شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩
گریز از میان مایگی

در درون من دو نفر هر روزِ خدا با هم در حال رقابت و کشمکش اند.

اولی سرش به کار خودش است،آرام است،حرف حساب سرش می شود،ادب دارد،صبوری بلد است،مرتب است،متین حرف می زند ،احساسات ش را زود به زود بروز نمی دهد ،خلاصه که مردم دار است.

دومی بازیگوش است،پر از شیطنت،صبح ها از دنده چپ بلند می شود و مرغش یک پا دارد ،کبکش که خروس بخواند اطرافیانش را به وجد می آورد و غافلگیر می کند،اما وقتی سازش ناکوک باشد بدفرم می ریزد به هم و می ریزاند به هم،خلاصه از آن بچه های کر و کثیفی ست که پدر و مادرها تا بشود پشت بچه های دیگر قایم شان می کنند. 

اینجا هم بستگی دارد کدام شان بنویسد،نوشته های اولی آدمیزادی هستند،به خاطرشان لازم نیست آدم سرخ و سفید شود،می شود جاهای دیگر هم ازشان استفاده کرد.

ولی امان از وقتی که دومی بنویسد،خودم هم حریفش نمی شوم،گستاخ و تند،بی پرده و جسور،قلمش را دوست دارم ولی بعضی وقت ها آن قدر تند می رود که از مرزهای من می گذرد،حجاب هایی که باید باشد را پاره می کند ،فاصله هایی که باید باشد را در می نوردد.نوشته هایش به جز خودم به درد کسی و جایی نمی خورد .

خیلی سعی کردم به اولی میدان و قدرت بیشتری بدهم و این دومی را یک جایی گم و گور کنم،حتا چند بار فرستادمش تبعید ،برایش جای دیگری ردیف کردم و فرستادم برود هر جفنگی که دلش می خواهد آن جا سر هم کند!می رود ولی بعد از مدتی باز بر می گردد .حالا دیگر فهمیده ام که او هم بخشی از من است و نمی شود که نباشد.همان قدر در روزهای من سهم دارد که آن آدم تر و تمیز ِ اولی دارد.

یک روزهایی هست که دور ،دورِ اولی ست،یک روزهایی هم می افتد دست این دومی ،با همه ی این تفاوت ها همدیگر را دوست دارند انگار!ته ِ ته ش هوای هم را دارند .

.

.

.

.

یک وقت هایی از خودم می پرسم که "اینجا چه غلطی می کنم؟"تردید می کنم در این نوشتن ها،حسودی می کنم به آن هایی که از آرمان ها و باورهای شان می نویسند،از بچه هایی که در وبلاگ شان مثل رزمنده هایی که توی خط مقدم یک جبهه می جنگند ،رفتار می کنند،عقایدشان را فریاد می زنند و در مسیری که فکر می کنند درست است از قلم و اعتبار و جوانی شان مایه می گذارند.

من دوست دارم که این طور باشم،ولی نیستم.ممکن است محافظه کاری یا بی خیالی یا تردید دلیلش باشد،ممکن است هزار جور دلیل روان شناختی و شخصیتی و موقعیتی و... داشته باشد،گرچه برایم راضی کننده نیست ولی من اینم،با این دوتا آدمی که تعریف کردم و دوست ندارم ادای کسی را در بیاورم،دوست دارم لباس سایز خودم را بپوشم ،گیریم که سایزم چندان رشید هم نباشد.

این رویه آدم های متوسط است ،آدم های به قول شاعر "میان مایه"،همان هایی که نه چندان بزرگ اند که کوچک شمارند خودشان را،نه آن قدر کوچک ،که خود را بزرگ ،همان هایی که آرزوی گریز از میان مایگی برای شان آرزوی کمی نیست ... 

.

.

.

.

این ماه را دوست دارم

و دلم خوش است به "یا من ارجوه"ش،

دلم خوش است به کسی که "یعطی الکثیر بالقلیل"،

به هم او که حتا "یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحنناً منه و رحمه"

امید دارم ،آن هم امیدِ زیاد،

که قدری سایزم را بزرگ تر کند،

که از دل این دوتا آدمی که سال هاست در من به جان هم افتادند یک آدم درست و حسابی تری بیاورد بیرون،

که از این رنج میان مایگی رهایم کند یک روز ،گیرم که آن روز کمی دور و دیر باشد...

 

 

 








زنده گی(۱۱٠) از عشق(٦٥) دوستت دارم ها(٦۱) وبلاگستان(٥٥) زنان(٤۸) داستان(۳۱) ذکر(۳۱) شعر(۳٠) کودکی(٢٩) شهید(٢۸) هذیان ها(٢۸) جنگ(٢۸) (:(٢٦) درد(٢٥) نوشتن(٢۳) غم تکانی(٢۳) مناجات(٢٢) باهم بودن(٢٠) یاد(٢٠) از دیگران(۱٩) کتاب(۱۸) ثبت احوال(۱٧) نامه ها(۱٥) رسانه(۱٥) قرآن(۱٤) درس و مشق(۱۳) محرم(۱٢) طبیعت(۱۱) نوروز(۱۱) خاطره بازی(۱۱) ارتباط(۱٠) رمضان(۱٠) سفر(٩) اعترافات(٩) هیآت وبلاگی سبو(٩) گپ در چند طعم گوناگون(٩) اندر امیدواری(۸) سفید(۸) نگار ما(٧) امام خمینی(٦) تولد مبارک(٥) شاید داستان(٥) برای گفتن(٥) فضول دونی(٥) ):(٥) مرگ(٥) ازدواج(٥) شایدداستان(٥) کارو زندگی(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) عطش شکن(٤) مسجد(٤) برای نگفتن(٤) خمین(٤) همشهری داستان(۳) پدرانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مادر و دختری(۳) مهرخانه(۳) برای خواندن(۳) میان سالی(٢) سطری میان نامه ای(٢) خلانه(٢) آدمهای خوب شهر(٢) اشارات(٢) :)(٢) فاطمی نیا(٢) به کجا چنین شتابان(٢) انتظار(٢) بابا(٢) بیماری(٢) بچه(٢) دوستان(٢) آرشیو(٢) اربعین(۱) تلویزیون(۱) خانه(۱) معلم(۱) فلسطین(۱) مادر(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) تبریک(۱) دعا(۱) دلانه(۱) فیس بوک(۱) جوانی(۱) خوانسار(۱) ندارد(۱) تلگرام(۱) پدر و دختری(۱) لینک زن(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.