برحسب اتفاق

دی شب که این یادداشت را خواندم احساس کردم کسی بغض اش را کادو کرده و داده دستم و بعدش سر به زیر انداخته و گفته همین را در خانه داشتم.

نمی دانم "بهاره رهنما "داستان نوشته یا خاطرات واقعی خودش را ،هرچه هست برایم تأثیرگذار است.

راستی!چرا من این چند وقت هی می خورم به وبلاگ این آدم معروف ها؟؟!

/ 9 نظر / 6 بازدید
خیس باران

خب شاید یواش یواش معروف خواهی شد...شاید هم معروف تر[شوخی][گل]

آفتابگردان

- شايد هم در عالم ذر دوست بوده‌ايم با هم.[بغل] - يادداشت بهاره رهنما را خواندم. آره آدم بغضش مي‌گيره، بدطور. - نمي‌دانم چرا اين يك ساله هرچقدر مي‌خواهم از اين كلمه دوري كنم، باز هم سر راهم سبز مي‌شود. سرطان.

آفتابگردان

يه كم گشتم تو وبتان. راست ميگيد. انگار خيلي به هم نزديكيم (از لحاظ فكري). اسمتان را هم فهميدم[چشمک]. ولي هرچي فكر مي‌كنم همچين اسمي تو حافظه‌ام نيست. فكر كنم همون عالم ذر[نیشخند] لينك دادم به وبت دوست جون[قلب]

بهنوش

بعضي چيزها هديه اند هديه هاي خدا خيلي چيزهاهستند گاهي وقتها يك يادداشت در يك وبلاگ مي شود هديه آن روزت...

خیس باران

یک دریا امید تقدیم به زیباترین آرزوهایت[گل] می یابم و میخوانمش بازهم اگر خوراک خوبی داشتید مرا هم میهمان کنید[خجالت][لبخند]

ehsan

خواندم.

مستوری

با سلام بعثت ستاره ای که بدرخشید و ماه شد و ... دل رم کرده ی ما را انیس شد مبارک!! یا حق

خیس باران

خواندمش نه یکبار من هم ردپای یک بغض را پیدا کردم موافقم... تاثیر گذار بود توی آرشیوش هم پرسه زدم

من ِ‌او

برای خودم ، از خودم و در خودم می ترسیدم ، سعی کردم برای خدا ، از خدا و در خدا بترسم ...