سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٢
سطر اول

کتابی هست با نام "سطر اول" که در آن خاندان،رجال و حوادث تأثیرگذار بر بیست سال نخست زندگی امام خمینی(ره) بررسی شده است. کتاب را محمد جواد مرادی‌نیا نوشته و نشر عروج در سال 83 چاپ کرده است.

برای برگزاری کنگره بزرگداشت پدر امام توفیق شد و کتاب را خواندم، بعدترش اتفاق بهتری افتاد و یک عصر بهاری، خود نویسنده کتاب مهمان ما شد و برای‌مان از کتاب و پشت صحنه‌اش حرف زد.نکته‌های قشنگی از لابه لای حرفهایش درآوردم که شاید بعدترها خود ایشان به صورت کتابی دیگر دربیاوردشان، شاید هم اجازه گرفتیم و خودمان یک کاریش کردیم.

آخر این کتاب هم یک سری اسناد آورده شده که دلنشین‌ترش برای من یکی دست‌خط قشنگ و مهر شهید سید مصطفی (پدر امام) بود و دیگری مشق خط امام در نوجوانی که پیش آقای پسندیده تمرین خوشنویسی می‌کرده و سرمشقی که انتخاب کرده نه "ادب آداب دارد" و اینها که شعری از محمدتقی بهار در مبارزه با استعمار انگلیس است.




سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
یاد آر ز شمع زنده یاد آر

آن هفته اینجا شهید آورده بودند مثل شهرهای دیگر، فرقش این بود که بعد از مدتها این شهید گمنام نبود. "حسن شکری"بعد از n سال وقتی روی شانه های مردم شهر زیر باران تشییع شد و وقتی به گلزارِ آباد شهدا رسید که دیگر از چشمهای منتظر مادرش خبری نبود. اعلامیه اش با آن همه بوی خوش و لبخندی که در صورتش بود رفت روی دیوارها و بهار شهر را، بهار کرد.

 
یادت هست شعر دهخدا را توی کتابهای دبیرستان؟ بالاش یه توضیحی نوشته بود که  میرزا جهان گیر صوراسرافیل به خواب دهخدا می آید  می‌گوید «چرا نگفتی او جوان افتاد ؟.. 
نوشتن این دوسه خط هم از آن روز مانده بود توی گلویم، مگر نگفته اند که شهدا را یاد کنید حتا با یک صلوات، شاید حتا با نوشتن دو سه خط دست و پا شکسته ولی ازدل...
 
 
 خبرنگار ایرنا که بودیم،هروقت گزارشی یا خبری درباره شهدا میزدیم، آخرش به عنوان سابقه رویداد می نوشتیم شهرستان خمین، هزار و یک شهید دارد و نسبت به جمعیت دومین شهر پرشهید کشور است..
 




جمعه ۱۳ بهمن ۱۳٩۱
به دیدارت...به دیدارت

مثل وقت‌هایی که قند آدم میفتد پایین و باید یک چیز شیرین پیدا کنی و بگذاری دهنت،ضعف داشتم.چه ضعفی هم، هوا به قول پیامک فارس در آستانه دهه فجر دلپذیر شده بود و میشد زد بیرون، دلم خواست بروم پای منبری مثلا، حالا منبر هم نه،بروم به دیدن کسی که یک چیز شیرین داشته باشد، در کلامش،در نگاهش ... نداشتم کسی را،دلم خواست بروم دانشگاه،توی کتابخانه بازش بگردم شاید یک چیز شیرین پیدا کنم که این ضعف عجیب و غریب را بخواباند،زنگ زدم گفتند بین ترم است و پنجشنبه و کتابخانه تعطیل، رفتم کتابفروشی،آخرین بار عید نوروز بود که این‌طوری رفته بودم آنجا،یک ساعت وول خوردم توی قفسه ها،چندتا کتاب هم خریدم اما آن چیز شیرین یافت می‌نشد،به فروشنده گفتم از اقامجتباتهرانی بعد فوت‌شان کتابی چیزی چاپ نشده؟گفت نمیدانم،اگر هم شده ما نداریم.

نامه‌های کوفیِ سعید بیابانکی،گزیده اشعار فاضل نظری و چندتا کتاب دیگر به دست زدم بیرون،با همان ضعف مدام،راهم را از آوارگی گرفتم طرف خانه امام،در باز بود و سرود انقلاب و رفت و آمد و بوی اسفند و گل.

از حوض قلبی شکل فیروزه اش گذشتم و رفتم طرف اتاق محل تولد امام،کنار این اتاق در معماری قدیم خانه یک اتاقک  طراحی شده برای نماز و عبادت. یک محراب ساده هم دارد،اتاق اندازه یک نفر جا دارد با درچوبی. رفتم دو رکعت نماز خواندم،سلام دادم ...چشم آدم که خیس شود افتادن قند روحش کمی جبران می‌شود انگار.




خانه محل تولد امام برایم همیشه بوی زنده‌گی میدهد،یک حس آغاز و امید خوبی درش هست،آنقدر که اینجا را دوست دارم مرقدش را دوست ندارم،فکر می‌کنم امام هیچ وقت توی مرقد جا نشده است...

 

 




چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۱
هرچند ناقابل است...

توی خمین، محله‌ کوچکی هست به اسم "کوی روح الله"، ساکنین این محله بیشتر خانواده های شهدا هستند، در واقع زمین این خانه‌ها ارث پدری امام خمینی بوده که طبق سفارش خودشان در همان زمان حیات بین خانواده شهدایی که خانه نداشتند و تعدادی از نیازمندان دیگر تقسیم شده است، در سند این زمین‌ها جلوی اسم فروشنده اسم امام خورده و مبلغ معامله هم یک شاخه نبات و صد تومان پول است.


پی‌نوشت:

 

بسمه تعالی

جناب حجت‏الاسلام آقای جلالی ـ دامت‏افاضاته

جنابعالی وکیل هستید زمینهای متعلق به اینجانب را، هر چند ناقابل است، هرطور صلاح می‏دانید تقسیم کنید بین فقرا و تملیک آنان نمایید، چه ساختمان شده باشد یا نشده باشد.

30 رجب 1405 / 1 اردیبهشت 64

روح‏اللّه‏ الموسوی الخمینی








زنده گی(۱۱٠) از عشق(٦٥) دوستت دارم ها(٦٠) وبلاگستان(٥٤) زنان(٤٧) داستان(۳۱) ذکر(۳۱) شعر(۳٠) کودکی(٢٩) شهید(٢۸) هذیان ها(٢۸) جنگ(٢۸) (:(٢٦) درد(٢٥) غم تکانی(٢۳) مناجات(٢٢) نوشتن(٢٢) باهم بودن(٢٠) یاد(٢٠) از دیگران(۱٩) کتاب(۱۸) ثبت احوال(۱٧) نامه ها(۱٥) رسانه(۱٥) قرآن(۱٤) درس و مشق(۱۳) محرم(۱٢) طبیعت(۱۱) نوروز(۱۱) خاطره بازی(۱۱) ارتباط(۱٠) رمضان(۱٠) سفر(٩) اعترافات(٩) هیآت وبلاگی سبو(٩) گپ در چند طعم گوناگون(٩) اندر امیدواری(۸) سفید(۸) نگار ما(٧) امام خمینی(٦) تولد مبارک(٥) شاید داستان(٥) برای گفتن(٥) فضول دونی(٥) ):(٥) مرگ(٥) شایدداستان(٥) کارو زندگی(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) مسجد(٤) ازدواج(٤) برای نگفتن(٤) خمین(٤) همشهری داستان(۳) پدرانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مهرخانه(۳) برای خواندن(۳) مادر و دختری(۳) عطش شکن(۳) خلانه(٢) آدمهای خوب شهر(٢) سطری میان نامه ای(٢) میان سالی(٢) اشارات(٢) :)(٢) فاطمی نیا(٢) به کجا چنین شتابان(٢) انتظار(٢) بابا(٢) بیماری(٢) بچه(٢) دوستان(٢) آرشیو(٢) اربعین(۱) تلویزیون(۱) خانه(۱) معلم(۱) فلسطین(۱) مادر(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) تبریک(۱) دعا(۱) دلانه(۱) فیس بوک(۱) جوانی(۱) خوانسار(۱) ندارد(۱) لینک زن(۱) پدر و دختری(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.