یکشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٦
 

تقدیم به "تو" ، با احترام !

یکم ) سلام !

دیُم) دیدی بهار آمد ؟!

دیدی هی نق زدی  از این زمستان طولانی که قصد رفتن ندارد خسته شدم ؟

دیدی هی شک کردی که نکند بهار نیاید ؟!

دیدی کم کمک گوله گوله برف که می بارید ته چاهک دلت کسی وز وز می کرد که  بهار یک دروغ قدیمی است ، باور نکن بخواب ؟

دیدی آمد ،دیدی به شک تو خندید ، دیدی خیال انکار تو  رو سیاه شد ...

دیدی هی من نوشتم "باقی بهارت ..."و تو هی طعنه زدی که کو پس این بهارت ...

دیدی بهار آمد ؟دیدی ؟!

سیُم) می گویم بچه بزرگ کردن چقدر دنگ و فنگ دارد ها ! از یک موجود هاج و واج فسقلی ناتوان باید یک آقا یا خانم متشخص حسابی دربیاوری .

اولین یادداشت عطش شکن را ۷ فروردین ۸۵ نوشتم ، به عبارتی بچه ام یک ساله شد . هنوز  چهار قدم راه که می رود سه بار می خورد زمین ، هنوز آن قدر بزرگ نشده که وقتی تو می آیی اینجا برای دیدنش سیبی بچیند و پذیرایی ات کند .هنوز آنقدر خانم یا آقا نشده که بقچه دلتنگی هایش را نیاورد جلوی تو باز کند و ناگفته هایش را یک جا بریزد در دامن ات. هنوز سوادش در همین حد  است که تو داری می بینی ، هنوز عادت نکرده به این که دنیا محل گذر است و همین است که دیر آمدن تو بهانه گیرش می کند.

اولین بار آمدم و نوشتم :

"شمشير را از رو ببند لطفاً ! زخم های من را تازه تر کن ٬عميق تر کن ٬نگذار بخوابم !حتی به قيمت پاشيدن يک دريا روی صورتم !حتی به قيمت نشاندن يک زخم روی پلک هايم ٬نگذار آسوده بخوابم .."

و تو خوب آمدی باوفا! دریا پاشیدی روی صورت ام ، زخم زدی روی زخم ام . یک سال تمام بیدارم نگه داشتی با بودن ات ، با همدلی ات ، با موافقت هایت ، با مخالفت هایت ،با داد و بیدادهایت که فلانی ،جمع کن کاسه و کوزه ات را ،آخر این هم شد وبلاگ که تو داری .

اولین بار آمدم و نوشتم :

"آمده ام به مهمانی ات !که بخوانی ام و بخوانمت ؛ برای زنجير پيوستگی قانون است و  ما را زنجير آفريده اند شايد !"

و تو مرا تحویل گرفتی ،بیش تر از آن چه لیاقت ام بود ، و من هیچ باور نمی کردم که این بچه کج و کوله یک ساله این همه برای من رفیق دست و پا کرده باشد . برای من که به قول فلانی آنقدر در خودم را در حاشیه برده  بودم که کم کم داشتم می شدم بخشی از دیوار ، برای من که این جا در این تکه از دنیا حتی گاهی برای یک جمله دوست داشتنی که از کسی بشنوم تشنه می شدم ، برای من که همه آشناهایم را یک جایی با کله شقی تمام جا گذاشته بودم  . برای این من ، تو شدی "رفیق" ! و همین تو بودی که یک خلأ بزرگ را پر کردی با بودن ات .

و حالا همین است که اگر دری به تخته بخورد و حال دعایی دست بدهد تو از جمله خویشاوندان نزدیک منی که از سهم دعایم  بیشینه داری .

یک رازی هست در این رفاقت های عجیب و غریب نادیده ما ، یک رازی که سحر گاه اول فروردین وقتی که "حول حالنا "چراغ ِ خانه می شود تو هم از نقش های اول این ضمیر "نا"یی!

همین تو که یک وقت "شیوا"یی و یک وقت "حضور ناپدید"ی و یک وقت "محسن" ی و یک وقت "ستاره" ای و یک وقت "احسان" ی و یک وقت "زهرا" یی و یک وقت "علی" ای و یک وقت "بانو" یی و یک وقت "یونس "ی و یک وقت "مریم" ی و یک وقت "بی نام" ی و یک وقت ...

نه ، از من نرنج ، نگو که :بی معرفت ، نیامدی این همه روز ، ننوشتی این همه وقت ، حالا هم که آمدی به جای بهاریه نوشتن دلتنگیه می نویسی !

نتوانستم پنهان کنم ، نتوانستم که نگویم ات چقدر برایم عزیز است بودنت ، نتوانستم نگویم که من دعایت می کنم ، دعایم بکنی یا نکنی .

چهارم ) نوروز همه به دید و بازدید اقوام و آشنایان می روند ،می گویم ما که همیشه در حال دید و بازدید از این خانه های هم دیگریم نوروز را کجا برویم؟!

                                                                                                      

                                                                                                     باقی بهارت ...

                                  

 

{ }







زنده گی(۱۱٠) از عشق(٦٥) دوستت دارم ها(٦٠) وبلاگستان(٥٤) زنان(٤٧) داستان(۳۱) ذکر(۳۱) شعر(۳٠) کودکی(٢٩) شهید(٢۸) هذیان ها(٢۸) جنگ(٢۸) (:(٢٦) درد(٢٥) غم تکانی(٢۳) مناجات(٢٢) نوشتن(٢٢) باهم بودن(٢٠) یاد(٢٠) از دیگران(۱٩) کتاب(۱۸) ثبت احوال(۱٧) نامه ها(۱٥) رسانه(۱٥) قرآن(۱٤) درس و مشق(۱۳) محرم(۱٢) طبیعت(۱۱) نوروز(۱۱) خاطره بازی(۱۱) ارتباط(۱٠) رمضان(۱٠) سفر(٩) اعترافات(٩) هیآت وبلاگی سبو(٩) گپ در چند طعم گوناگون(٩) اندر امیدواری(۸) سفید(۸) نگار ما(٧) امام خمینی(٦) تولد مبارک(٥) شاید داستان(٥) برای گفتن(٥) فضول دونی(٥) ):(٥) مرگ(٥) شایدداستان(٥) کارو زندگی(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) مسجد(٤) ازدواج(٤) برای نگفتن(٤) خمین(٤) همشهری داستان(۳) پدرانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مهرخانه(۳) برای خواندن(۳) مادر و دختری(۳) عطش شکن(۳) خلانه(٢) آدمهای خوب شهر(٢) سطری میان نامه ای(٢) میان سالی(٢) اشارات(٢) :)(٢) فاطمی نیا(٢) به کجا چنین شتابان(٢) انتظار(٢) بابا(٢) بیماری(٢) بچه(٢) دوستان(٢) آرشیو(٢) اربعین(۱) تلویزیون(۱) خانه(۱) معلم(۱) فلسطین(۱) مادر(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) تبریک(۱) دعا(۱) دلانه(۱) فیس بوک(۱) جوانی(۱) خوانسار(۱) ندارد(۱) لینک زن(۱) پدر و دختری(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.