گزارش زنده مثلاً!

الان که من دارم این جا می نویسم آقای محسن رضایی تو سالن آمفی تأتر که کنار اتاق ماست دارد به سؤالات دانشجویان پاسخ می دهد.

هیأت همراه ش هم که ماشالله طوری  ریخته اند توی اتاق ما و جا خوش کرده اند و بیانیه می نویسند و هماهنگ می کنند و پیام می دهند و پیام می گیرند که انگار اتاق خاله کاندیدای مورد نظرشان است،بچه تهران بازی ست دیگر!

.

.

.

الان یک دانشجویی دارد پشت تریبون داد می زند و می پرسد چرا دم انتخاب یاد جوونا می افتید؟چرا دم انتخاب ما می شیم فرشته نجات؟شما تا الان که فلان مقامو داشتید چی کار برااا جوووناااا کردین؟شما اون دفه گفتین مگه گلوله منو از صحنه خارج کنه،ولی رفتین،بی گلوله هم رفتین...

و بعدش صدای جیغ و هورا و سوت می رود هوا!

.

.

.

یا الان رضایی تو پاسخش دارد می گوید:به من گفتن با گشت ارشاد چه می کنی؟من گفتم من بیکاری رو حل می کنم،گشت ارشاد خود به خود برداشته می شه...

و دوباره صدای جیغ و سوت واینا!

.

.

.

الان یکی پرسید رقیب شما کیه تو انتخابات و ایشون گفت رقیب من بقیه کاندیداها نیستن،رقیب من فقر و بیکاری و این چیزان.

.

.

.

الان صدای اذان ظهر مؤذن زاده داره میاد،غریبانه...

 

پی نوشت:

همین جوری برای خالی نبودن عریضه نوشتم و برای این که بگویم به دنبال پست انتخاباتی قبلی ،این جایی که من هستم هم دارد یک تکانی به خودش می دهد،انگار!

 

/ 8 نظر / 5 بازدید
نجوا

چه جالب! همين الان ها داشتم ميگفتم كه بيايم بگويم كه مثل اينكه مسجدها به دلتان نشسته است كه آپ نمي‏كنيدها، بعد گفتم خودم هم كه آپ نكردم[زبان]...ديگ به ديگ ميگه، روت سرمه اي متاليك[نیشخند] به هرحال بي خيال شدم كه يهو ديدم آپ شده! جالب بود برام! اين حرفها رو از نزديك شنيدن خوب است اما. باز خوبه كه ر چهار سال يه بار انتخاباتي ميشه و جوان و مردم مهم ميشوند![چشمک]

پیچک سر به هوا

خواندم![چشمک]

نجوا

حالا كـــــــووووو گوش شنوا، مادِر جان؟!؟!؟!؟!؟!؟[نیشخند]

محبوبه

همیشه این وقتها هر جا میری از این صحبتهاست راحتی وکار برای جوونها مبارزه با فقر آزادی ...بعد میره تا 4 سال دیگه حداقل این حرفا یادمون می ندازه 4 سال دیگه از عمرمون گذشته ممنون از کامنتتون[گل]

زلال

منبع ندارم از یکی یه جایی شنیدم که یادم نیست کی و کجا!

برای خاطر آیه ها

لم تقولون ما لا تفعلون؟ عیب شایع خیلی از ماهاست: گفتن و عمل نکردن! اما این بار کاش اینطور نباشد!

ehsan

خواندم.