شنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٢
کتاب آه

 

این کتاب ترجمه و بازنویسی کتاب «نَفَسُ المهموم»، مقتل شیخ عبّاس قمی است که یاسین حجازی زحمتش را کشیده و درباره این بازخوانی در مقدمه اینطور گفته:

"در این باز‌خوانی، خط حادثه را پر رنگ کردم و به ترتیب و توالی وقوع حادثه‌‌ها دقت کردم و گشتم آدمهایی را که اسمشان در اول حادثه یک چیز بود و در اثنای حادثه یک چیز و در انتها یک چیز دیگر،‌یکی کردم و نقلهای پراکنده در جای‌جای کتاب را – بی ‌آن‌ که از جزئیات هیچ کدامشان بزنم- تجمیع کردم و رد نقلهایی را که با هم نمی‌‌خواند، در کتابهای دیگر گرفتم تا نقل معقول‌‌تر و مشهورتر را بیاورم و تاریخها را - تا آنجا که می‌شد- همخوان کردم و جایها و منزلها و شهر‌ها را روی نقشه آوردم تا کروکی حادثه معلوم شود و رجزهایی را که ترجمه نشده بود یا ترجمه ‌اش واضح نبود،‌ دوباره ترجمه کردم و رسم‌الخط را یک‌دست کردم و پاراگراف‌ بندی کردم و نقطه ‌گذاری کردم و اعراب گذاشتم و توضیحها و تحشیه‌ها و پاورقی‌ها را کنار گذاشتم و مکررات و عبارات عربی‌ای را که حذفشان به ساختار متن لطمه نمی‌زد،‌ حذف کردم و بعد،‌ تازه کار اصلی‌ام شروع شد که نشستن پشت "میز مونتاژ" بود؛ پاراگرافها را "نگاتیو"هایی فرض کردم که با حفظ تربیت و ضرباهنگ و تعلیق بایست به هم می‌چسباندم و همه‌ فکر و ذکرم این بود که صفحات برای خواننده راحت و بی‌وقفه ورق بخورند و یک‌بار برای همیشه معلوم شود "اتفاق" چگونه افتاد.."

کتاب که به صفحه سرخش می‌رسد تازه آدم قدری می‌فهمد که بانوی صبوری‌ها باید هم می‌گفت که جز زیبایی چیزی ندیدم..




شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩
بوی پیراهن گل

 امام حسینی که دوستش دارم و دوستش داری ،علاوه بر مظلوم و غریب و شهید و تشنه، صفات دیگری هم داشته است،اگر پشت ماشین مان با نستعلیقِ درشت می‌نویسیم "حسین عشق منی"و اگر به خاطر عزایش گریبان چاک می‌کنیم بدک نیست از منش و رفتارش هم چیزکی سرمان بشود از جمله :

*امام حسینِ  روراست:

 فرمود: شیعیان و پیروان ما آن کسانى هستند که قلب های آن ها از هر گونه دغل و نیرنگ و دو‌ رویی سلامت و خالی باشد .١

 *امام حسینی که محبتش را ابراز می‌کند:

عبیدالله بن عتبه چنین مى‏گوید:  

«نزد حسین بن على(ع)بودم که حضرت سجاد وارد شد. حسین(ع)او را صدا زد، در آغوش گرفت و به سینه‏چسبانید، میان دو چشمش را بوسید و سپس فرمود: پدر به فدایت‏باد، چقدر خوشبو و زیبایى!»٢

 *امام حسین ِروان شناس:

 فرمود: کسی که امر به معروف می کند احتیاج دارد به اینکه به حرام و حلال عالم باشد. 

 گرفتار نفس خود نباشد.

 خیرخواه مردم باشد.

 با مردم مهربان و رفیق باشد.

 گفتارش نیکو باشد.

 به تفاوت اخلاق مردم شناخت داشته باشد ( بداند هر کس خلق و خویی دارد و با هر کس باید به طور خاص سخن گفت)

 از مکر نفس آگاه باشد ( مبادا در قالب امر به معروف و نهی از منکر به اهداف شومی کشیده شود).

 صبور باشد ( اگر از مردم آزاری دید) انتقام نگیرد و شکایت نکند.

 با تعصب عمل نکند.

 به خاطر نفسش خشم نکند (خشم او برای نفس خودش نباشد بلکه برای خدا باشد )٣

 

امام حسینِ کار راه انداز:

  فرمود: هرکس گره اى از مشکلات مؤمنى باز کند و مشکلش را برطرف نماید، خداوند متعال مشکلات دنیا و آخرت او را اصلاح مى نماید.۴

 

*امام حسینِ منظم:

 فرمود: کارها و امور خود را همانند کسى تنظیم کن و انجام ده که مى داند و مطمئن است که در صورت خلاف تحت تعقیب قرار مى گیرد و مجازات خواهد شد و در صورتى که کارهایش صحیح باشد پاداش خواهد گرفت. ۵

 

*امام حسینی که دلش جای کینه نیست:

فرمود: چنانچه با گوش خود بشنوم که شخصى مرا دشنام مى دهد و سپس معذرت خواهى او را بفهمم، از او مى پذیرم و گذشت مى نمایم، چون که پدرم امیرالمؤمنین علىّ (علیه السلام) از جدّم رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) روایت نمود: کسى که پوزش و عذرخواهى دیگران را نپذیرد، بر حوض کوثر وارد نخواهد شد. ۶

 

*امام حسین ِ منتظر:

فرمود:.... برای قائم ما غیبتی است که گروه هایی در آن، از دین برمی گردند و گروه‌هایی دیگر بر آئین خود استوار می مانند و در این راه آزارها می بینند، به آنها گفته می شود این وعده کی واقع خواهد شد اگر راست می گویید. آنان که بر این آزارها و تکذیب ها صبر کنند مانند کسی هستند که شمشیر به دست گرفته در پیشاپیش رسول اکرم صلی الله علیه و آله جهاد کند. ٧

  

و امام حسین های دیگری که عمل کردن به یکی از درس‌هایش می‌تواند زندگی فردی و اجتماعی خیلی‌ از ما را زیر و زبر کند.

با تشکر فراوان از هیأت وبلاگی سبو که به مناسبت یازدهمین مراسمش ما را مجبور کرد قدری پای حرف امام‌مان  بنشینیم.

 

 

 پی نوشت‌ها:

١-تفسیرالإمام العسکرى(علیه السلام): ص 309، ح 154، بحارالأنوار: ج 65، ص 156، ح 11

٢-بحار الانوار، به نقل از سایت رهپویان

٣-بحار / ج 97 / ص 83 به نقل از کتاب امر به معروف و نهی از منکر محسن قرائتی

۴-مستدرک الوسائل: ج 12، ص 416، ح 13، بحارالأنوار: ج 75، ص 121، ح 4.

۵-بحارالأنوار: ج 2، ص 130، ح 15 و ج 75، ص 127، ح 10.

۶-إحقاق الحقّ: ج 11، ص 431.

٧-کمال الدین ج1 باب 30 ح 3

٨-من احادیث را نه از منبع اصلی بلکه از اینجا برداشتم.  




یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩
چنین هرزه گرد و هرجایی

هیأت سبو این شب‌ها اینجا خیمه زده است،دعوتید شما هم ...

 

 

 

سر در گریبان فرو برده‌ام،به نقد خودم...از من تا ادعای محبت تو فاصله بسیار است.




چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٩
...و عادتکُم احسان

کنیزک فقط شاخه گلی داده بود

آزادش کردید و گفتید:

خدا ما را این طور ادب کرده که "اذا حیٌیتم بتحیٌه فحیٌوا باحسن منها"*

.

.

.

شاخه گل "سلام"م ،تقدیم به شما

چشمداشتِ آزادی ندارم

ولی

چشم ِتر را که نمی شود از شما پنهان کرد

 

 

* آیه هشتاد و شش،سوره نساء(و چون به شما درود گفته شد شما به صورتی بهتر از آن درود گویید.)

 

** حکایت کنیز و شاخه گلش را از کتاب "زندگانی امام حسن مجتبی،تألیف رسولی محلاتی برداشتم.

 

***این یادداشت ، کوتاه جرعه ای ست از بی کران کرامت سبو ،به احترام همه ی هم هیأتی ها

 




پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩
ندید بدید های عصر بی فاطمه

 خب واقعیتش این است که ما این چیزها سرمان نمی شود انگار،یعنی می خوانیم و می شنویم ولی نمی فهمیم یعنی چی،

نمی فهمیم وقتی یک نفر ،یک دختر، "هدیه"خدا باشد به عزیزترین پیامبرش[1] یعنی چی؟یعنی قدرش چقدر است مگر؟یعنی مثلاً قیمت و ارزش چنین آدمی چقدر است ؟

یا نه ،یک خرده پایین ترش،

 

یعنی چی که از حضور  کسی آدم بوی بهشت بشنود؟[2]واقعاً بشنود ها!نه که تعارف کرده باشد،دل خوش کنک تشبیه کرده باشد ،اگر من گفته بودم یا تو یا او می شد یک طوری جمع و جورش کرد،ولی رسول خدا که همین طوری روی هوا یک چیزی نمی گوید.وقتی گفته من از وجود او بوی بهشت استشمام می کنم یعنی ...

 

ما مردم عصرِ ندید و بدیدیم! خیلی چیزها می بینیم ،در رنگ ها و طرح های متنوع ،متناسب با ذائقه های مختلف ولی انگار خیلی وقت است که "نور" ندیده ایم.اگر دیده بودیم می توانستیم تجسم کنیم یعنی چی وقتی گفته اند "او را از آن جهت زهرا نامیده اند که از آغاز صبح چهره اش چون خورشید می درخشید و در غروب مانند ستاره روشن می شد."[3]فکر نمی کردیم لابد دارند شوخی می کنند،لابد از فرط دوست داشتن دارند مبالغه می کنند ،تصویرسازی می کنند.

 

ما ،مردم دو دوتا چارتا،که طول رکعت نمازمان هم ربط مستقیم دارد به آمار خواسته های آن روزمان ،ما که موقعیت ش جور باشد اهل منت گذاشتن سر خدا هم هستیم به خاطر دو رکعت نماز ،برای ما خب باید هم سخت باشد درک این که خدا به خاطر عبادت کسی به آسمان و فرشتگان فخر بفروشد و ذوق نماز او  را کند.[4]

برای ما که مؤمنیم به  آیه های زمینی ای مثل "چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است" خب باید هم یک جوری باشد قصه ی افطار و گرسنگی و کودکان روزه دار و مسکین و فقیر و و سه روز و...

 

حق داریم که نفهمیم اگر می گویند "همانا شب قدر فاطمه است"[5] دارند دقیقاً  از چی حرف می زنند.

 

ما با چشم های مات و مبهوت به این حدیث ها و ذکرها نگاه می کنیم ،

دوست داریم باور کنیم ،درک کنیم ،ولی بی تعارف برای مان راحت نیست.

چشم های ما خیلی وقت است که "طلعه الرشیده"ندیده اند،کم دیده ایم،کوتاه دیده ایم ،بی رنگ و نور دیده ایم،بدل دیده ایم ،ولی عادت نکرده ایم هنوز،

خیلی وقت است که له له زن ِ بوی بهشتیم ،تشنه ی بوی پیراهن ،ناباور ِ بادهای بی پیغام.

 

گاهی خیال می کنم گناه داریم،وارث قصه های خوب خداییم ،گوش مان پر است از حکایت های عجیب و غریب دست نیافتنی ،کوله بارمان پر است از بهترین کلمات،پاک ترین ذکرها و یادها ،ولی غریبیم...

 

غریبیم که باید بگوییم "فاطمه ،فاطمه است "،وگرنه بلد بودیم بگوییم  فاطمه دقیقاً کیست، پدرش را اگر دیده بودیم ،خودش را اگر دیده بودیم،همسرش را اگر دیده بودیم ،پسرش را اگر دیده بودیم ....

 

گم گشته ی دیار محبت کجا رود

نام حبیب هست و نشان حبیب نیست ...



[1] فاطمه بنت رسولک و بضعه لحمه و صمیم قلبه و فلذه کبده و التحیه منک له و التفحه –مفاتیح الجنان

[2] فانا اشم منها را ئحه الجنه-بحارالانوار،43،5

[3] کان وجهها یزهر لامیرالمؤمنین من اول النهار کااشمس الضاحیه ،و عندالزوال کالقمر المنیر...،بحارالانوار،43،11

 [4] و یقول الله عز و جل لملائکته :یا ملائکتی انظروا الی امتی فاطمه سیده امائی ...،بحارالانوار ،43،172

[5] ان الفاطمه ،هی لیله القدر ،من عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرک لیله القدر ...،بحارالانوار ،43،13

 

 

 

 

پی نوشت:

 

این یادداشت دانه ای ست از این تسبیح.

 




شنبه ٥ دی ۱۳۸۸
تشنه بمگذار مرا

محرم ها از همان روز اولش انگار یک فریاد بلند می پیچد توی عالم،پنجره ها را می لرزاند،دیوارها را ،چشم ها را ،دل ها را.

 

صریح است،شفاف است ،واضح است،می گوید تکلیفت را با خودت معلوم کن،کدام وری هستی؟انتخاب کن،من دارم می روم،می خواهم راه بیفتم،هستی؟

 

بعد تو می افتی به دل دل کردن،به من و من کردن،به توجیه کردن،هی لفتش می دهی،اما و اگر می تراشی،چرتکه می اندازی  ...به خودت می آیی می بینی رسیده به روز دهم و تو هنوز آن دورهایی ،آن دور دورها با لباس مشکی ایستاده ای.زنجیر هم بزنی شاید،به سینه ات هم بکوبی شاید،اسمش را هم بیاوری ،ولی خب دوری،یک طوری با موذی گری از دور دستی بر آتش گرفته ای یک طوری که هم دست های یخ زده ات گرما بگیرند از حرارتش و هم نسوزی.پروانگی بلد نیستی،یا بلدی و خودت را می زنی به نابلدی.

 

همین فکرها را می کنی که می بینی تمام شد ،سرش را روی نیزه دارند می برند،می بینی که صدا را پاره پاره دارند به تاراج می برند،همان صدای تو را ،همان که دعوت کننده تو بود،که به نام کوچک حتا خوانده بودت ،می آیی پابرهنه بدوی دنبالش،بزنی توی سر خودت و نعره بکشی ،نمی رسی ...به کاروان اسیرهاش هم حتا نمی رسی.

 

کار از کار می گذرد،شام غریبان ش هم سهم تو نباشد شاید،بگرد از یک جایی یک شمعی پیدا کن ،روشن کن گوشه دلت،نداری انگشتت را شعله ور کن ،بکار توی چشمت ،توی گوشت ،توی دهنت،بیدارشان کن،احیا بگیر امشب را،احیا شو، امشب چشم و گوشت باز نشود،دلت یک دله نشود ،آدم نشوی می رود تا سال دیگر ،تا دوباره صدا بیاید ،تا به نام کوچک بخواندت ،هستی تا سال دیگر؟

 

"ای کسانی که ایمان آورده اید،

اجابت کنید خدا را و رسول را

هنگامی که فرا می خوانند تا حیات تان بخشند..."

                                                               (آیه 24 سوره انفال)

 

 

 

دعای قافله هشتمین مراسم سبو:

ماندگارترین خاطره ام  از شما

همین تشنگیِ مدام است،

خام بمگذار مرا...

تشنه بمگذار مرا...

 




شنبه ٧ آذر ۱۳۸۸
تمام شد

عرفه تمام شد،

عید قربان تمام شد ،

هفتمین مراسم سبو هم تمام شد.

 

مهمان ها دارند می روند یکی یکی ،با آن لباس های تمیز ترگل ورگل ،با آن چشم هایی که وقتی تر می شوند زیباترند ،

اینجا دوباره می شود همان خانه خلوتی که کم هم دوستش ندارم.

حواس تان باشد گوشی ای ،انگشتری،ساعتی چیزی جا نگذارید!

 

عرفه خواندن دل نشین بود،آن هم این طوری،دسته جمعی،با نگاه های مختلف، زاویه دیدهای گوناگون،این طور ریز شدن در بخش بخش اش.این طور گوش شدن،دقیق شدن.

 

"با هم بودن" هم البته دل نشین بود.

در کنار هم بودن با قبول همه تفاوت ها و تنوع رنگ ها،

برای یکی مثل من که از خیلی وقت پیش  تا حالا همیشه تک پریده بودم و هیچ "ما"نشده بودم ،این گروهی کار کردن طعم خوبی داشت.کم حوصلگی هایی هم به خرج دادم و گاهی شاید جواب کامنت های درشتی دادم که به صبوری و بزرگی خودتان ببخشید و دعای شفای عاجل کنید.

 

از همه ی آن هایی که دعوت را قابل شمردند و نوشتند ،از آن هایی که به خود ِ دعوت نگاه کردند و  سربه هوایی دعوت کنندگان  را چشم پوشیدند،از آدم های خوبی که خلوت ترین و خالص ترین لحظه های ابری شان را سخاوت مندانه با بقیه به اشتراک گذاشتند،کلی ممنونیم ،اجرشان با آسمان و اهل ش!دو نفری هم که گفتند می نویسیم و ننوشتند امیدواریم اتفاق خوبی برای شان رخ داده باشد و مجال نوشتن را از آن ها گرفته باشد.

 

به  آن هایی هم که ننوشتند ولی با نگاه شان دنبال مان کردند،توی دل شان به شلوغ بازی مان خندیدند، و گاه خصوصی مرقوم فرمودند  "چه کارهایی می کنید شما هم"،یا "غافل گیر می کنید آدم را" و امثالهم ،مدال "خیلی مخلصیم" را دو دستی تقدیم می کنیم.

 

چشم غره مان را هم پرتاب می کنیم خدمت آن هایی که به قول خودشان خواندن کامنت ها ی این دو پست و جواب کامنت ها بخشی از تفریحات شان شده بود!

 

به سرکار "نسیم" -که کاش و ای کاش قبول زحمت می کردند و کلن همه عمر مدیر من می شدند بلکه کمی زفت و بارم کنند-به خاطر "مدیر بودن" و "پی گیر بودن" و در مواقع لازم "روی من را کم کردن" شان صمیمانه خداقوت می گویم که اگر عزم راسخ ایشان نبود الان دور این حوض کسی نبود .

 

از جناب  "حدیث هجرت" که گویا بانی بودند و در مراحل مختلف حضور کاریزماتیک داشتند و گاهی فقط با استفاده از فرمول جادویی ِ " چند ساعت خواب" و یا "چند فروند خمیازه"کلی از مشکلات ملت را  از میان برمی داشتند  هم  مچکریم! کاش به گاه سلام های بارانی مشهد سلام ما چهل و چندنفر را هم رسانده باشند.

 

شاخه گل سپاس مان هم برای "جایی برای بودن" ،که تجربه های شان را سخاوت مندانه به ما هدیه کردند و با نگاهی نکته سنج ناشی گری های اینجا  را آهسته گوش زد فرمودند و برای بهتر شدن اش از پیشنهادهای خوب دریغ نکردند،باشد که از رستگاران باشند.

 

 

پرچم این هیأت خودمانی را تحویل می دهیم به نفر بعدی،کاش این قدم دسته جمعی گامی رو به جلو بوده باشد،کاش آن ها که دل شان دریایی ست در وقت دعا بقیه را فراموش نکرده باشند،کاش این پست های پر نقص ِ در حد بضاعتِ ما در نظر آید و قبول افتد ...

 

                                                                              برفِ نو مبارک!

 




جمعه ٢٩ آبان ۱۳۸۸
برخوان روزی تو/برداشتی کودکانه از فراز سوم دعای عرفه

مادرم می گفت هر بچه ای دوتا فرشته نگهبان دارد،

فرشته ها هوایش را دارند،نمی گذارند برایش اتفاق بدی بیفتد،نمی گذارند از بلندی بیفتد،یک طوری دوست داشتنی و بامزه اش می کنند که کسی سرش فریاد نزند،کسی اخمش نکند،آسیب ش نزند،

یک وقت هایی که برادرم زمین می خورد،دستش خراش می افتاد،جیغش می رفت هوا،اشکش صورتش را از قیافه می انداخت، فکر می کردم پس فرشته های نگهبانش کجا بودند؟الان کجا هستند که نمی توانند آرامش کنند؟آیا احساس شرمندگی نمی کنند که امانتی شان به این روز افتاده؟

.

.

.

یک وقت هایی که یک بچه بی مزه ی بی ریخت را می بینم که اپسیلون نمک توی صورت و کارهایش نیست زیاد به رفتار مادرش ریز می شوم.می بینم که مادرش چنان به سینه می فشاردش و بوسه بارانش می کند که گویا عزیزترین گوهر آفرینش را در بغل گرفته است.تعجب می کنم و فکر می کنم "چی می بینه آخه تو این بچه!؟"

.

 

یک وقت هایی زمین که می خورم،دستم که خراش می بیند،روحم که خراش می بیند،دیگر دنبال فرشته ای چیزی نیستم،دنبال خودت می گردم،زهره ندارم که بگویم چرا،نگاهت می کنم ،می خواهم مطمئن شوم که هنوز می بینی ام،که هنوز داری ام.

.

.

.

هنوز هم من همان بی دست و پایی هستم که روز اول بودم،هنوز هم فوتم کنی رفته ام،هنوز هم بلا ازم دور نکنی خودم بی کله می روم وسط معرکه،معرکه هایی که به صلاحم نیست،بچه ام...نمی فهمم...

.

.

.

انتظار زیادی هست اگر بگویم هنوز هم با من همان گونه باش که آن روزهای اول بودی؟

همان قدر "دل دیگران را با من نرم کن،همان قدر بر من نعمتهاى شایانت را تمام کن و پرورشم ده هـرسـاله زیـادتـر از سـال پـیـش ، تـا آنـگـاه کـه خـلقـتـم کامل شود  و تاب و توانم به حد اعتدال برسد، معرفت خود را به من الهام فرما، و هنوز هم از شگفتی های  حکمتت به هراسم بیانداز، بیدارم کن! .. آگاهم کن!.."

                                                  کودک م هنوز،به رسم آن روزهای آغازین ...باش!

                                                                                باش...

 

 

پی نوشت:

 

آن هایی که "یک جرعه از آسمان "نوشته اند:

 

 

    




شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸
یک جرعه آسمان

دستت را به من بده برویم بالای کوه،مرد آن جا دارد نیایش می کند،با صدای بلند،مرد بلد است چطور دعا کند،چطور با کسی که کسی مثلش نیست حرف بزند،مرد دعا می خواند و باران فرشته است که می بارد . بیا برویم بالا ،همه تن گوش شویم ،خیس شویم ، بشنویم...

 .

.

.

 

گلویش پاره پاره روی نی می رود ،آن کلمات را سربریده اند ،آن کلمات سبز بر روی نی ها    می روند، صدای مرد نمی آید ...کوه از مرد خالی ست... دستم را بگیر،بیا دنبال نی ها برویم،بیا دنبال صدای مرد برویم...بیا گوش مان را تیز کنیم مرد دارد با کسی که کسی مثلش نیست حرف می زند ،دارد از کسی که کسی مثلش نیست حرف می زند ،بیا بشنویم...

رهاست زیر و بم ِ ساز ،ما نمی شنویم

جهان پر است از آواز ،ما نمی شنویم

.

.

.

 

 

"یک جرعه آسمان" عنوان هفتمین مراسم هیأت وبلاگی سبو ست.

 

قرعه ی میزبانی یا به قول سبویی ها "میان داری"اش این بار به نام این جا افتاده و کاش کاری که داریم شروع می کنیم به شایستگی کارهای قبلی ِ بچه ها باشد.

 

قرار شد این بار دسته جمعی مهمانِ دعای عرفه باشیم، متن دعا را به سی فراز  بخش کرده ایم،هرکس یک قسمتش را بردارد و بگذارد در گوشش تا صدا را بشنود.یادتان هست بچه گی ؟ صدف ها را می گذاشتیم در گوش مان تا صدای دریا بشنویم و جالب این که می شنیدیم!

 

حالا هم هرکس یک فراز را از اینجا انتخاب کند،صدای دریایش را برای ما روایت کند.درباره اش بنویسد،حس اش را،برداشت اش را،حتا قصه اش کند،حتا بسرایدش یا نقشش بزند،طرحش بزند،حتا بنوازدش... البته ترجمه ای که ما داشتیم و گذاشتیم خیلی روان نیست،شما به روانش مراجعه کنید و بر ما ببخشایید.همچنین عنوان هایی که برای هر فراز انتخاب شده سلیقه نویسنده است و دیگر میل ،میل مبارک است که در نوشتن پست ها نیم نگاهی به این عناوین داشته باشید یا نه.

 

از پنج شنبه که به عبارتی 28 آبان و اول ذی الحجه است نوشتن ها را شروع کنیم، هرکس هر بخشی را که برمی گزیند خبرش را بدهد تا در این جدول به نامش ثبت کنیم.همچنین حواس تان به زمان تعیین شده برای نوشتن هر فراز هم باشد و نیز از انتخاب دوباره فرازهای انتخاب شده فعلاً بپرهیزید!

 

یک بند تقریباً "پ"هم داریم!هرکس دیگر خیلی "در هیچ چارچوبی نمی گنجد" قیدِ تقسیم بندی ما را بزند و از حوالی خودش بنویسد،از این روزها که روزهای سفید و سلام است.از عرفه،از ابراهیم،از حج ،از سنگ نشان،از گم نشویم و از هرچیزی که بشود صدای دریا ازش شنید. عنوان یادداشت آزاد و روزی که می نویسید را هم زودتر به ما اعلام کنید تا در همین جدول بزنیم به نام تان.

 

 چه معلوم،شاید یک روزی همین دست نوشته های دل ما کتاب شد،شاید رسید به دست کسی،شاید گذاشت بغل گوشش،شاید صدای دریا شنید.

 

این هم کد لوگوی مراسم برای این که در قالب وبلاگ بگذارید و آویزان کنید گوشه وبلاگ تان، زحمتش را هم ایشان کشیده اند. 

 <script language='JavaScript' type='text/javascript'
src='http://www.sfo.ir/Sabo/heyat_weblogi_sabo_7.js'></script>

 

 که این شکلی می شود:

 

 

 

 

 

 

 

بقیه طرح ها را هم انفرادی عزیز مرام کش مان کرده ،

 

درِ کامنت دونی هم برای پیشنهادات و پرسش های احتمالی باز است.

 

 پس بسم الله ...

 

پی نوشت یک:

 

 

- اولین مراسم هیأت وبلاگی سبو (بیست و هفت سبو از او)

 

- دومین مراسم هیأت وبلاگی سبو(ختم قرآن درشب 23 ام) 

 

-سومین مراسم هیأت وبلاگی سبو(خیمه)

 

-چهارمین مراسم هیأت وبلاگی سبو (شاید زودتر مبعوث شویم)

 

-پنجمین مراسم هیأت وبلاگی سبو (هدیه سی تکه ای)

 

-ششمین مراسم هیأت وبلاگی سبو(فطرانه)

 

-برنامه هفتمین مراسم هیأت وبلاگی سبو (یک جرعه آسمان)

 

 

 








زنده گی(۱۱٠) از عشق(٦٥) دوستت دارم ها(٦٠) وبلاگستان(٥٤) زنان(٤٧) داستان(۳۱) ذکر(۳۱) شعر(۳٠) کودکی(٢٩) شهید(٢۸) هذیان ها(٢۸) جنگ(٢۸) (:(٢٦) درد(٢٥) غم تکانی(٢۳) مناجات(٢٢) نوشتن(٢٢) باهم بودن(٢٠) یاد(٢٠) از دیگران(۱٩) کتاب(۱۸) ثبت احوال(۱٧) نامه ها(۱٥) رسانه(۱٥) قرآن(۱٤) درس و مشق(۱۳) محرم(۱٢) طبیعت(۱۱) نوروز(۱۱) خاطره بازی(۱۱) ارتباط(۱٠) رمضان(۱٠) سفر(٩) اعترافات(٩) هیآت وبلاگی سبو(٩) گپ در چند طعم گوناگون(٩) اندر امیدواری(۸) سفید(۸) نگار ما(٧) امام خمینی(٦) تولد مبارک(٥) شاید داستان(٥) برای گفتن(٥) فضول دونی(٥) ):(٥) مرگ(٥) شایدداستان(٥) کارو زندگی(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) مسجد(٤) ازدواج(٤) برای نگفتن(٤) خمین(٤) همشهری داستان(۳) پدرانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مهرخانه(۳) برای خواندن(۳) مادر و دختری(۳) عطش شکن(۳) خلانه(٢) آدمهای خوب شهر(٢) سطری میان نامه ای(٢) میان سالی(٢) اشارات(٢) :)(٢) فاطمی نیا(٢) به کجا چنین شتابان(٢) انتظار(٢) بابا(٢) بیماری(٢) بچه(٢) دوستان(٢) آرشیو(٢) اربعین(۱) تلویزیون(۱) خانه(۱) معلم(۱) فلسطین(۱) مادر(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) تبریک(۱) دعا(۱) دلانه(۱) فیس بوک(۱) جوانی(۱) خوانسار(۱) ندارد(۱) لینک زن(۱) پدر و دختری(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.