یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٥
 

 ماه را نگاه کن ، انگشتِ اشاره  دیدن ندارد

 

 

 

 

 

اول : سلام !

یک روزی مقام ارشد یک کشور گفت ما با فلان کشور وارد مذاکره نمی شویم چون آنها از موضع برتری می خواهند وارد این گفت و گو شوند ، ادبیات شان ادبیاتی قلدر مابانه است و تا این ادبیات و آن بینش تغییر نکند برای ما گفت و گو معنایی ندارد .

 

ما در این دنیای زپرتی مقام ارشد هیچ جا نباشیم مقام ارشد "عطش شکن" خودمان که هستیم و اختیار داریم در مواجه با این ادبیات وارد مذاکره بشویم یا نشویم ! بعد از این هم اوضاع همین است و هرکس با منطق ِ "تو عوامی و تو هیچی نمی فهمی و من حالم ازت به هم می خوره و جواب زنانه یعنی جواب بی منطق و دلیل" و غیر و ذالک بیاید اینجا جوابی نخواهد گرفت و حتی اگر قصدش هدایت و ارشاد هم باشد به نتیجه نخواهد رسید ، اینجا "خانه" است ، و  "حبیب خدا "حرمت خانه را بهتر آن که نگه دارد .

 

 

دوم :پست قبلی در مورد لباس های موجود در بازار بود ، نویسنده اش می خواست بگوید لباس های جدید لباس هایی نیست که بشود با آنها حدود حجاب را رعایت کرد ، طرف هرجا نوشت "من" منظورش خودش نبود ، منظورش از من ،یک زن مسلمان بود که در ایران زندگی می کند . بعد خواست بگوید لباس های جینگیلی موجود در بازار از لحاظ حفظ  نکردن حجاب چادری و مانتویی برنمی دارد ، چادر هم که سرت باشد نمی شود که زیرش لباس مجلسی زنانه بپوشی ، باید یک لباسی باشد که خانه می رسی ،دست کم جلوی برادر و دایی و عمو و بچه فسقلی های فامیل بد نباشد با آن لباس گشتن. منظورش این نبود که "ایها الناس! من چادری ام  ولی هر وقت که عشق ام بکشد برش می دارم!!" به خیال خودش به ماه اشاره کرده بود ولی انگار به خاطر حساسیتی که نسبت به این موضوع چادر وجود دارد بعضی ها نوک انگشت اشاره را گرفتند. وگرنه این طرف کی باشد که حالا نحوه رعایت حجابش بخواهد معیار باشد یا نباشد.

 

 

 

سوم:نکته جالب این که خیلی ها این چند روز با جستجوی عبارت"مانتوهای جدید روز"به امیدی اینجا آمده اند و بعد یک جورهایی دیده اند که به کاهدان زده اند .  

 

چهارم: این یادداشت را قبل ترها نوشته ام ، بی ربط با موضوع نیست اگر حوصله اش را داری .

 

 

پنجم: در دوره زمانه ما بعید می دانم کسی به زور چادر بپوشد ،چرا؟ چون لباس معمولِ عرف پذیرفته دیگر چادر نیست . شاید برعکس اش زیاد مصداق داشته باشد که از کسی بخواهند چادرش را بر دارد ! حجاب مترادف با چادر نیست ، خانم هایی که به حجاب معتقدند  بسته به اعتقادات ، تفکر ، شخصیت ،سلیقه و شرایط محیطی که در آن زندگی می کنند می توانند بین چادر و انواع دیگری از لباس که برای رعایتِ شرایطِ حجاب، کافی باشد انتخاب کنند ، برای من این سؤال که "چرا چادر می پوشی " مثل این است که از یکی بپرسند تو چرا روسری ات بلند است ، یا از آقایی بپرسند تو چرا پیراهن سفید می پوشی یا از یک زن هندی بپرسند که تو چرا آن ساری بلند دست و پا گیر را روی لباس ات می اندازی ، ولی اگر بپرسند "چرا حجاب داری" آن وقت به نظرم منطقی ای می آید.  چادر شاید نمادی از هویت یک زن مسلمان ایرانی باشد . در کنار دیگر نمادهای باطنی و ظاهری .

 

 

 

ششم: یادش به خیر ایام دانشجویی ، خودمان را گیر یک گروه از برادران صاحب دردِ دین انداخته بودیم که وقتی یک تار موی دختری بیرون بود عینک شان را برمی داشتند تا با تار دیدن صورت ِطرف گناه نکنند ، یا وقتی آستین یکی از خانم های جلسه یک سانت بالاتر از مچ می رفت با هزار ایما و اشاره و لااله الا الله گفتن و لب گزیدن به او می فهماندند که آن یک سانت را دریابد . یادش به خیر که برادران مخلص آن جمع در قالب جلسات مطالعات دینی و چه و چه همان طوری بودند که پسرهای شوت دانشکده وسط راهرو و گوشه کنار حیاط دانشکده بودند. آخرش هم دو به دو با هم ازدواج کردند بعد از کلی فیلم عشقولانه ! همین آقایون تأکید داشتند که خانم ها باید جلوی چادرشان را بدوزند و در صورت لزوم نقاب بزنند . همین آقایون وقتی آب بود شناگرهای حرفه ای بودند آن قدر که شوخی هایی بعضاً می کردند که ندیده بودم پسرهای مو روغن زده و آستین کوتاه و لی پوش ِ بوعلی با کسی بکنند . این بحث که پیش آمد همین جوری الکی یاد آنها افتادم و یاد " صادق مهدی" که خدا رحمت اش کند به پاس خلاص کردن ما از شر آن تار عنکبوت !

 

                                                                                                  باقی بهارت...

 

                                                                                                   

 

 

                                                                               

 

 

{ }





زنده گی(۱٢۳) از عشق(٧٦) دوستت دارم ها(٦۸) زنان(٦۳) وبلاگستان(٥٦) ذکر(۳٩) شهید(۳٥) کودکی(۳٤) جنگ(۳۳) داستان(۳۳) شعر(۳۳) هذیان ها(۳٢) درد(۳۱) غم تکانی(۳٠) (:(٢٧) نوشتن(٢٦) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢۱) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱٧) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) درس و مشق(۱٤) قرآن(۱٤) سفر(۱۳) نوروز(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) رمضان(۱۱) ارتباط(۱۱) اعترافات(۱۱) امام خمینی(۱٠) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) سفید(۸) خمین(٧) برای نگفتن(٦) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) ):(٦) مادر و دختری(٦) کارو زندگی(٦) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) فضول دونی(٥) شایدداستان(٥) مادر(٥) مسجد(٤) بچه(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) همشهری داستان(٤) اشارات(٤) عطش شکن(٤) مجله الکترونیکی چارقد(٤) سطری میان نامه ای(۳) مهرخانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) دوستان(۳) دلانه(۳) دعا(۳) خانه(۳) بابا(۳) آرشیو(٢) مدرسه(٢) بیماری(٢) معلم(٢) انتظار(٢) تبریک(٢) به کجا چنین شتابان(٢) سوریه(٢) فاطمیه(٢) فاطمی نیا(٢) :)(٢) میان سالی(٢) پدر و دختری(٢) جمجمک(۱) نقص فنی(۱) لینک زن(۱) تلگرام(۱) ما سه نفر(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) مجردی(۱) همدان(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) روزنوشت(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) باران(۱) فلسطین(۱) تلویزیون(۱) حج(۱) اربعین(۱) عرفه(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.