دوشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩۳
مگو چنین و چنان، دیر می شود گاهی

سمیه عزیز به اینجا لینک داده و خانه‌ی مهجور ما را آباد و پر رفت و آمد کرده، باز می‌کنم و می‌خوانم و از آن‌همه غلط نگارشی و تایپی و مفهومی نوشته‌های خودم شرمسار می شوم. به صرافت می‌افتم که وقت بگذارم و نوشته‌های سال‌های پیش اینجا را ویرایش کنم.

کاش آدمی واقعا می‌توانست راه رفتن توی پیاده روی خودش را از پنجره ببیند. حالا اگر همان وقت‌ها یکی به من می‌گفت بالای چشم نوشته‌هاست ابرو است مثلا، با سر می‌رفتم توی شکمش لابد با آن اخلاقم.

این چند ماهی که توی خانه بودم بیشتر وقت شد که از پنجره به پیاده روی گذشته‌های خودم خیره شوم و خودم را ببینم. اشتباه‌ها و خامی‌ها و کج و کولگی ها و گوشه‌‌های تیز و نتراشیده‌ام را دریابم. دلم تربیت شدن خواسته و شرمنده شده‌ام از این آدمی که پشت سر گذاشته‌ام.

دیروز بیست و پنج بهمن بود، دو تا شمع روشن کردم توی چشم‌هایم که باز بمانند و بهتر ببینند که وقت تنگ است و عمر برف است و آفتاب فلان..




دوشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩۳
الحمد لله..

به نگاه تو

سلام

و به زیبایی تو،

صبح به خیر..

 


 

متن، شعری از سید علی میر افضلی است.




دوشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩۳
الحمد لله..

به نگاه تو

سلام

و به زیبایی تو،

صبح به خیر..

 


 

متن، شعری از سید علی میر افضلی است.




یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۳
ماه

توی زیارتش آمده که:

شهادت می‌دهم به وفایت..

کنار بقیع که می‌ایستادیم به تماشا و باران، یکی از هم‌سفرها بود که مدام دور و بر جایی بال بال می‌زد که می‌گفتند مزار ام‌البنین است،من که روشنفکر بازی‌ام آنجا گل کرده بود می‌گفتم که چی آدم چاهار تا امام معصوم را رها کند برود به زیارت مادر حضرت عباس! اما حالا که یک خرده عقل‌رس‌تر شد‌ام دلم می‌خواهد برگردم و بگویم گرچه به پای ادب پسر شما نمی‌رسد اما این سلام بارانی ما تقدیم به شما و آن ماه باوفای‌تان:

السَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ

الْمُطیعُ للّهِ وَلِرَسولِهِ وَلاِمیرِ الْمُؤمِنینَ

وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ صَلّى اللّهُ عَلَیْهِمْ وَسَلَّمَ..




جمعه ٢٥ بهمن ۱۳٩٢
...

یک بیت قشنگی علی اکبر لطیفیان دارد که می‌گوید "ما را به جبر هم که شده سربه زیر کن/خیری ندیده‌ایم ازین اختیارها". قبل‌ترها هروقت جایی میدیدمش کلی فکر میکردم که یعنی چی؟ مثلا چطوری به "جبر" آدم را سربه زیر کنند؟ یعنی خدا بیاید گردن افراشته و نفس"بلدم-بلدم"آدمها را بگیرد و خفت‌شان کند و بنشاند سرجایشان؟ بعد تکلیف این"اختیارها" چی میشود؟ گیرم که خیری هم ندیده باشیم ازشان.

این یکی دوسال اما،نزدیک‌ترین معنی که برای این"جبر" پیدا کرده ام،"گذر زمان"است، "سن و سال" است، هرچی گذشته و سال بعد سال آمده سربه زیرتر شده‌ام، زمان باد دماغ آدم را خالی می‌کند، به تو می‌فهماند که در مسند قضاوت و دانای کل نیستی،باید آهسته و سینه‌خیز از بالای آن منبر بیایی پایین دنبال یک لقمه حرف حساب. که خبری نیست، که کسی نیستی.

گذر زمان، داد و هوارم را خوابانده،از "اختیارها"ی خودم پناه آورده ام به دامان عقل کل،کم‌حرف و بی‌زبان،با "الامان"هایی که آمارشان بیشتر شده. "سوزن" هم اگر زده‌ام به کسی، "جوال‌دوز" بوده که هرروز به خودم زده‌ام. سربه زیر شده‌ام و سبک و آرام. مثل هر جزء دیگری در آفرینش، که گردن‌کشی نمی‌کند، شاخ و شانه نمی‌کشد، می‌داند که عددی نیست توی این دم و دستگاه عریض و طویل، می‌داند که اگر تنها رفیقش او باشد می‌تواند توی همین سربه زیری پادشاهی کند، می‌داند که "آزادی"اش را وام‌دار اوست و نباید به هیچ قیمتی به "هیچ کس" بفروشدش و شاد است و رقصان و خندان و عذرخواه از همه روزهایی که "سربه هوا" گذشته‌اند.








زنده گی(۱۱٠) از عشق(٦٥) دوستت دارم ها(٦٠) وبلاگستان(٥٤) زنان(٤٧) داستان(۳۱) ذکر(۳۱) شعر(۳٠) کودکی(٢٩) شهید(٢۸) هذیان ها(٢۸) جنگ(٢۸) (:(٢٦) درد(٢٥) غم تکانی(٢۳) مناجات(٢٢) نوشتن(٢٢) باهم بودن(٢٠) یاد(٢٠) از دیگران(۱٩) کتاب(۱۸) ثبت احوال(۱٧) نامه ها(۱٥) رسانه(۱٥) قرآن(۱٤) درس و مشق(۱۳) محرم(۱٢) طبیعت(۱۱) نوروز(۱۱) خاطره بازی(۱۱) ارتباط(۱٠) رمضان(۱٠) سفر(٩) اعترافات(٩) هیآت وبلاگی سبو(٩) گپ در چند طعم گوناگون(٩) اندر امیدواری(۸) سفید(۸) نگار ما(٧) امام خمینی(٦) تولد مبارک(٥) شاید داستان(٥) برای گفتن(٥) فضول دونی(٥) ):(٥) مرگ(٥) شایدداستان(٥) کارو زندگی(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) مسجد(٤) ازدواج(٤) برای نگفتن(٤) خمین(٤) همشهری داستان(۳) پدرانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مهرخانه(۳) برای خواندن(۳) مادر و دختری(۳) عطش شکن(۳) خلانه(٢) آدمهای خوب شهر(٢) سطری میان نامه ای(٢) میان سالی(٢) اشارات(٢) :)(٢) فاطمی نیا(٢) به کجا چنین شتابان(٢) انتظار(٢) بابا(٢) بیماری(٢) بچه(٢) دوستان(٢) آرشیو(٢) اربعین(۱) تلویزیون(۱) خانه(۱) معلم(۱) فلسطین(۱) مادر(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) تبریک(۱) دعا(۱) دلانه(۱) فیس بوک(۱) جوانی(۱) خوانسار(۱) ندارد(۱) لینک زن(۱) پدر و دختری(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.