شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۳
کفش‌ها

 

پارسال همین‌موقع‌ها بود که به دعوت مکرر دوستی رفتم برای کمک کردنش در کار، به خیال خودم از کار و زندگی، به زور و زحمت مرخصی گرفته بودم و میلی‌متری همه چیز را جور کرده بودم که خودم را به وقت برسانم تا آن دوست تنها نماند و  کمکی که رویش حساب کرده و خیلی التماس دعا دارد به خاطرش را به موقع برسانم.

رفتم و روزهایی که آنجا بودم مثل تراکتور کار می‌کردم، از صبح تا شب توی آن اتاق اداری بسته می‌نشستم پای سیستم و پدر ذهن و چشمم در می‌آمد تا همه چیز خوب پیش برود. منی که توی شهری زندگی می‌کنم که اگرچه خیلی چیزها ندارد اما فضاهای باز و اکسیِژن تازه برای نفس کشیدن خیلی دارد، آنجا ارتباطم با بیرون فقط پنجره‌ای بود که گاهی انبوهی کبوتر در قابش می نشستند و فکر می‌کردم این همه کبوتر وسط این شهر شلوغ و این هوای دودآلود چه خوب که هستند و تنها نیستم.

آن دوست هم بود اما به خاطر مشکلاتی که داشت کم بود. هر وقت هم که می‌آمد کارش را می‌کرد و چندان مهمان بودن من و میزبان بودن خودش برایش معنایی نداشت. گرفتار بود و من می فهمیدم و طبق معمول درک می‌کردم اما وقتی می دیدم برای خودش وسط کار خرید هم می‌رود و چیزهای بامزه برای عزیزانش می‌خرد یا قرار تفریح بعد از کار را - همان وقت‌هایی که من باید می‌ماندم- می‌گذارد و بعد برمی‌گردد و دوباره غرغرهایش با ما و منی که دیگر به جای مهمان زیردست صرفش شده بودم را از سر می‌گیرد یک طوری‌ام می‌شد.

فکر می کردم جایی آمده‌ام که تنهام و مال آنجا نیستم و باید کاری برای خودم کنم وقتی کسی که انتظارش را دارم کاری برایم نمی‌کند،هنوز زمان آنجا ماندنم تمام نشده بود و نمی‌توانستم زیر قولم بزنم اما بی‌تاب بودم که زودتر بروم. 

یکی از همین عصرهای بلند و خوب خرداد بود که از آن اتاق با سرکشی مؤدبانه‌ای زدم بیرون و رفتم پیاده‌روی، سر راه برای خودم گل خریدم و خیلی فی‌البداهه یک جفت کفش،سعی کردم آرام باشم و دل خودم را دوباره به دست بیاورم،تا آخر قرار دوهفته‌ای‌مان ماندم اما بعدش کم کم از آن رفاقت کلاً زدم بیرون.

به قول یک بنده خدایی، جایی که بودن و نبودنت فرقی نمی‌کند به بودنت احترام بگذار و نباش.

حالا هر وقت به آن کفش‌های جاجیمی رنگارنگ نگاه می‌کنم لبخند می‌آید روی لبم، دلم کفشی برای رفتن به پاهایم هدیه داده بود، جایی که باید می‌رفتم. 






زنده گی(۱٢۳) از عشق(٧٦) دوستت دارم ها(٦۸) زنان(٦۳) وبلاگستان(٥٦) ذکر(۳٩) شهید(۳٥) کودکی(۳٤) جنگ(۳۳) داستان(۳۳) شعر(۳۳) هذیان ها(۳٢) درد(۳۱) غم تکانی(۳٠) (:(٢٧) نوشتن(٢٦) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢۱) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱٧) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) درس و مشق(۱٤) قرآن(۱٤) سفر(۱۳) نوروز(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) رمضان(۱۱) ارتباط(۱۱) اعترافات(۱۱) امام خمینی(۱٠) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) سفید(۸) خمین(٧) برای نگفتن(٦) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) ):(٦) مادر و دختری(٦) کارو زندگی(٦) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) فضول دونی(٥) شایدداستان(٥) مادر(٥) مسجد(٤) بچه(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) همشهری داستان(٤) اشارات(٤) عطش شکن(٤) مجله الکترونیکی چارقد(٤) سطری میان نامه ای(۳) مهرخانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) دوستان(۳) دلانه(۳) دعا(۳) خانه(۳) بابا(۳) آرشیو(٢) مدرسه(٢) بیماری(٢) معلم(٢) انتظار(٢) تبریک(٢) به کجا چنین شتابان(٢) سوریه(٢) فاطمیه(٢) فاطمی نیا(٢) :)(٢) میان سالی(٢) پدر و دختری(٢) جمجمک(۱) نقص فنی(۱) لینک زن(۱) تلگرام(۱) ما سه نفر(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) مجردی(۱) همدان(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) روزنوشت(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) باران(۱) فلسطین(۱) تلویزیون(۱) حج(۱) اربعین(۱) عرفه(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.