دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱
عاشقانه‌های جنگ

دیروز حوالی ساعت 5 و 6 عصر همین‌جوری وسط سردرگمی این روزها دکمه تلویزیون را زدم ببینم چیزی دارد که صدای این زن وراج توی ذهنم را خفه کند یا نه. 

شبکه یک یکی از این برنامه‌های گروه دفاع مقدس را داشت به اسم "نوید حماسه" یا یک همچین چیزی، معرفی خانم "بتول کازرونی"، یکی از  بچه‌های خرمشهر که امدادگر و رزمنده بوده است. برنامه بیشتر روایت خود این خانم و دیگر هم‌رزمانش از آن روزها بود. "سیدصالح موسوی" هم یکی از همین همرزم‌ها بود، وسط‌های برنامه فهمیدم این دوتا وسط همان اوضاع جنگ با هم ازدواج می‌کنند. 

ماجرای ازدواج‌‌شان قشنگ است و شنیدنی، به قول خودشان "زیر باران خمپاره یک زندگی را شروع کردیم"، وقتی کاربه جایی رسیده بود که دخترهای رزمنده را از خرمشهر فرستادند بیرون، بتول نوزده ساله به ایلام می‌رسد، صالح بعد از اشغال شهر،دنبالش می‌‌گردد و در یکی از روستاهای ایلام پیداش میکند و همان‌جا عقد می‌کنند، بعد هم دوباره برمی‌گردند  طرف‌های خرمشهر تا کمک کنند به آزادسازی شهر.

این وسط، چهره زن خیلی برایم دیدن داشت، گرچه روایت سیدصالح موسوی دقیق‌تر و شیرین‌تر بود اما من منتظر بودم تا نوبت این زن بشود، تا خیره نگاه کنم به صورتش، به طرز نگاه کردنش، به لحن حرف زدنش، یک جور بی‌نیازیِ محکم در همه وجودش بود. یک غرور قشنگی که معلوم بود روزگار خیلی وقت گذاشته و با ظرافت تراش داده همه کج و کولگی‌ها و تند و تیزی‌هایش را، یک غرور زیبای موزونی، مثل یک شعر محکم مثلاً. که هم لطیف است و هم می‌دانی اگر دستش بزنی از هم نمی‌پاشد و نمی‌لرزد.

خاطره‌های زنده از زندگی نوپای آن روزهایشان زیاد داشتند که وقتی با بریده های تصاویر جنگ و کوچه‌های خرمشهر تلفیق می‌شد حسابی چشم و دلت را می‌گرفت. تصویر نوزده سالگی زن،با آن روسری بزرگ و روپوش خاک و خلی، در حال خمپاره زدن.

 

مرد می‌گفت "برای عملیات که می‌رفتم بچه‌ام نوزاد بود، با برادر زنم رفتیم خداحافظی و حلالیت طلبی، زن یک نگاهی انداخت به‌م و به شوخی گفت:نه،تو مال شهادت نیستی! برمی‌گردی، به برادرش هم گفت تو خیلی پیش بروی شاید زخمی شوی.بعد بند قنداق بچه را داد دستم، این شد پیشانی بندم".

مرد وقتی چند جمله پشت سرهم از آن روزها می‌گفت بعد مکث می‌کرد،می‌گفت "ولی الان..."، من گوش تیز میکردم که بفهمم  الان چی؟ ادامه می‌داد که" الان آن زمان قابل درک نیست، حتی وقتی می‌گویم می‌دانم گفتنم کامل نیست و آن معنی‌ای که آن روزها بود را نمی‌توانم برسانم".

زن هم با همان بی‌تفاوتی خاصش می‌گفت "آن زمان خواهرم از من می‌پرسید واقعاً این چه زندگی‌‎ای هست که تو داری؟نه خانه درست و حسابی،نه وسایلی،نه آرامشی.

من گفتم اتفاقاً من برایم جای تعجب است که شماها به چی زندگی‌ دل‌تان خوش است، شما چطوری این زندگی را دوست دارید، زندگی خوب برایم به جز اینی که دارم  قابل تصور نیست. سخت هست ولی عشق است".

الان توی نت گشتم ببینم از خاطره‌های مشترک این‌ها چیزی هست یا نه، چیزی دستگیرم نشد به جز این‌ که ظاهراً سال 81 با بیش از 100 نفر از رزمندگان مرد و زن حاضر در 45 روز مقاومت در خرمشهر حدود 110 ساعت مصاحبه انجام داده‌اند. 
از این مصاحبه‌ها کتاب "اشغال؛ تصویر سیزدهم" (روایت 45 روز مقاومت در خرمشهر) در انتشارات روایت فتح درآمده که یکی از منابع خوب برای حماسه خرمشهر است.

فکر می‌کنم داستان زندگی این‌ها اینقدر جذاب هست که ظرفیت یک داستان یا یک فیلمِ خوب شدن را داشته باشد.

زن وراج توی ذهنم تمام دیروز را ساکت بود.

 






زنده گی(۱٢۳) از عشق(٧٦) دوستت دارم ها(٦۸) زنان(٦۳) وبلاگستان(٥٦) ذکر(۳٩) شهید(۳٥) کودکی(۳٤) جنگ(۳۳) داستان(۳۳) شعر(۳۳) هذیان ها(۳٢) درد(۳۱) غم تکانی(۳٠) (:(٢٧) نوشتن(٢٦) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢۱) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱٧) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) درس و مشق(۱٤) قرآن(۱٤) سفر(۱۳) نوروز(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) رمضان(۱۱) ارتباط(۱۱) اعترافات(۱۱) امام خمینی(۱٠) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) سفید(۸) خمین(٧) برای نگفتن(٦) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) ):(٦) مادر و دختری(٦) کارو زندگی(٦) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) فضول دونی(٥) شایدداستان(٥) مادر(٥) مسجد(٤) بچه(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) همشهری داستان(٤) اشارات(٤) عطش شکن(٤) مجله الکترونیکی چارقد(٤) سطری میان نامه ای(۳) مهرخانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) دوستان(۳) دلانه(۳) دعا(۳) خانه(۳) بابا(۳) آرشیو(٢) مدرسه(٢) بیماری(٢) معلم(٢) انتظار(٢) تبریک(٢) به کجا چنین شتابان(٢) سوریه(٢) فاطمیه(٢) فاطمی نیا(٢) :)(٢) میان سالی(٢) پدر و دختری(٢) جمجمک(۱) نقص فنی(۱) لینک زن(۱) تلگرام(۱) ما سه نفر(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) مجردی(۱) همدان(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) روزنوشت(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) باران(۱) فلسطین(۱) تلویزیون(۱) حج(۱) اربعین(۱) عرفه(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.