سه‌شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٦
 

یک نقطه تعادلِ روشن

این یادداشت را در وبلاگ " از زندگی ... " خواندم و نکته های زیر از ذهنم گذشت :

در مورد این یادداشت خیلی از افراد از جمله (احتمالاً ) خود نویسنده محترم معتقدند که خانم ها در زندگی های سنتی جامعه ما (به ویژه خانم های خانه دار)اغلب خودشان را فراموش کرده اند و فلسفه وجودی خودشان را در برآورده کردن نیازهای همسر و فرزندان شان می دانند(مثل فرشته های مهربون!)

چند نفری هم بودند که این دیدگاه را رد کرده اند و دلیل افسردگی مورد مطرح شده در یادداشت را نه همسرداری و بچه داری و خانه داری و... که در شخصیت خود فرد دانسته اند و به نقش های همسر بودن و مادر بودن زن ارزش فوق العاده داده اند.

این وسط من طبق معمول دنبال یک نقطه تعادل می گردم !

 نقطه ای که این فرشته مهربون قصه وقتی روی آن بایستد آن وقت هم شاهراه حیاتی محبت و همدلی خانواده باشد و هم خودش باشد . هر خانه یک فرشته منحصر به فرد داشته باشد . "فرشته گی به شیوه خودش" را ابداع کرده باشد.

تصورش کمی سخت است . یک جورهایی داد و بیداد هر دو طرف را شاید در بیاورد ولی من به یافتن این نقطه امیدوارم .

ازدواج که کردم غصه ام گرفت از این که باید از دنیای خودم جدا شوم ، از این بیست و چند سال قریب و غریب ، او گفت چرا فکر می کنی باید از دنیای خودت جدا شوی ، من را در دنیای خودت سهیم کن ! و چنین کردیم . و قالب زندگی را همان طور ریختیم که فکر می کردیم درست است ، نه آن طور که دیده بودیم .

در این زندگی انجام مسئولیت ها ی خانه ولو به شکل سنتی اش دیگر فراموش کردن خود نیست. به شاعری می مانی که چاره ای جز شعر گفتن ندارد، شعر در وجودش متولد شده است و او با کمال شیدایی و هنرمندانه می سرایدش . زن و مرد نیز نه این که پایشان روی بیل مانده باشد بل که شاعر شده اند ! نه نگران نشوید ! دقیقاً می فهمم که چی دارم می گویم . زن بی آن که ویژگی های شخصی و آرزوهای فردی اش را خط زده باشد از بزرگ ترین آرزوهایش این می شود که عزیزانش در آرامش و صمیمیت باشند .

مدت هاست که این فکر را در ذهنم دارم می پزم (اگر مثل غذاهایم ته نگیرد خوب است !) .

این نقطه تعادل نقطه روشنی ست . و من احساس می کنم همین امروز و فرداهاست که بخش بزرگی از خانم های خوش فکر ومؤمن به تقدس بنیان خانواده ، این نقطه را کشف کنند همان طور که الان هم خیلی ها کشف کرده اند.

                                                                        "به فکر رنگ سبز پس فردا!"

 

 

{ }







زنده گی(۱۱٠) از عشق(٦٥) دوستت دارم ها(٦٠) وبلاگستان(٥٤) زنان(٤٧) داستان(۳۱) ذکر(۳۱) شعر(۳٠) کودکی(٢٩) شهید(٢۸) هذیان ها(٢۸) جنگ(٢۸) (:(٢٦) درد(٢٥) غم تکانی(٢۳) مناجات(٢٢) نوشتن(٢٢) باهم بودن(٢٠) یاد(٢٠) از دیگران(۱٩) کتاب(۱۸) ثبت احوال(۱٧) نامه ها(۱٥) رسانه(۱٥) قرآن(۱٤) درس و مشق(۱۳) محرم(۱٢) طبیعت(۱۱) نوروز(۱۱) خاطره بازی(۱۱) ارتباط(۱٠) رمضان(۱٠) سفر(٩) اعترافات(٩) هیآت وبلاگی سبو(٩) گپ در چند طعم گوناگون(٩) اندر امیدواری(۸) سفید(۸) نگار ما(٧) امام خمینی(٦) تولد مبارک(٥) شاید داستان(٥) برای گفتن(٥) فضول دونی(٥) ):(٥) مرگ(٥) شایدداستان(٥) کارو زندگی(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) مسجد(٤) ازدواج(٤) برای نگفتن(٤) خمین(٤) همشهری داستان(۳) پدرانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مهرخانه(۳) برای خواندن(۳) مادر و دختری(۳) عطش شکن(۳) خلانه(٢) آدمهای خوب شهر(٢) سطری میان نامه ای(٢) میان سالی(٢) اشارات(٢) :)(٢) فاطمی نیا(٢) به کجا چنین شتابان(٢) انتظار(٢) بابا(٢) بیماری(٢) بچه(٢) دوستان(٢) آرشیو(٢) اربعین(۱) تلویزیون(۱) خانه(۱) معلم(۱) فلسطین(۱) مادر(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) تبریک(۱) دعا(۱) دلانه(۱) فیس بوک(۱) جوانی(۱) خوانسار(۱) ندارد(۱) لینک زن(۱) پدر و دختری(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.