مسافر آمدنی ست ...

  • مرد نشسته بود دم در خانه ،یک تسبیح گرفته بود دستش و لحظه ها را می شمرد.منتظر آمدن مسافری بود و سالها بود که منتظر مانده بود دم در.
  • زن آب و جارو می کرد ، غبار از آینه و طاقچه می گرفت ، گل های تازه روی میز می گذاشت ،علف های هرز باغچه را می کند ، لباس های "امروز" تن بچه ها می کرد ، لباس های "دیروز" را می انداخت توی تشت و می شست برای "فردا "،به بچه ها یاد می داد قشنگ سلام کنند و دستشان را روی سینه بگذارند یعنی که :"من به قربانت !" منتظر آمدن مسافری بود و سال ها بود که هر روز همه این ها را برای آمدنش می کرد.

         زن و مرد قصه من را بی خیال

         انتظارت قبول باشد که مسافر آمدنی ست !

                                                                                                  باقی بهارت ....

      

/ 5 نظر / 8 بازدید
زهرا

سلام... چه انتظار غريبی نشسته در دل ما هميشه منتظريم و کسی نمی آيد ...

ehsan

خواندم

مريم

انتظار معنی واقعی زندگی ست . تنها انگيزه زيستن. ان گاه که منتظر نباشيم مرگ فرا می رسد

حضورناپديد

کاش اينگونه بود. و هر مسافری آمدنی بود

شيوا

گردی به‌پا شد در افق...