فاطمیه

مرد میانسال است،با موهای نیمه سفید، با زنش نشسته‌اند صف جلویی، مداح مثل ‌نوحه خوانهای زمان جنگ،فاطمیه می‌خواند، دلم می‌رود،حس می‌کنم توی حسینیه دوکوهه نشسته‌ایم مثلا،هوا هوای شهداست،هرچند این حرف خیلی گنده‌تر از دهانم باشد..

مرد، تیپش خیلی معمولی ست، مثل مغازه دارها،کاسب‌های خیلی معمولی،سر به زیر نشسته و یک نفس گریه می‌کند، مثل این بارانهای بهاری  که رگبارند و تو هی می‌گویی با این شدت که دارد می‌بارد دوام ندارد، الان تمام می‌شود. اما تمام نمی‌شود، تا آخر آخر که همه دارند کیسه پلاستیکی کفش هایشان را برمی‌دارند تا از رواق امام خمینی بزنند بیرون،پر چادر مشکی زنش را می‌گیرد و صورت خیس اشکش را پاک می‌کند و می‌روند..

/ 4 نظر / 10 بازدید
لينك‌زن

سلام اين پست وبلاگ شما در گزارش اين هفته‌ي "لينك‌زن" منتشر شد باتشكر لينك‌زن http://linkzan.com/archives/10151

مسافر

همسایه ای داریم که نمی داند صدای گریه شبانه اش به خانه ما می رسد (از داخل مسیر لوله بخاری) و گرنه حتم دارم که صدایش را ارامتر می کرد نیمه شبها گاهی که بلند میشم کاری انجام بدم برای خودم یا دخترک صدای هق هقش را می شنوم و صدا زدن امام زمانش را و دعایش را هر شب میگم خسته میشه تموم میشه باز فردا شب بیش از یک ساله که صداشو میشنوم گاهی با خودم همینی که نوشتی رو میگم "مثل این بارانهای بهاری که رگبارند و تو هی می‌گویی با این شدت که دارد می‌بارد دوام ندارد، الان تمام می‌شود. اما تمام نمی‌شود،" این نوشته ات منو یادش انداخت در پناه خدا

سناء

"..و تو هی می‌گویی با این شدت که دارد می‌بارد دوام ندارد، الان تمام می‌شود. اما تمام نمی‌شود.." [گل]

ehsan

خواندم.