دم کودتاچی ها گرم!

"اگر همین جور به این تصویر قدیمی پشت تریلی و وانت از مادر ادامه بدهند زنها تصمیم می گیرند غیر از نقش معشوقه ، تن به هیچ نقش دیگری ندهند و احتمالا مجبور می شویم مادر بچه ها را به صورت انبوه از چین وارد کنیم..." 

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا.م

برای من مادری لذیذ از تر معشوقه بودن است ... فکر کنم برای هر که مادری را تجربه کند ، این لذتبخش تر باشد [قلب]

خیس باران

سلام همین اول...[گل] واقعیت است همین جمع های دوستانه ... بچه ها به هر آرزو و افقی در آینده فکر میکنند اما به مادر شدن با اکراه و درد خاصی می نگرند ... بر خلاف سایر مسائل هیچ چشم انداز و توصیفی برایش ندارند ! در مواقعی هم برایش مسکن تجویز میکنند ...پرستار بچه!!! البته به قول خود خانم مرشد زاده بیرون از گود ایستادن و دیدن و قضاوت کردن همین ترس و اکراه را در پی دارد .باید شیرجه زد توی عشق ... دنیای مادرانه را فقط یک مادر می تواند درک کند! در مورد این جور تصویر سازیهای نا مناسب هم چیزی جز اثبات عدم وجود درک و تحلیل مناسب و عمیق از موقعیت زن و مادر در جامعه نیست ! اصلا بروز نیست . . . دم جمیع کودتا چی ها گرم[گل]

مهدیR

اگر باتقوا بودی، با يک تق وا میرفتی؟!

ehsan

خواندم.

پیچک سر به هوا

54 شدم! ...گرچه اگه تست شو ملاحظه کنین،همه شو با بدبینی نوشته ها... ذره ای از خوش بینی نیس. ببین شرایط رو باید جامع در نظر گرفت. این خانم کیمبرلی یانگ از دید یه جامعۀ صنعتی غربی مطالب رو مطرح کرده. تفریحات و سرگرمی ها و موارد موضوعه واسه صرف اوقات فراغت،تو کشورهای های جهان سوم در مقایسه با این کشورهای صنعتی خیلی خیلی بی مقداره. چه برسه به این که همچی کشور جهان سومی ای،اسلامی هم باشه!!!

پیچک سر به هوا

گزینه هایی که واسه فعالیت، یه موجود(!) ِ فعالی مث من تو همین پای تخت در اختیار دارم و نظرمو جلب می کنه و می تونه مطلوب باشه،چن تاس؟؟ امثال شماها که خوب باید مطلع باشید،که سیستم حکومتی با بد سلیقگی و فقدان مدیریت،گند زده به فعالیت های جمعی جوونا. روی هیچ فعالیت جمعی ای نمی شه حساب کرد. تا یه مقدار یه فعالیتی پویایی و گل می کنه،تازه زیر آب زنی و سنگ اندازی شروع می شه. حالا کار ندارم به فعالیت های اجتماعی انتقادی که تا می خوای یه کار قوی و زیر بنایی ای شروع کنی،سوسول هایی که حالا واسه ما بسیجی شدنو(بسیجی نماها!) و جوگیرهای اطلاعات ("سرباز گمنام"نماها!!) نمی دونم از کجا پیداشون می شه و تا جمع مونو متلاشی نکنن و لجن مال مون نکنن ول کن نیستن اصن ول ش کن بابا... دل درد م (درد دل م) گرفت... رها کنم!

راستی! گرچه مطالب ش هنوز قدیمی یه و طول می کشه تا آژ تو دیت مطلب بزنن... اما به هر حال جای امیدواری داره که ان شالله امیرخانی دست به قلم بشه واسه نت نویسی... البته امیدواری از نوع خشک خالی ش! http://ermia.ir/

ملیکا

ای سراسر همه خوبی، گاه بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی. ای قدیمی ای خوب، تو مرا یاد کنی یا نکنی، من به یادت هستم. آرزویم همه سرسبزی توست. دائم از خنده لبانت لبریز، دامنت پرگل باد. [گل] بعضی از آدمها مثل قطار شهر بازی می مونند، باهاشون بهت خیلی خوش میگذره. ولی به هیچ جا نمیرسی...

ملیکا.ز

یکی میپرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟برایش صادقانه مینویسم: برای آنکه باید باشد و نیست...[گل]