سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸٥
 

ما را ببخش پیامبر ...

 

 

خیلی وقت ها دیدن پشت صحنه یک فیلم مخصوصاً اگر با آن ارتباط برقرار کرده باشی خوشایند نیست ،یعنی از سر کنجکاوی می بینی ولی بعد چون می فهمی که دروغی خوش ساخت و پرداخت سرت را گول مالیده و چشم ات را گرفته دل زده می شوی .

من در رابطه با همایش هایی که گوشه و کنار مملکت مان برگزار می شود این حس را پیدا کرده ام . پشت صحنه چندتایی شان را دیده ام و به خاطر همین از نشستن در روی آن صندلی های ژیگولی عذاب وجدان می گیرم.

دی روز در جریان برگزاری یکی از انبوه همایش های با عنوان "پیامبر اعظم(ص)"  بودم . چند تا نکته از پشت صحنه اش را می نویسم :

1- اول این که اغلب نهاد برگزار کننده امتیاز قابل توجهی به خاطر این همایش و همایش های مشابه می گیرد و به گمان ام اگر طمع این امتیاز نباشد آمار همایش ها از نصف هم کمتر می شود.

2- دبیرخانه همایش از بیم این که تعداد مقالات ارسالی محدود شود اقدام به سفارش دادن  مقاله می کند . خب وقتی من از شما خواهش می کنم که برای همایش من مقاله بنویسی آن وقت حتی  تو اگر پلی کپی رنگ و رو رفته ی پایان نامه ی n سال پیش ات را هم بفرستی مگر من دیگر می توانم بگویم آقای دکترفلانی ! با عرض پوزش مقاله شما برگزیده نشد ؟!

3- داوری مقالات با دو معیار صورت می گرفت :

- نویسنده دکتر باشد

- اگر دکتر نیست  پس به نوعی با نهاد برگزار کننده همایش مرتبط باشد.

طبق این دو معیار از مقالات دانشجویی در کتاب مجموعه مقالات تقریباً خبری نبود.

4- از دعواها و چک و چونه زدن های اساتید محترم برای گرفتن جوایز نه چندان ارزشمند همایش چیزی ننویسم سنگین ترم!

5- از شیوه های نوین به زور پر کردن سالن در طول برگزاری همایش هم فاکتور می گیرم!

6- پر شدن ناگهانی سالن نزدیکی های ساعت پذیرایی هم معنی خودش را داشت ، تازه حالا گرفتم که چرا انبوه خلق برای گرفتن ریز برنامه های همایش هول می زدند !

7- برگزیده شدن مقاله و ارائه آن برای بعضی ها امتیاز های شغلی و مادی خوبی دارد یعنی معیار پژوهش گری آنهاست که به نظر در شرایط فعلی شاخص مناسبی نیست.

8- هزینه های هنگفت برگزاری یک همایش خیلی وقت ها هدر می رود.

9- دعوای بزرگان بر سر ترتیب نام ها در کتاب مقالات همایش هم برای خودش حکایتی بود.

10 – وقت نهار  ده برابر جمعیت شرکت کننده در همایش سر میزهای در انتظار غذاهای تپل بودند، چقدر دور و برمان گرسنه داریم و بی خبریم !! به خدا نیازمندان واقعی آبرودارتر از امثال  آنهایی اند که همه متعلقات شان را برای صرف نهار همایش آورده بودند (آخ که چقدر دوست دارم این یه بندش رو بخونن!)

خلاصه این پشت صحنه ها بد جوری حالم را گرفته اند، آن قدر که دیگر دوست ندارم پای تماشای این دست فیلم ها بنشینم ، می دانم که شاید وضع بعضی همایش ها بهتر باشد و شاید بعضی ها بدتر . ولی در کل راه خوبی را برای نشان دادن فرهیختگی مان وـ  امسال ـ پیامبر دوستی مان   انتخاب نکرده ایم .

جالب این که مقاله خودم هم گرچه هیچ کدام از داورها نخواندندش ولی احتمالاً به دلیل داشتن معیار دوم قاتی برگزیده ها شد .  با دست خودم شهیدش کردم طفل معصوم را !

ما را ببخش پیامبر که هیچ شبیه تو نیستیم ...

                        

                                                                                                    باقی بهارت ...

   

{ }







زنده گی(۱۱٠) از عشق(٦٥) دوستت دارم ها(٦٠) وبلاگستان(٥٤) زنان(٤٧) داستان(۳۱) ذکر(۳۱) شعر(۳٠) کودکی(٢٩) شهید(٢۸) هذیان ها(٢۸) جنگ(٢۸) (:(٢٦) درد(٢٥) غم تکانی(٢۳) مناجات(٢٢) نوشتن(٢٢) باهم بودن(٢٠) یاد(٢٠) از دیگران(۱٩) کتاب(۱۸) ثبت احوال(۱٧) نامه ها(۱٥) رسانه(۱٥) قرآن(۱٤) درس و مشق(۱۳) محرم(۱٢) طبیعت(۱۱) نوروز(۱۱) خاطره بازی(۱۱) ارتباط(۱٠) رمضان(۱٠) سفر(٩) اعترافات(٩) هیآت وبلاگی سبو(٩) گپ در چند طعم گوناگون(٩) اندر امیدواری(۸) سفید(۸) نگار ما(٧) امام خمینی(٦) تولد مبارک(٥) شاید داستان(٥) برای گفتن(٥) فضول دونی(٥) ):(٥) مرگ(٥) شایدداستان(٥) کارو زندگی(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) مسجد(٤) ازدواج(٤) برای نگفتن(٤) خمین(٤) همشهری داستان(۳) پدرانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مهرخانه(۳) برای خواندن(۳) مادر و دختری(۳) عطش شکن(۳) خلانه(٢) آدمهای خوب شهر(٢) سطری میان نامه ای(٢) میان سالی(٢) اشارات(٢) :)(٢) فاطمی نیا(٢) به کجا چنین شتابان(٢) انتظار(٢) بابا(٢) بیماری(٢) بچه(٢) دوستان(٢) آرشیو(٢) اربعین(۱) تلویزیون(۱) خانه(۱) معلم(۱) فلسطین(۱) مادر(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) تبریک(۱) دعا(۱) دلانه(۱) فیس بوک(۱) جوانی(۱) خوانسار(۱) ندارد(۱) لینک زن(۱) پدر و دختری(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.