من سخت کند و کودن‌م

 معلم سوم ابتدایی اهل زدن بود.خیلی که کفری می‌شد خط کش چوبی پنجاه سانتی را می گرفت و به درس نخوان‌ها می گفت :دستت را بیار جلو! بچه دست لرزانش را با اکراه می آورد جلو و شتلق !

من شاگرد تنبل ها را دوست نداشتم،با بدجنسی تمام وقتی بعد از صدای شتلق، دست سرخ شده شان را پس می‌کشیدند و فریاد می زدند می‌خندیدم.

نمی دانستم بعدها ،بارها و بارها روزگار کودن بودن خودم را به رخم خواهد کشید و دستم سرخ خواهد شد از چوب اشتباه های خرد و ریز...گیریم هیچ کس نبیند و نباشد که هر هر بخندد...

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محبوبه

...گوید که این گوش گران بهتر زهوش دیگران...

ehsan

خواندم.

گیومه

سلام هروقت چوب خوردی بعدش دستت را بزن توی آب سریع (از توی داستان جلال یاد گرفتم. اسمش یادم نیست) حالا جدی جدی می‌خندیدی؟

گیومه

گلدسته‌ها و فلک؟ همچین چیزی

خیس باران

گیریم هیچ کس هم نباشد که بخندد...واقعا هم/ ولی من همیشه به خاطر بچه های درس نخوان خط کش خورده دلم مچاله می شد ... شیرینی اول بودن هایم از یادم می رفت هیچ کس کند و کودن نیست گاهی چشم عقل آدم تار میشود و حتی احساس!

ضحی

من خودم قبل و بعد از همه پایه خنده به خودمم عابجی !

سنا

هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم قشنگ بود.خیلی