کاش من هم عبور تو را دیده بودم

چشمه های خروشان تو را می شناسند
موج های پریشان تو را می شناسند


پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگ های بیابان تو را می شناسند


نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می شناسند


از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را می شناسند


اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می شناسند


کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه های خراسان تو را می شناسند

                                                          قیصر امین پور

 

پی نوشت:

چهل شعر کودکانه برایش

/ 9 نظر / 6 بازدید
مهشید

از دوزخ و بهشت و فرش و عرش برمي‌گذری و دايره‌ی حضورت جهان را در آغوش مي‌گيرد. نام ِ تواَم من به ياوه معنايم مکن!

رها

چقدر این روزها هوایی آن صحن و سرایم ..

رها

با زمین خیلی غریبم با هوای تو صمیمی ..

لیلا باقری

ریگ های بیابان تو را می شناسند... انتخاب بجایی بود و سر ذوقمان آورد.

ehsan

خواندم.

برای خاطر آیه ها

کاش من هم عبورش را دیده بودم... روی آن تپه های نیشابور... وقتی سرش را از کجاوه بیرون آورد و سلسله الذهب را کامل کرد... [گل]

زلال

[لبخند]

نفیرسیمرغ

دلم برای حرم تنگ شد! خدا قسمت کند همین روزها سری می زنم به درگاهش...

نجوا

دست هم رو بگيريم، شايد خواسته‏ي ديدنِ يكي‏مان برآورده شد لااقل. آن وقت اگر چشم‏هايم هم نبيند اما حس حضور را كه نميشود انكار كرد. ....