سلام که نام خداست

١)درست عین بچه ها! زدم وبلاگم را درب و داغون کردم و رفتم.سنگ برداشتم زدم توی شیشه اش و فرار کردم.حالا هم عین بچه ها دوباره برگشتم و دارم می نویسم .رویم هم زیاد است ،پررو _ پررو می گویم :با کریمان کارها دشوار نیست.یک چشمک هم بعدش می زنم.

 

2)نوشتن دارد از یادم می رود،بدجوری زده ام در جاده مزخرف نویسی،با خودم گفتم غمی نیست ،اینقدر می نویسم که این چرت و پرت هایی که مانده روی دست ذهنم تمام شود ،ته بکشد ،بعد دوباره شاید از چشمه ای آبی بجوشد.ایده ای متولد شود.

 

3)زهرا وبلاگ می نویسد.وبلاگ نوشتن ما دو تا از زمین تا آسمان با هم فرق می کند حتا بلد نیستیم برای هم کامنت درست و حسابی بگذاریم ،این در حالیه که ما به یادماندنی ترین لحظه ها را با هم زندگی کرده ایم ،دلنشین ترین تجربه های تا به حال مان را با هم گذرانده ایم ،از خیابان های زیادی با هم گذشته ایم ،قصه های زیادی با هم خوانده ایم،چه می دانم ،این هم از کارهای خداست دیگر.

 

4)بی تاب نوشته های اینجا را خیلی دوست دارم،یاد خودم می اندازدم،یاد سال هایی از وجود خودم،شاید همین است که با پوست و گوشت و استخوان می فهممش.

 

5 )این جا هم دلنشین است،از وقتی خواندم همه دخترهای دست فروش مترو را او می بینم.

 

6)اینجا می خواهم از یک نفر خیلی تشکر کنم،از سمانه.از سمانه سادات هاشمی پور که خیلی این روزها به فریادم می رسد.زحمت خیلی از رفت و آمدهایی  را که خودم باید انجم دهم می کشد،کارهای اداری،خرید کتاب،حتا ...نه!این تکه اش را واقعاً خجالت می کشم بنویسم.ما یک سال است که همدیگر را می شناسیم.سمانه جون عید غدیرت مبارک.

 

7)دوست دارم این بند شکل دیگری خوانده شود،شکل حرف هایی که نمی شود نوشت ،شکل حس هایی که نه شادی اند نه غمگینی،نه خنده اند نه گریه،حس های ساده معلق،مثل حس آدمی که برگشته، بار دیگر به شهری که دوستش دارد، به شهری که گریزی ازش نیست ،حس آدمی که برگشته سمت خودش،سمت خویشتن خودش...

 

 

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

ای ول ای ول.اعظم جونو ای ول!

عبور

این همه حرف داشت برای گفتن ........

هنا

خدا رو شکر...با ناامیدی دوباره کلیک کردم و چشمم روشن شد. خوش اومدی اعظم جون ما دوستت داریم

ehsan

خواندم.

هاجر

برگشتن ات مبارک عطش شکن عزیز

قاصدک

قبول! ما که حرفی نزدیم... . . . . . .

عبور

همان خط آخر همان خطی که دوست داشتی طوری خوانده شود شکل حرفهایی که نمی شود نوشت شکل حس هایی که نخنده اند و نه گریه ... حس های ساده ی معلق..... همین خط های آخر بغض غریب چند ماهه ام را بد جوری شکت بغضی که نمی شود تعریفش کرد نمی شود نوشتش و......

حضورناپدید

نایس تو میت یو

انفرادی

نمی دانستم دوباره مینویسید.. :).. خبر خوبی است.. سلام هم!

خسرو حسینی

سلام حسابي به روز شدي .......[دست] فعلا خدافظ تا بعد ......