شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩
اخلاق و موبایل

 استاد خوب ما،مقاله‌ای گذاشته توی دامن‌مان با عنوان "اخلاق و فناوری‌های نوین ارتباطی"یا یک چیزی توی همین مایه‌ها.

آخرین باری که دیدمش دیدگاه‌های خودش را شفاهی گفت و خواست که به متنم اضافه کنم.آن روز حال خوشی نداشتم و چیز زیادی از حرف‌هایش یادم نمانده،فقط این خاطرم هست که مثال موبایل را زد و گفت در ارتباط های رودر رو یک چیزهایی خط قرمز هستند و معمولاً افراد در ارتباط با هم ،خود را ملزم به رعایت آن‌ها می‌دانند در حالی که وقتی به فناوری هایی مثل موبایل و اینترنت و ...می رسند خیلی راحت از آن‌ها رد می شوند.کلیپ‌های روی گوشی‌ها و تصاویر و ... هم احتمالا از مثال‌هایش بوده.

مقاله که از آن روز ناتمام مانده و خودش برایم شده یک قورباغه‌ای  ،ولی از آن قورباغه‌تر هم دارم که ارتباط مستقیم با موضوع مقاله دارد.

یک آقای محترمی بود که یک جایی همکار ما بود.من او را زیاد-گرچه نه کامل-می شناسم،او هم من را همین قدر می شناسد،از نظر من آدم سالم و قابل اعتماد و بااخلاقی به حساب می آید،وقتی که رو در رو صحبت می‌کردیم خیلی آداب را رعایت می‌کرد،حتا در انتخاب کلماتش وسواس به خرج می داد ،هوای نگاهش ،طرز نشستنش و خیلی چیزهای دیگری ازین دست را داشت.

مدتی‌ست که ایشان رفته جای دوری ،و از قرار دیگر  بعید است که اینجا باشد و هم را ببینیم .حالا هم گاهی با موبایل پیام می‌فرستد،ولی دیگر در پیام‌هایش چندان خبری از آن آداب رعایت کردن‌ها که گفتم نیست،نه تنها نیست بلکه جوک‌هایی می فرستد که من از فرستادن آنها برای دوستان خانمم هم معذورم.اولین بارهایی که می دیدم از تعجب چشم هایم گرد شد.نمی‌دانستم باید چه کنم،باورم نمی‌شد این همان آدم مؤدبِ با اخلاقی که می‌شناختم باشد،مشورت خواستم از بعضی رفقا،مریم که -قریب به مضمون -گفت فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا!

اون یکی مریم هم گفت زنگ بزن و بگو که تمایل نداری این حرف‌ها رو ازش بشنوی،زهره گفت به روی خودت نیار،بهاره هم کلی خندید به‌م...

دست آخر به رویش هم آوردم و خواستم که لطف کند و دیگر برای من چیزی نفرستد،تا چندهفته تأثیر داشت و بعد دوباره رفت سر همان پله ی اول...

تصورم این است که ایشان پیام‌هایش را برای گروهی از مخاطبین می‌فرستد،ولی همه‌ی ما در فهرست دوستان و اشنایان‌مان دسته بندی‌ای داریم و بر اساس شخصیت،علاقه،نوع رابطه و حتا جنسیت آن‌ها برای‌شان ایمیل یا پیام می‌فرستیم.

دلیلی که برای این تغییر رفتارش در ارتباط رودررو و ارتباط‌ موبایلی به ذهنم می‌رسد این است که همدیگر را نمی‌بینیم.چشمی به کار نیست که به وقت دیدن بداخلاقی از دیگری گریبان نگاهش را بگیرد،ارتباط کاری و درسی و دوستی‌ای حتا در کار نیست که طرف از به خطر افتادنش نگران باشد ،یک مدل سربه سر گذاشتن برای سرگرمی شاید،یک نوع شیطنت بچه‌گانه شاید...

همین‌طور است رفتار افرادی که در همین وبلاگ‌های خودمان پشت یک اسم مجازی سنگر می‌گیرند و گمان می‌کنند وقتی کسی نشناسدشان هرطور که دل‌شان می‌خواهد می توانند رفتار کنند و هرچه میل دارند بر زبان مبارک جاری کنند.

هرچه هست خوب نیست،در مورد ایشان دست کم ،در شأن شخصیتی که من ازش در ذهنم داشتم نیست،و عجیب است ادب‌ها و اخلاق‌ها و حریم‌هایی که فقط با عوض شدن نوع وسیله ارتباطی از میان می‌روند.

بد نبود این آقا را می‌شد قاب شیشه ای گرفت و به جای مقاله رفت گذاشت روی میز استاد و روش برچسب زد:اخلاق در موبایل (مطالعه موردی:فلانی)!








زنده گی(۱۱٠) از عشق(٦٥) دوستت دارم ها(٦٠) وبلاگستان(٥٤) زنان(٤٧) داستان(۳۱) ذکر(۳۱) شعر(۳٠) کودکی(٢٩) شهید(٢۸) هذیان ها(٢۸) جنگ(٢۸) (:(٢٦) درد(٢٥) غم تکانی(٢۳) مناجات(٢٢) نوشتن(٢٢) باهم بودن(٢٠) یاد(٢٠) از دیگران(۱٩) کتاب(۱۸) ثبت احوال(۱٧) نامه ها(۱٥) رسانه(۱٥) قرآن(۱٤) درس و مشق(۱۳) محرم(۱٢) طبیعت(۱۱) نوروز(۱۱) خاطره بازی(۱۱) ارتباط(۱٠) رمضان(۱٠) سفر(٩) اعترافات(٩) هیآت وبلاگی سبو(٩) گپ در چند طعم گوناگون(٩) اندر امیدواری(۸) سفید(۸) نگار ما(٧) امام خمینی(٦) تولد مبارک(٥) شاید داستان(٥) برای گفتن(٥) فضول دونی(٥) ):(٥) مرگ(٥) شایدداستان(٥) کارو زندگی(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) مسجد(٤) ازدواج(٤) برای نگفتن(٤) خمین(٤) همشهری داستان(۳) پدرانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مهرخانه(۳) برای خواندن(۳) مادر و دختری(۳) عطش شکن(۳) خلانه(٢) آدمهای خوب شهر(٢) سطری میان نامه ای(٢) میان سالی(٢) اشارات(٢) :)(٢) فاطمی نیا(٢) به کجا چنین شتابان(٢) انتظار(٢) بابا(٢) بیماری(٢) بچه(٢) دوستان(٢) آرشیو(٢) اربعین(۱) تلویزیون(۱) خانه(۱) معلم(۱) فلسطین(۱) مادر(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) تبریک(۱) دعا(۱) دلانه(۱) فیس بوک(۱) جوانی(۱) خوانسار(۱) ندارد(۱) لینک زن(۱) پدر و دختری(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.