/post/77