یکشنبه ۱ تیر ۱۳٩۳
سکوت،روزی سه قاشق مرباخوری

آقاهه متخصص طب سنتی بود انگار، داشت می گفت ما یه استادی داریم هروقت بیمار مراجعه می کنه بهش یکی از سؤال‌هاش اینه که پول موبایلت چقدر میاد؟ بعد از طرف میخواد تا دفعه بعدی که میاد حتما پول مکالمه‌های موبایلشو به میزان قابل توجهی کم کرده باشه، می‌گفت اینم یه بخش درمان روح و جسمه که حرف اضافی نزنیم هی با همدیگه!

بعد این آقاهه خودش اضافه کرد یکی از انواع این حرف زدن‌های اضافی اینه که هی می‌شینیم برا همدیگه دردل می‌کنیم-مخصوصاً خانم‌هاـ بار مشکلات خودمون رو می‌ندازیم روی شونه‌های روح و روان دوست‌مون و اون بدون اینکه بنده خدا در توانش باشه کمک خاصی به ما کنه فقط درونش انرژی‌های منفی انباشته می‌شه.(سلام زهره!)




چهارشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٩
مرا بنویس

چیزهایی که مستقیم-خیلی مستقیم -به خودم ربط دارند را نمی توانم بنویسم.دوست دارم ولی بلد نیستم.بلدم زندگی و احساس و غم و شادی و شور و عشق و غصه ی دیگران را قصه کنم.ولی مال خودم را نه...مال خودم را فقط بلدم به دوش بکشم،بی آن که کلمه شده باشند.به خاطر همین سنگین اند،شادی هایم حتا...

حس ها وقتی کلمه می شوند سبک تر می شوند،گیرم حتا در این اسباب کشی از یک حس درونی و انفرادی به یک کلمه بیرونی و مشترک بین همه ی آدم ها ،کمی از قیمت شان کم شود،کمی از بار معنایی شان منتقل نشود،ولی باز خوب است،آدم را معتدل می کند.

گاهی دلم می خواهد بروم پیش یکی که بلد است خوب بنویسد،برایش شروع کنم گفتن و گفتن،بعد بگویم حالا تو قصه ام کن!شعرم کن ،مرا بنویس!

شاید هم یک روزی برسد که خیلی از مردم دل شان بخواهد نوشته شوند،شعر و قصه شوند،بعد سر شاعرها و نویسنده ها شلوغ شود،یک اتاق کوچولویی علم کنند کنج میدانی،برِ خیابانی،میانِ کوچه ای و...

 

بس که دادم همه جا شرح دل آرایی او

شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او

 

حق با شماست؛شعر با متن ارتباط معنایی خاصی ندارد...




شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
گفتی به ناز "بیش مرنجان مرا برو"

  اون وختا،بچه بودیم،اول دبیرستان و اون طورا،نه موبایلی به کار بود ،نه ایمیلی نه هیچی،فقط یه تلفن همگانی(!) تو خونه بود که گه گاه صدای زنگ بی قواره ش می پیچید تو خلوت خونه و مثل تیر می رفت تو خیال آدم،تازه شماره هم نمی افتاد اقلکن بفهمیم کی پشت خطه!

 بعضی ازین زنگا که می خورد خب مزاحم بودن!یادمه مامان می گفت تا می تونی بهتره تو گوشی رو برنداری،حالا اگه برداشتی و دیدی مزاحمه هی نمون بگو "آقا اشتباه گرفتید،یا چرا مزاحم می شید ،یا مثلاً من از اونایی که شما فکرشو می کنید نیستم!" و ازین حرفا ،اونی که پشت خطه ،شنیدن همین ها هم براش غنیمته،همین رو می خاد اصلاً ...

حالا می فهمم که چه خوب می گفته...که چه روزگار معصوم تری بوده انگار...

 




دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸
یکی شبیه خودت

وقتی می خواهی ازدواج کنی با کسی ازدواج کن که دست کم یک چهارم کتاب هایی که تو دوست داری را خوانده باشد و بتواند در موردشان حرف بزند،یک پنجم فیلم هایی که تو دیده ای و به وجدآمده ای را دیده باشد و اگر به وجد هم نیامده دست کم بفهمد که می شود از دیدن یک فیلم هم به وجدآمد،این بدان معنی نیست که تو چون این طور هستی خوبی و او  اگر این طور نباشد آدم خوبی نیست ،این ها برای این است که بتوانید با هم حرف بزنید و حرف هم را بفهمید بدون این که از هم ناامید شوید.

شر و ور هم نباف که همسر من باید مکمل شخصیت من باشد و آن چه هریک نداریم دیگری بدارد،این حرف ها چرت و پرت هایی ست که مشاورها وقتی سر همسرها می خورد به سنگ به ناچار برای ادامه زندگی تحویل شان می دهند،وگرنه خدا نمی فرمود مؤمنان برای مؤمنان،راستگویان برای راستگویان،ناپاکان برای ناپاکان،می گفت :راستگویان برای دروغ گویان،ناپاکان برای پاکان،نه؟

قصه هم سرهم نکن که از تکرار خودم بیزارم و خسته می شوم اگر یکی جفت خودم بیاید بشویم ما،کسی را اسیر خودت نکن با این منطق مزخرف ،

خلاصه عزیزم از این خبرها نیست،برو دنبال یکی که  شبیه خودت باشد.

مرحوم نادر هم در چهل نامه کوتاهش گرچه گفته که بگذار هریک راه خودمان را برویم،ترانه خودمان را سر دهیم ولی با هم باشیم،ولی تو که نه صبر او را داری و نه شاید هرگز به تجربه او برسی چنین خطری نکن.




پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸۸
atashshekan's shared items

یک وقت هایی یک چیزهایی از دیگران که دل نشین و خواندنی به نظرم می آیند توی این صفحه می گذارم.








زنده گی(۱۱٠) از عشق(٦٥) دوستت دارم ها(٦٠) وبلاگستان(٥٤) زنان(٤٧) داستان(۳۱) ذکر(۳۱) شعر(۳٠) کودکی(٢٩) شهید(٢۸) هذیان ها(٢۸) جنگ(٢۸) (:(٢٦) درد(٢٥) غم تکانی(٢۳) مناجات(٢٢) نوشتن(٢٢) باهم بودن(٢٠) یاد(٢٠) از دیگران(۱٩) کتاب(۱۸) ثبت احوال(۱٧) نامه ها(۱٥) رسانه(۱٥) قرآن(۱٤) درس و مشق(۱۳) محرم(۱٢) طبیعت(۱۱) نوروز(۱۱) خاطره بازی(۱۱) ارتباط(۱٠) رمضان(۱٠) سفر(٩) اعترافات(٩) هیآت وبلاگی سبو(٩) گپ در چند طعم گوناگون(٩) اندر امیدواری(۸) سفید(۸) نگار ما(٧) امام خمینی(٦) تولد مبارک(٥) شاید داستان(٥) برای گفتن(٥) فضول دونی(٥) ):(٥) مرگ(٥) شایدداستان(٥) کارو زندگی(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) مسجد(٤) ازدواج(٤) برای نگفتن(٤) خمین(٤) همشهری داستان(۳) پدرانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مهرخانه(۳) برای خواندن(۳) مادر و دختری(۳) عطش شکن(۳) خلانه(٢) آدمهای خوب شهر(٢) سطری میان نامه ای(٢) میان سالی(٢) اشارات(٢) :)(٢) فاطمی نیا(٢) به کجا چنین شتابان(٢) انتظار(٢) بابا(٢) بیماری(٢) بچه(٢) دوستان(٢) آرشیو(٢) اربعین(۱) تلویزیون(۱) خانه(۱) معلم(۱) فلسطین(۱) مادر(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) تبریک(۱) دعا(۱) دلانه(۱) فیس بوک(۱) جوانی(۱) خوانسار(۱) ندارد(۱) لینک زن(۱) پدر و دختری(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.