یکشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٦
 

خط خطی

چشمهایم را که باز کردم دیدم دوزانو نشسته و چاقوی آشپزخانه را گذاشته روی گلویم .

گفتم :چه کار می کنی؟

گفت: از وقتی که هوا روشن شده نشستم اینجا تا بکشمت ولی هنوز نتوانستم.

دقیق تر نگاهش کردم ، مردمک چشم هایش هیچ تکان نمی خورد ، دوزاری ام افتاد.

گفتم : خب حالا عیبی نداره ، بذار بچه ها رو بیدار کنیم ، صبحانه بخوریم ، اونا که رسوندیم مدرسه بعد برمی گردیم اونوقت اگه خواستی منو بکش.

یک خرده ساکت ماند و بعد مثل بچه ها سرش را تکان داد که یعنی باشه !

بچه ها را بردیم مدرسه واز آن جا یک راست بیمارستان .

بعدتر که برایش تعریف کردم بی امان باران گرفت...

 

{ }







زنده گی(۱۱٠) از عشق(٦٥) دوستت دارم ها(٦٠) وبلاگستان(٥٤) زنان(٤٧) داستان(۳۱) ذکر(۳۱) شعر(۳٠) کودکی(٢٩) شهید(٢۸) هذیان ها(٢۸) جنگ(٢۸) (:(٢٦) درد(٢٥) غم تکانی(٢۳) مناجات(٢٢) نوشتن(٢٢) باهم بودن(٢٠) یاد(٢٠) از دیگران(۱٩) کتاب(۱۸) ثبت احوال(۱٧) نامه ها(۱٥) رسانه(۱٥) قرآن(۱٤) درس و مشق(۱۳) محرم(۱٢) طبیعت(۱۱) نوروز(۱۱) خاطره بازی(۱۱) ارتباط(۱٠) رمضان(۱٠) سفر(٩) اعترافات(٩) هیآت وبلاگی سبو(٩) گپ در چند طعم گوناگون(٩) اندر امیدواری(۸) سفید(۸) نگار ما(٧) امام خمینی(٦) تولد مبارک(٥) شاید داستان(٥) برای گفتن(٥) فضول دونی(٥) ):(٥) مرگ(٥) شایدداستان(٥) کارو زندگی(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) مسجد(٤) ازدواج(٤) برای نگفتن(٤) خمین(٤) همشهری داستان(۳) پدرانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مهرخانه(۳) برای خواندن(۳) مادر و دختری(۳) عطش شکن(۳) خلانه(٢) آدمهای خوب شهر(٢) سطری میان نامه ای(٢) میان سالی(٢) اشارات(٢) :)(٢) فاطمی نیا(٢) به کجا چنین شتابان(٢) انتظار(٢) بابا(٢) بیماری(٢) بچه(٢) دوستان(٢) آرشیو(٢) اربعین(۱) تلویزیون(۱) خانه(۱) معلم(۱) فلسطین(۱) مادر(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) تبریک(۱) دعا(۱) دلانه(۱) فیس بوک(۱) جوانی(۱) خوانسار(۱) ندارد(۱) لینک زن(۱) پدر و دختری(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.