عروس گردو خاکی من

                                                       تقدیم به فریده عزیزم با احترام

خوابیدی آروم آروم

 

پشت این همه سال دست و پنجه نرم کردن با روزگار .

 

شانزده سال بی سروصدا سرکردی

 

عروسی بودی برا خودت ها

 

دامادت  داماد  نبود ولی

 

یه خرده کله شق بود

 

گوش به حرف هیچ کی نمی داد

 

ایالت خودمختار راه انداخته بود  

 

تو ملکه ایالتش بودی

 

ازاون ملکه خوشگلا

 

داماد خاک و خلی  بود

 

هی به اش گفتن: عمو !کجا به این زودی بابا تو زن گرفتی اول چل چلی ته ! حاجی حاجی مکه ؟!

 

دوستت داشت ، داد می زد که دوستت داره تو هم می دونستی

 

یه سال نشده بود که اساسی رفت ـ مثل همه دیوونه ها .

خانوم خانوما ! تو موندی و یه تولد ،تو موندی یه بچه خیلی کوچولو، تو موندی و یه زندگی ،تو موندی و یه کوه تنهایی ، تو موندی و یه ایالت خودمختار که پادشاهش گم شده بود وسط یه میدون جنگ

 

خانوم خانوما ! پدر جاده رو در آوردی بس که انتظار کشیدی تو امتدادش . اما از اون دیوونه خبری نبود . تو دلت خجسته بود عکسشو رو  جا کلیدی ، کنار آینه لای اسباب بازی های بچه زده بودی تا قیافه اش از یاد خونه نره .

 

نمی دونستی وقتی برمی گرده دیگه قیافه نداره که کسی بخواد بشناسدش یا نه . موهاش بود و شاید ریشهاش . یه خورده پارچه لباسش . نگو که شناختیش ...

 

تو هم گرد و خاکی شدی .

 

هنوز عروس بودی ولی عروس گردو خاکی . بدت نیادها ولی تو رو هم مثل خودش کرد .

 

بعد کم کمک کشیدت طرف خودش . خب تو آسمون هم ایالت خود مختار راه انداخته بود اونجام یه ملکه کم داشت

 

تو خسته بودی ...یه چیزی آبت می کرد ...

 

آخرش یه هویی بردت تا دیگه اون همه خسته نباشی

 

همه غافلگیر شدن از رفتنت به جز اون .

 

دوباره عروسی شد تو رو بردن خونه اون . همگی نماز خوندن برات بعد زمین رو چال کردن و تو رو دادن به داماد .

 

دوباره عروسی شد ...

 

 

 

 

 

/ 10 نظر / 9 بازدید
بانو

سلام..خوبی ؟ نوشته هات رو دوست دارم...شايد چون از چيزايی حرف می زنه که از من دور بوده هميشه و به من می گه که هنوز يه چيزايی هست که بشه بهش دل خوش کرد...می دونی اين روزا چيزی برام وجود نداره که...موفق باشی

حضورناپديد

سلام. اتل متل يه مادر ...

ع.ا

۱- ایالت خود مختار؟ ۲- به تر نبود پی نوشتی می نوشتید از آن چه اتفاق افتاده برای آن ها که نمی دانند ماجرا را؟! من که نفهمیدم دقیقا چه اتفاقی افتاده! البته دقیق آن برایم مهم بود.... پ.ن.1: البته خوش حالم که دیگر مجبور نیستم خیلی سریع بخوانم خیلی سریع سلام! پ.ن.2: و باز البته از بعضی چیزها هم هیچ خوش حال نیستم!!!

جواد تو

اين هم از تاثيرات سريال نرگسه؟

اعظم ایرانشاهی

اگر شهدا شهیدند همسرانشان شهیدترند!!

شيوا

همسر شهید بودن خیلی سخته! من زندگی يکی‌شون رو از نزدیک ديده‌ام اين عروس خانوم شما خيلی خوشبخت بوده

ehsan

خواندم

ليلا

سلام اعظم جون . اومدم که اومده باشم . خيلی ساده و دلچسب بود . خوشم اومد . سبک بود مثل پرواز .

زهرا-b

عمو امير سلام... خيلی بی معرفتی اگه منو نشناسي.من چهار سال ازت قصه شنيدم. بيدار شدم.دلم برای غربتت گرفت. بهت حسوديم شد.به عمو احمد سپرده بودم بياد بهت سر بزنه. حالا لابد یه رفیق مشتی آسمونی اید با هم...آره؟؟

اعظم ایرانشاهی

به آقای امیر مؤید نوشته ای که نتواند مخاطبش را راضی کند یعنی نقص دارد . نقصی که با پی نوشت نوشتن حل نمی شود بلکه باید متن نوشته ترمیم شود نه این که نویسنده خودش را سنجاق کند به نوشته اش . متن من ایراد داشته احتمالاً این را کامنت شما به من گفت گرچه خودم زیاد موافق نبودم . پیام شما را گرفتم و درموردش فکر کردم پاسخش هم این بود که من بعدش سعی کردم نوشته هایم را از گنگی دربیاورم . همه ی پاسخ ها کتبی و شفاهی نیست آقای امیر مؤید. ضمن این که خلقیات آدم ها هم متفاوت است من شنونده بودن را خیلی دوست دارم و جواب دادن به گونه ای که فقط کسی بگیرد که باید بگیرد. به هر حال عذر می خواهم از شما و همه ی آنهایی که بعضی بی جواب ماندن کامنت هاشان را بی احترامی تلقی کرده اند .