گریز از میان مایگی

در درون من دو نفر هر روزِ خدا با هم در حال رقابت و کشمکش اند.

اولی سرش به کار خودش است،آرام است،حرف حساب سرش می شود،ادب دارد،صبوری بلد است،مرتب است،متین حرف می زند ،احساسات ش را زود به زود بروز نمی دهد ،خلاصه که مردم دار است.

دومی بازیگوش است،پر از شیطنت،صبح ها از دنده چپ بلند می شود و مرغش یک پا دارد ،کبکش که خروس بخواند اطرافیانش را به وجد می آورد و غافلگیر می کند،اما وقتی سازش ناکوک باشد بدفرم می ریزد به هم و می ریزاند به هم،خلاصه از آن بچه های کر و کثیفی ست که پدر و مادرها تا بشود پشت بچه های دیگر قایم شان می کنند. 

اینجا هم بستگی دارد کدام شان بنویسد،نوشته های اولی آدمیزادی هستند،به خاطرشان لازم نیست آدم سرخ و سفید شود،می شود جاهای دیگر هم ازشان استفاده کرد.

ولی امان از وقتی که دومی بنویسد،خودم هم حریفش نمی شوم،گستاخ و تند،بی پرده و جسور،قلمش را دوست دارم ولی بعضی وقت ها آن قدر تند می رود که از مرزهای من می گذرد،حجاب هایی که باید باشد را پاره می کند ،فاصله هایی که باید باشد را در می نوردد.نوشته هایش به جز خودم به درد کسی و جایی نمی خورد .

خیلی سعی کردم به اولی میدان و قدرت بیشتری بدهم و این دومی را یک جایی گم و گور کنم،حتا چند بار فرستادمش تبعید ،برایش جای دیگری ردیف کردم و فرستادم برود هر جفنگی که دلش می خواهد آن جا سر هم کند!می رود ولی بعد از مدتی باز بر می گردد .حالا دیگر فهمیده ام که او هم بخشی از من است و نمی شود که نباشد.همان قدر در روزهای من سهم دارد که آن آدم تر و تمیز ِ اولی دارد.

یک روزهایی هست که دور ،دورِ اولی ست،یک روزهایی هم می افتد دست این دومی ،با همه ی این تفاوت ها همدیگر را دوست دارند انگار!ته ِ ته ش هوای هم را دارند .

.

.

.

.

یک وقت هایی از خودم می پرسم که "اینجا چه غلطی می کنم؟"تردید می کنم در این نوشتن ها،حسودی می کنم به آن هایی که از آرمان ها و باورهای شان می نویسند،از بچه هایی که در وبلاگ شان مثل رزمنده هایی که توی خط مقدم یک جبهه می جنگند ،رفتار می کنند،عقایدشان را فریاد می زنند و در مسیری که فکر می کنند درست است از قلم و اعتبار و جوانی شان مایه می گذارند.

من دوست دارم که این طور باشم،ولی نیستم.ممکن است محافظه کاری یا بی خیالی یا تردید دلیلش باشد،ممکن است هزار جور دلیل روان شناختی و شخصیتی و موقعیتی و... داشته باشد،گرچه برایم راضی کننده نیست ولی من اینم،با این دوتا آدمی که تعریف کردم و دوست ندارم ادای کسی را در بیاورم،دوست دارم لباس سایز خودم را بپوشم ،گیریم که سایزم چندان رشید هم نباشد.

این رویه آدم های متوسط است ،آدم های به قول شاعر "میان مایه"،همان هایی که نه چندان بزرگ اند که کوچک شمارند خودشان را،نه آن قدر کوچک ،که خود را بزرگ ،همان هایی که آرزوی گریز از میان مایگی برای شان آرزوی کمی نیست ... 

.

.

.

.

این ماه را دوست دارم

و دلم خوش است به "یا من ارجوه"ش،

دلم خوش است به کسی که "یعطی الکثیر بالقلیل"،

به هم او که حتا "یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحنناً منه و رحمه"

امید دارم ،آن هم امیدِ زیاد،

که قدری سایزم را بزرگ تر کند،

که از دل این دوتا آدمی که سال هاست در من به جان هم افتادند یک آدم درست و حسابی تری بیاورد بیرون،

که از این رنج میان مایگی رهایم کند یک روز ،گیرم که آن روز کمی دور و دیر باشد...

 

 

 

/ 10 نظر / 25 بازدید
ehsan

خواندم.

م.ه.م

دور شاید ولی دیرش، هروقت قبل مرگ باشد خوب است :دی یک بزرگی در وصف بزرگی دیگر می‌گفت " او نفس‌اش مسلمان شده بود" فکر کنم منظور‌اش این بود که همان نفر دوم‌اش هم سر به راه شده بود. موفق باشید سلام

رها

گــــــــر برانند و گــــر ببخشايند ره به جاي ديگــر نمي دانيم

مسیر

اولا که من دومی ات را ندیدم در نوشته ها (یا از بس که سانسورش کردی یا این که ....) شاگرد استادد حسن زاده آملی می گفت:‌این دعای سعه فی رزق (وسعت در روزی) اصلا مربوط به مال و اموال و رزق های دنیایی نیست بس که تکلیف این رزق ها نزد خدا مقدر و مشخص و ثابت و غیرقابل افزایش است. می گفت این دعاها را داده اند تا وسعت رزق معنوی تان را بخواهید به تعبیر تو می شود:‌تا رشید و بلند بالا شویم اللهم ارزقنا رزقا حلالا طیبا واسعا ، الهی![گل]

انفرادی

من دومی‌ام. کر و کثیف و تخس و دوست داشتنی البته. من که دومی می مانم....

نسيم

فوق العاده!

پیچک سر به هوا

از اون نوشته های عالی ناب از اون نوشته هایی که خودش بی اون که اسم و اتیکتی داشته باشه معلومه نویسنده ش کی یه از بس که این لحن و این جور نوشتن امضای شماس

لايك خور

http://www.likekhor.com/search/?site=atashshekan

منبر نور

اصول دوستی در قاموس خداوند... به روزیم. پایدار باشید

راهی

آخ این دو نفر که گفتین, با من می شن سه نفر.نمی دونین چی می کشیم از دست هم.برای من یه روزای می شه که هم دور دور اولی ست هم دومی. موندم که می شه دور دور منم بشه[ناراحت]