یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۳
...

دیدن  آدم‌های اهل عمل، مخصوصاً توی روزگار ما خیلی کیف دارد. بابای بابابزرگ ما اینطور که می‌گویند از همین آدم‌ها بوده، کلی خاطره و حکایت جالب ازش نقل می‌کنند، یکی‌ش مثلاً این است که یک شب داشته کتاب می‌خوانده به حدیثی برمی‌خورد درباره اهمیت صله‌ی رحم، ایشان هم که یکی از خاله‌هایش را در جوانی گم کرده بوده فردای همان روز تحت تأثیر همان یک حدیث شال و کلاه می‌کند و مشقت سفرهای سخت آن روزگار را به جان می‌خرد و می‌رود تهران دنبال نشانی‌های خاله‌ی گم‌شده و دست آخر بچه‌های آن خانم را می‌یابد و برمی‌گردد و هنوز هم ارتباط‌هایی بین آن‌ها و ما هست.

یک نمونه‌ی دیگر این آدم‌ها هم، همین سید شهر ماست، دیده بودم که مقاله و کتاب و اینها کار کرده درباره درخت‌های مثمر و با الهام از قرآن سفت و سخت تأکید دارد که در فضاهای سبز شهری به جای درخت های غیر مثمر بهتر است درخت‌های میوه‌دار و فلان کاشت شود. مستندات و ادله فراوانش  را هم خوانده بودم و خیلی جدی نگرفته بودم. بعد از اولین مقاله‌اش بود انگار که توی خبرها خواندم  اولین بوستان درختان قرآنی کشور را راه انداخته. دیروز هم که بعد مدت‌ها برای دعای عرفه رفتم مصلا، دیدم توی حیاط بزرگ مصلا، باغچه‌های کوچک درآورده‌اند، توی بعضی گل‌های لاله عباسی و سرخ بود و بعضی دیگر بوته‌های گوجه و بادمجان. بادمجان‌های کوچولوی بنفش براق برای خودشان از بوته‌ها آویزان شده بودند و گوجه فرنگی‌های نقلی هم. ندیدم کسی از آن انبوه جمعیت برود و بچیند اما برای من که خیلی چشمک می‌زدند:)

فکر کردم اگر همه‌ی حدیث‌ها همین‌جوری توی دل‌ها اثر می‌کردند، یا نه، همه‌ی دل‌ها جوری بودند که حرف‌های خوب را به همین سرعت می‌گرفتند و تبدیل به عمل می‌کردند یا اگر همه‌ی مقاله‌ها و کتاب‌ها حتی در مقیاس همین‌قدر کوچک هم مصداق بیرونی پیدا می‌کردند، زندگی‌ ما چه شکلی می‌شد..




پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠
مسجد 1404

آقای مهندس جوان با یک صفحه بزرگ براق آمد تو، رئیس رو به ما گفت: این طرح بنای مسجد جدید است که ایشان زحمت کشیده اند. بالای طرح نوشته بود: خدایخانه 1404.

من که معماری سرم نمی‌شود اما طرح به همه چی شبیه بود غیر از مسجد. بعد مهندس جوان، توضیح داد که در 1404 چون اسلام در خطر است و آسیب می‌بیند ما در این طرح گنبد را از بالای مسجد برداشتیم و در داخل مسجد در یک مکعب شیشه ای محافظت کرده ایم. و بعد اضافه کرد: همچون گوهری درخشان و ارزشمند. رئیس که چشم های مات ما را دید این‌طور کامل کرد که یعنی نماز در داخل گنبد اقامه می‌شود. ما گفتیم: آهااا....

دوتا میله هم آن بالا بود که نفهمیدیم مناره حفاظت شده است یا مثلا چی. مهندس جوان گفت: چون در 1404 تبلیغ منفی علیه اسلام خیلی شدید خواهد بود و نمادهای اسلامی دافعه خواهند داشت این طرح برای جذب جوانان مفید خواهد بود. ما گفتیم: هاااا....

بعد در ادامه هم در مورد پله‌های زیاد و لزوم آسانسور و یک ردیف نازک کاشی‌کاری و طرح انعکاس نور در آب و نوع مصالح و اینها حرف زدند که ما چون هنوز ذهن‌مان در همان "خدایخانه" اول گیر کرده بود دیگر چیز زیادی نشنیدیم.

آخرش رئیس پرسید: شماها نظری ندارید؟ ما احتمالاً باید گفته باشیم: هااا؟!

 

 مرتبط:

- مسجدهای دوست‌داشتنی




یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
دوباره مسجدها

خودمان داریم تمام می شویم،این مسجدهای دوست داشتنی تمام که نشدند هیچ انگار تازه دارند جان می گیرند.

پی نوشت:

-خاطرات وبلاگستان از مسجد (خبرگزاری شبستان)

-مساجد دوست داشتنی و یک بازی وبلاگی (خبرگزاری فارس)




دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
مسجدهای دوست داشتنی

   مسجدها جاهای عجیب و غریبی هستند،می گویند ارزش هرجایی به آدم هایی ست که در آن مکان بوده اند یا هستند،اما انگار مسجدها و عبادت گاه های دیگر قدری ازین قاعده مستثنی هستند،همین احترامی که دارند خودش نشان دهنده این استثناء بودن است،همین است شاید که گفته اند فُرادای مسجد می ارزد به جماعت بیرون از مسجد.

امروز به این فکر می کردم که چندتا مسجد هست که دوست شان دارم؟از چندتا مسجد خاطره دارم؟چندتا مسجد هست که دیدارشان را مشتاقم؟فهرست من این ها شدند:

 

1-مسجد پیامبر در شهر مدینه،به گمانم نسخه orginal مسجد است.به ویژه آن هسته اصلی اش که به محراب و منبر ایشان نزدیک تر است.انگار همه رازهای مگوی عالم را ریخته اند آن جا،پا که می گذاری دلت هری می ریزد پایین ،اتوبوس بودن ات از یک ارتفاع می گذرد انگار وسط جاده دنیا...

 

2-مسجد کلبعلی در همدان،یک مسجدخیلی کوچولو و مظلوم توی کوچه پس کوچه های میدان امامزاده عبدالله همدان.می گفتند نجاری به همین نام نذر کرده و این مسجد را ساخته،در و پنجره های چوبی اش هم ظاهراً کار خودش بود،همان جلوی مسجد هم خاکش کرده اند،نماز و مغرب و عشای آن جا برایم خیلی پرخاطره است.

 

3-از مسجدهای جامع می ترسم!معماری شان،قدمت شان،عظمت شان...همه ی این ها حسی درم می آفرینند که نمی دانم اسمش را چی بگذارم،نزدیک ترین کلمه اش "ترس"است،و خودمانی اش این که :مسجد جامع ها را دوست ندارم!

 

4-تنها مسجد بین راهی ای که از نماز خواندن توش فرار نکرده ام،مسجدی شاید در مسیر تهران - ساوه.مسافر بودیم و خواب آلود و نماز صبح،اسم نداشت،محل دقیق اش را هم یادم نیست ،فقط همین یادم هست که پایه ترین نمازگزارانش شمعدانی ها بودند و حسن یوسف ها و...توی گلدان کنار هم ،به جماعت.عطرشان پیچیده بود در مسجد.

 

۵-مسجد خاتم الانبیاء در خمین،از آن جهت که جوان ها اداره اش می کردند، نوساز بود و پر از ایده،پر از خلاقیت،کتابخانه خیلی خوبی داشت،نذرهای عجیب و غریبی هم آنجا ادا می شد،مثلاً یک  پزشک جوان نذر کرده بود بیاید رایگان آنجا در روزهای خاصی طبابت کند،یا دیگری کلاس های کنکور در کنار کلاس های قرآن و احکام و...برگزار می کرد،نمی دانم هنوز هم از این خبرها درش هست یا نه...

.

.

.

من زیاد بلد نیستم بازی وبلاگی راه بیندازم،این قدرها هم یار غار ندارم که زنجیروار برود و بترکاند،ضمن این که بعید می دانم "مسجدهایی که دوست دارم"برای خیلی ها موضوع باب میلی باشد،با این حال از این دوستانی که می نویسم ،می خواهم اگر دوست دارند مسجدهای دوست داشتنی شان را لیست کنند:

 

پیچک سر به هوا ،دغدغه هایم،  قاصدک بارون ،سعی،نجوا ، خیس باران،انفرادی، پنج دری، نقطه سر خط ، کمند دوست ،برای خاطر آیه ها، آب و آتش ، خدای قاصدک ، وبلاگ شخصی من، مسیر

 

پی نوشت:

-مسجدهای دوست داشتنی(وبلاگ سعی)

-مسجدهای مصفا(وبلاگ پنج دری)

-مسجد دوست داشتنی (وبلاگ خدای قاصدک)

-مسجد های دوست داشتنی من(وبلاگ آب و آتش)

-مسجدهای دوست داشتنی(وبلاگ مسیر)

-مسجدهای تو دل برو (وبلاگ قاصدک بارون)

-برای همه مسجدها (وبلاگ برای خاطر آیه ها)

-لبیک یا عطش شکن! (وبلاگ بهانه خیس باران)

-مسجدهای دوست داشتنی ِ من(پیچک سر به هوا)

-مساجد دوست داشتنی ام(وبلاگ نجوای من)

-مساجد دوست داشتنی (وبلاگ منجی در ادیان)

-مسجد یعنی زمانی و مکانی برای سجده (وبلاگ نشانه)

-مساجد دوست داشتنی (مدیر پارسی بلاگ)

-مسجدهای دوست داشتنی ام (دودینگ هاوس)

-جایی که ... (وبلاگ مادرستان)

- مسجدهای دوست داشتنی (وبلاگ کمند دوست)

-خدا خانه دارد (وبلاگ عقیق)

- مسجد (وبلاگ زلال آباد)

- مسجدهای دیگه (وبلاگ زلال آباد)

-مساجد خاطره انگیزم (وبلاگ گل دختر)

-مسجد (وبلاگ بهای حقیقت)

 

 








زنده گی(۱۱٠) از عشق(٦٥) دوستت دارم ها(٦٠) وبلاگستان(٥٤) زنان(٤٧) داستان(۳۱) ذکر(۳۱) شعر(۳٠) کودکی(٢٩) شهید(٢۸) هذیان ها(٢۸) جنگ(٢۸) (:(٢٦) درد(٢٥) غم تکانی(٢۳) مناجات(٢٢) نوشتن(٢٢) باهم بودن(٢٠) یاد(٢٠) از دیگران(۱٩) کتاب(۱۸) ثبت احوال(۱٧) نامه ها(۱٥) رسانه(۱٥) قرآن(۱٤) درس و مشق(۱۳) محرم(۱٢) طبیعت(۱۱) نوروز(۱۱) خاطره بازی(۱۱) ارتباط(۱٠) رمضان(۱٠) سفر(٩) اعترافات(٩) هیآت وبلاگی سبو(٩) گپ در چند طعم گوناگون(٩) اندر امیدواری(۸) سفید(۸) نگار ما(٧) امام خمینی(٦) تولد مبارک(٥) شاید داستان(٥) برای گفتن(٥) فضول دونی(٥) ):(٥) مرگ(٥) شایدداستان(٥) کارو زندگی(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) مسجد(٤) ازدواج(٤) برای نگفتن(٤) خمین(٤) همشهری داستان(۳) پدرانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مهرخانه(۳) برای خواندن(۳) مادر و دختری(۳) عطش شکن(۳) خلانه(٢) آدمهای خوب شهر(٢) سطری میان نامه ای(٢) میان سالی(٢) اشارات(٢) :)(٢) فاطمی نیا(٢) به کجا چنین شتابان(٢) انتظار(٢) بابا(٢) بیماری(٢) بچه(٢) دوستان(٢) آرشیو(٢) اربعین(۱) تلویزیون(۱) خانه(۱) معلم(۱) فلسطین(۱) مادر(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) تبریک(۱) دعا(۱) دلانه(۱) فیس بوک(۱) جوانی(۱) خوانسار(۱) ندارد(۱) لینک زن(۱) پدر و دختری(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.