پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠
یک سال و نیم یاد گلوی تو بوده‌ام

وسط روز توی همین شلوغ پلوغی‌های هرروزه، شماره اش افتاد روی گوشی، آخرین خبرم ازش این بود که رفته بلاد غربت موزه ببیند و نمایشگاه شرکت کند و ازین جنگولک بازی‌های حسادت برانگیز! حالا لابد برگشته و زنگ زده تا تجدید دوستی کند. با کمی بی‌میلی بدجنسانه‌ای که گاهی درم هست برداشتم و خواستم جواب بدهم که صدای پرخراش ناشناس آن ور خط را به جا نیاوردم. هی گفتم الو؟ فاطمه تویی؟... و صدایی که نمی‌شناختم از آن ور خط فقط بریده بریده می‌گفت بیا. به هزار زحمت فهمیدم که فرزاد عزیزشان رفته ازین دنیا،به شکل دلخراش غیر منتظره ای هم رفته، تا من بتوانم از این‌جایی که هستم خودم را آزاد کنم و برسانم به خانه ای که او داشت آنجا از غصه می‌مرد چندبار پیام آمد که: پس کجایی، جیگرم پاره‌پاره ست... 

چند روز گذشته بود و من دیر خبر شده بودم،توی این چند روز قیافه دوستم شده بود مثل کسی که من تا حالا توی عمرم ندیده باشم. داغ نوجوان دوست داشتنی و عزیز دردانه ای  مثل فرزاد ، خشکش کرده بود، کبودش کرده بود، واقعا حس می‌کردم زیر این پوست -که همیشه شادابی و شیطنت ازش می‌تراوید- یک قطره آب حتا وجود ندارد.

تمام تنش درد بود و من دردش را با همه تنم حس می‌کردم و می‌کشیدم گرچه هیچ هم‌دردی مختصری که تسلی بخش باشد ازم برنمی آمد.

دست آخر از آن جمع گریان و نالان جدایش کردم، آوردمش خانه، بستمش به جوشانده گل گاو زبان، به گذاشتن میوه در دهانش با هزار کلک و فیلم. به چشیدن غذا که در تمام این روزها لب نزده بود، با چه مکافاتی... حواسش را به خیال خودم پرت می‌کردم تا قدری ازین درد جدا شود و وسطش باز چشم‌هایی که دیگر اشکی برای ریختن نداشتند روی هم می‌رفتند و "آه" از نهادش بلند می‌شد، داغِ داغ...

 

  

نه محرم بود و نه صفر و نه ... اما تمام آن شب به شما فکر می‌کردم بانو، و هرچی روضه در عمرم از رنج‌هایت شنیده بودم با سوز توی سرم تکرار می‌شدند ، آب شدم تا صبح برای تویی که ... داغ داشتی و مصیبت دیده بودی و حسین داده بودی و آب شده بودی و طعنه شنیده بودی و ... کوه مانده بودی و گفته بودی : تقبل منٌا هذا القربان...

 

دل هریک از ما برای خودش یک حسینیه است، خدا این حسینیه‌ها را هیچ‌وقت از ما نگیرد.

 








زنده گی(۱۱٠) از عشق(٦٥) دوستت دارم ها(٦٠) وبلاگستان(٥٤) زنان(٤٧) داستان(۳۱) ذکر(۳۱) شعر(۳٠) کودکی(٢٩) شهید(٢۸) هذیان ها(٢۸) جنگ(٢۸) (:(٢٦) درد(٢٥) غم تکانی(٢۳) مناجات(٢٢) نوشتن(٢٢) باهم بودن(٢٠) یاد(٢٠) از دیگران(۱٩) کتاب(۱۸) ثبت احوال(۱٧) نامه ها(۱٥) رسانه(۱٥) قرآن(۱٤) درس و مشق(۱۳) محرم(۱٢) طبیعت(۱۱) نوروز(۱۱) خاطره بازی(۱۱) ارتباط(۱٠) رمضان(۱٠) سفر(٩) اعترافات(٩) هیآت وبلاگی سبو(٩) گپ در چند طعم گوناگون(٩) اندر امیدواری(۸) سفید(۸) نگار ما(٧) امام خمینی(٦) تولد مبارک(٥) شاید داستان(٥) برای گفتن(٥) فضول دونی(٥) ):(٥) مرگ(٥) شایدداستان(٥) کارو زندگی(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) مسجد(٤) ازدواج(٤) برای نگفتن(٤) خمین(٤) همشهری داستان(۳) پدرانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مهرخانه(۳) برای خواندن(۳) مادر و دختری(۳) عطش شکن(۳) خلانه(٢) آدمهای خوب شهر(٢) سطری میان نامه ای(٢) میان سالی(٢) اشارات(٢) :)(٢) فاطمی نیا(٢) به کجا چنین شتابان(٢) انتظار(٢) بابا(٢) بیماری(٢) بچه(٢) دوستان(٢) آرشیو(٢) اربعین(۱) تلویزیون(۱) خانه(۱) معلم(۱) فلسطین(۱) مادر(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) تبریک(۱) دعا(۱) دلانه(۱) فیس بوک(۱) جوانی(۱) خوانسار(۱) ندارد(۱) لینک زن(۱) پدر و دختری(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.