سه‌شنبه ۱٢ دی ۱۳۸٥
حسنک کجائی....؟

 

به یاد شهدای جنگ ، از جوان و پیر و کودک شان که این روزها با این گونه تمام شدن صدام ، سخت دلتنگ مظلومیت شانم...

 

  

گمان می کنی که یادت نبوده ام ، از وقتی که مجروح شده ای گویی یک غم عمیق بر تمام غصه های رنگ پریده ی خاطرم گذارده اند . تو فکر می کنی که راحت بوده ام ؟

 

همان شب که با برادرت تماس گرفتم تا ببینم حالت چطور است ،فکر می کنی چه حالی داشتم ؟وقتی برادرت آن جواب را به من گفت ،همان شب که از کوچه پرپیچ و خم محله مان می گذشتم ،گویی خاطرم فقط پیش تو بود.اشک بود که می آمد ، مگر می شود جلوی این اشک ها را گرفت ؟وقتی امتحان های آخر ترم را تمام کردم ،رفتم قم ،فقط به خاطر تو .باور کن با اندک بضاعت دانشجویی هم نذر کردم یا حالت خوب شود و دوباره آن چهره نحیف را ببینم ،یا این که شهید شوی ، دو رکعت نماز هم برایت خواندم ،فقط برای تو .تو فکر می کنی من این مدت آسوده بودم ؟نمی دانی بر من چه گذشت !

تو هم مثل آنان که رفتند شرر بر پیکره ام می زنی .اصلاً همان وقت که از بین کمین های جزیره یعنی همان جایی که مجروح شده بودی می گذشتم ،با آن که باران آتش زمین را آبیاری می کرد ،فکر تو بودم . گفته بودم که این هور چه معنایی برایم دارد ؟ همین حسنک را هم هور بود که از ما گرفت .مگر نه؟حسن می دانی چه کسی را به ماتم نشانده ای ؟شاید بیشتر از همه مادرت را ،یا آن پدر پیرت را که چهار ماه بر بالین تخت تو منتظر یک کلام تو بودند ، هرچند خودشان هم می دانستند آخرین کلام تو همان وقت بود که ترکش سرت را بوسید. ...

 

حسنک ! فکر می کنی که آن خاطرات را فراموش خواهم کرد ؟شاید هم فراموش کنم ولی حالا خیلی زود است ، من از همان اول فهمیده بودم که چه زلال است قلب تو !

 

مگر نه ؟حتی از همان موقع که رویمان نمی شد با هم صخبت کنیم .راستش ، حسنک ! تو آموزگار دوستی بودی. یعنی چطور بگویم ، تو دوستی را ،محبت را و عشق را می آموختی ، آن هم نه به همه کس ، نه با سروصدا ، بل که با سکوت ، با شکنج لبخندهایت.مگرنه ؟ من همه چیز را از سکوتت می خواندم ، مثل آن شب که در دعا چشم هایت گواه همه ابهام های قلبم بود.

 

تو فکر می کنی که من آسوده ام ؟! مگر می شود بدون خاطر تو آن همه دوستی ها را یکجا از یاد برد ؟

 

...هرچه لحظه های عمرت کمتر می شد و هرچه زمان به صفر نزدیک می گردید (xà0) ، روح تو (y)به بی نهایت ابدیت میل می کرد .

                                               (y=lim – 1/x       (xà0  

 

....حسنک دعا کن ! می دانی برای چه ؟ راستش من هم نمی دانم . ولی می خواهم که دعا کنی، مثل همان هنگام که من برایت دعا می کردم ، تو که نمی دانستی ، چهارماه روی تخت بیمارستان بی هوش افتاده بودی و از هیچ جا خبر نداشتی و به قول استادمان زندگی گیاهی -Vegetable life- داشتی . آری مثل همان هنگام که برایت دعا می کردم تو هم دعاکن !می خواهم فقط حسن دعا کرده باشد ! من همین را می خواهم حسنک !

حالا که می روی ، حالا که دست من از تو کوتاه است ، لا اقل سلام مرا به بچه ها برسان! به عبدالله که او هم مثل خودت و در همان نقطه ای که تو افتادی شهید شد ، به حضرتی که قربانی همان جاده بود ، به محمد که می ترسم تا چند وقت دیگر شهرش را فراموش کنم.

 

چو رخت خویش بربستند ازین خاک          همه گفتنـــــد با ما آشنا بود

 ولیکن کس ندانســت این مسافر      چه گفت و با که گفت و از کجا بود

 

 

 

                                                                          یک شنبه ۱۱/۸/۶۵ -۱۲:۴۰

 

 (از یادداشت های شهیداحمدرضا احدی )






زنده گی(۱٢٤) از عشق(٧٧) دوستت دارم ها(٦٩) زنان(٦٤) وبلاگستان(٥٦) ذکر(۳٩) شهید(۳٦) کودکی(۳٤) هذیان ها(۳٤) جنگ(۳۳) داستان(۳۳) شعر(۳۳) درد(۳۱) غم تکانی(۳٠) (:(٢٧) نوشتن(٢٦) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢۱) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱۸) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) درس و مشق(۱٤) سفر(۱٤) قرآن(۱٤) نوروز(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) رمضان(۱۱) ارتباط(۱۱) اعترافات(۱۱) امام خمینی(۱٠) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) سفید(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) خمین(٧) مادر و دختری(٧) کارو زندگی(٦) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) ):(٦) برای نگفتن(٦) بچه(٥) مادر(٥) فضول دونی(٥) شایدداستان(٥) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) عطش شکن(٤) مجله الکترونیکی چارقد(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) همشهری داستان(٤) اشارات(٤) مسجد(٤) دعا(۳) بیماری(۳) خانه(۳) بابا(۳) دوستان(۳) دلانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) سطری میان نامه ای(۳) مهرخانه(۳) پدر و دختری(٢) فاطمی نیا(٢) :)(٢) میان سالی(٢) به کجا چنین شتابان(٢) سوریه(٢) فاطمیه(٢) آرشیو(٢) مدرسه(٢) معلم(٢) انتظار(٢) تبریک(٢) روزنوشت(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) باران(۱) فلسطین(۱) تلویزیون(۱) حج(۱) اربعین(۱) عرفه(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) مجردی(۱) همدان(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) ما سه نفر(۱) جمجمک(۱) نقص فنی(۱) لینک زن(۱) تلگرام(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.