این اردی بهشتی ِ خوشبو

سوم:مامان خانوم ما معلم است .

از آن معلم هایی که  اعتراضی به فیش حقوقی شان ندارند .

از آن معلم هایی که همیشه رتبه بیار مسابقات علمی و بقیه دنگ و فنگ های آموزش و پرورش اند.

از آن معلم هایی که چند تا لوح معلم نمونه را از کله گنده های مملکت گرفته اند .

از آن معلم هایی که آلبوم قیافه های همه دانش آموز های این 20 سال را در ذهنشان دارند .

از آن معلم هایی که وقتی باهاش می روی این ور و اون ور مثلاً یک هو یک آقای سیبیلو با زن و بچه می آید جلو و می گوید سلام خانوم ! ما رو یادتونه ، ما حسین ایم دیگه ، همون حسین ... کلاس پنجم ،مدرسه نازی ...

از آن معلم هایی که برعکس دخترش (!) هیچ مشتاق تعطیلی زیاد نیست و باز برعکس خیلی های دیگر از بازنشستگی بیزار است.

از آن معلم هایی که با چشم خودم دیده ام غصه خوردنش را و گاه ابری شدن چشم هایش را به خاطر رنج های بزرگ شاگردهای کوچکش .

از آن معلم هایی که هیچ جوری و با هیچ وعده و وعیدی حاضر نشد این مدرسه قدیمی عادی را ، این بچه هایی را که درهم اند و هیچ کس سورت شان نکرده بر مبنای پول و هوش و ...  ول کند و برود غیر انتفاعی و نمونه دولتی و نمونه مردمی و شاهد و...

از آن معلم های  صبور با دست های گچی بخشنده ،  با لب های خشک پر خنده!

از معلم بودنت که  به جز سالی سی چل تا  رقیب چیزی به ما نرسید ، "روز معلم مبارک "ات هم بماند برای بچه های کلاس ، من می نویسم "هر روزت مبارک !"

 دوم:مطهری را دوست دارم ، بچه تر که بودیم و داغ زیاد دور و برش نمی پلکیدم !می گفتم نویسنده ای که مامان و بابا و معلم دینی و امام خمینی و خیلی های دیگر خواندن کتاب هایش را به آدم توصیه کنند معلوم است که خیلی پاستوریزه می نویسد!!معلوم است که از کنار کلاف پرپیچ سؤال های من بی خیال گذشته است . ولی با خواندن اولین فصل یکی از کتاب هایش دیگر به روی مبارکم هم نیاوردم که آن حرف ها را زده ام . روح اش پر از عطر خدا باد . 

دی روز شنیدم که جایی گفته یا نوشته :

 (در عمرم سطری ننوشتم که بعداً بفهمم  اشتباه  بوده است.)

تا همین الان هم مخم را پیچانده این جمله ...

اول:چندتا معلم تا حالا داشتی ؟!

من امروز آمدم بشمرم دیدم به تعداد تمام آدم هایی ست که ردپایی از عبورشان بر تن روحم مانده است . دیدم که دیگر دستم از دیدار خیلی هاشان کوتاه است که مثلاً روزت مبارک غیر متعارفی بفرستم برای شان . دیدم که اتفاقاً معلم ترهایم الان نیستند دیگر کنارم .

دلم گرفت ... دلم تنگ شد برای این معلم ها ...

صفرم : غلط غولوط هایش را به درستی راستی  خودت  ببخش رفیق ...

                                                                                                         

                                                                                                                    باقی بهارت...

/ 5 نظر / 11 بازدید
حضورناپديد

سلام. نمی دانيم در مدرسه ی غير انتفاعی ما که همه آرزويش را دارند٬ چه بر ما گذشته است که ديگر دلش را نداريم که به ديدار معلمهای متفاوتش برویم. خوش به حالتان که معلمتان را هر روز میبینید. زیارت قبول

شيوا

از طرف من به مامانت تبريک بگو. بگو برام دعا کنن تا منم هيچ‌وقت نگران اعداد فيش حقوقم نباشم! راستش ديروز يکی ازم پرسيد اضافه‌کاری‌تون رو ساعتی چند حساب می‌کنن؟ گفتم نمی‌دونم. يه‌جوری نگام کرد که يعنی خودتی! :)

ehsan

خواندم

مريم