دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم:)

رفتیم توی فروشگاه،چندتا شلوار گرم کن یک وجبی ،دو وجبی،سه و چهار و پنج وجبی.چندتا بلوز آستین دار پسرانه،از آن خط دارها که برادرهادوست دارند،چندتا بلوز صورتی و سبز و آبی دخترانه با طرح های عروسکی که خودم دوست دارم،چنددست لباس نوزاد حتا.

دستم به سایز بزرگ نمی رفت،گفتی بزرگا مگه آدم نیستن؟لباس نمی خوان؟گفتم خب چرا ولی اگه ببینن بچه شون لباس نداره دلشون خیلی می سوزه.

شد یک کیسه از لباس های رنگ و وارنگ.کیسه را گرفتی دستت،سر راه از جلوی لوازم ورزشی رد شدیم ،گفتیم چندتا لباس گرم بدهد ،خودش فهمید چه خبر است،آخر سر یک جفت کفش کتانی درست و حسابی گذاشت روش گفت اینم از طرف من.

همین طوری کیسه به دست سر از خانه مادر بزرگ درآوردیم،با شلوغ بازی خاص خودمان ،با یک نفس حرف زدن و لباس درآوردن و نشان دادن،بعد به خانم عمو کوچیکه که طبقه بالا ست و آن دیگری که باز بالاتر،هرجا می رفتیم می گفتیم "نو باشه لطفاً".همین طوری به کیسه اضافه می شد.بعضی ها هم قول دادند فردا به دست مان برسانند.

آمدیم خانه مامان،برادر بزرگه آن شلوار گرمکن خیلی کوچیکه را که دید به قول خودش دلش سوخت،دست کرد جیبش و گفت بیا اگه خواستی بازم ازینا بخر.

مامان هم کلی بقچه مقچه ی کشف نشده را رو کرد و بسی مایه شگفت زده گی شد.

حالا نوبت این خانوم همسایه بود که مغازه پوشاک دارد و من مشتری اش هستم،با پول برادرم چندتا تکه لباس خریدم و خودش هم چندتا از طرف خودش اضافه گذاشت.گفت که زیاد دعا می کند برای شان.

حالا نوبت خانوم آرایشگر قِر و فِریِ بود،از دیدن کیسه ی قلمبه خنده ش گرفت،گفت بذار فردا کارآموزهام هم میان،گروهی یه بسته ای آماده می کنیم.

خوشبختانه اغلب آدمها خودشان آماده بودند و احتیاج نبود  انرژی زیادی برای مخ زدن صرف کنیم.

الان ما کلی لباس در سایزهای مختلف داریم ،فردا که کامل شد می شود دسته بندی شان کرد.تازه خیلی ها هم هنوز هستند که آنقدر باهم راحت نیستیم که با کیسه لباس بروم سراغ شان،امشب فکر کنم شاید تا فردا راحت شدیم با هم :)

خلاصه همه آماده اند و دوست دارند کاری کنند،فقط یکی دو نفر باید بقیه را راه بیندازند.

 امتحان کنید!:)

 

پی نوشت:

..."کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ " ...








زنده گی(۱۱٠) از عشق(٦٥) دوستت دارم ها(٦۱) وبلاگستان(٥٥) زنان(٤۸) داستان(۳۱) ذکر(۳۱) شعر(۳٠) کودکی(٢٩) شهید(٢۸) هذیان ها(٢۸) جنگ(٢۸) (:(٢٦) درد(٢٥) نوشتن(٢۳) غم تکانی(٢۳) مناجات(٢٢) باهم بودن(٢٠) یاد(٢٠) از دیگران(۱٩) کتاب(۱۸) ثبت احوال(۱٧) نامه ها(۱٥) رسانه(۱٥) قرآن(۱٤) درس و مشق(۱۳) محرم(۱٢) طبیعت(۱۱) نوروز(۱۱) خاطره بازی(۱۱) ارتباط(۱٠) رمضان(۱٠) سفر(٩) اعترافات(٩) هیآت وبلاگی سبو(٩) گپ در چند طعم گوناگون(٩) اندر امیدواری(۸) سفید(۸) نگار ما(٧) امام خمینی(٦) تولد مبارک(٥) شاید داستان(٥) برای گفتن(٥) فضول دونی(٥) ):(٥) مرگ(٥) ازدواج(٥) شایدداستان(٥) کارو زندگی(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) عطش شکن(٤) مسجد(٤) برای نگفتن(٤) خمین(٤) همشهری داستان(۳) پدرانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مادر و دختری(۳) مهرخانه(۳) برای خواندن(۳) میان سالی(٢) سطری میان نامه ای(٢) خلانه(٢) آدمهای خوب شهر(٢) اشارات(٢) :)(٢) فاطمی نیا(٢) به کجا چنین شتابان(٢) انتظار(٢) بابا(٢) بیماری(٢) بچه(٢) دوستان(٢) آرشیو(٢) اربعین(۱) تلویزیون(۱) خانه(۱) معلم(۱) فلسطین(۱) مادر(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) تبریک(۱) دعا(۱) دلانه(۱) فیس بوک(۱) جوانی(۱) خوانسار(۱) ندارد(۱) تلگرام(۱) پدر و دختری(۱) لینک زن(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.