کسانی که جز در فضای مجازی نمی شناسم شان برایم مهم نیست که چه شکلی هستند،چه جنسی هستند،زن اند یا مردند،دخترند یا پسرند،بچه دارند یا ندارند،شغل یا علایق حرفه ای شان به چه حوزه ای مربوط است،کجا زندگی می کنند،چی می پوشند...
یعنی اگر حق داشته باشم در مورد چیزی ازشان سؤال کنم یا آماری ازشان به م برسد مطمئنن دنبال هیچ کدام از آن بالایی ها نیستم.
فقط دانستن یک چیزی برایم جالب است ،آن هم این که چندسال شان است!وقتی آدم این را بداند آن وقت تخیل ش از عهده بقیه چیزها برمی آید.تصویرسازی می کند،یا با توجه به نوشته های خودشان پازل شخصیت شان را می چیند.
اما اگر ندانی حدودن چه سنی دارد آن وقت کار خیال سخت می شود،دیگر وقتی او از عشق ها و امیدها و نگرانی هاش می نویسد تکلیف خیال تو معلوم نیست که باید دنبال چه عشق ها و امیدها و نگرانی هایی باشد.
یا مثلاً اگر بدانی این کلمات گیرا و پرجاذبه را یک آقای 50ساله نوشته آن وقت ذوق می کنی که آدم 50 سالش هم که بشود هنوز می تواند این طور جوان بتپد و کلمه خلق کند.
یا گاهی تجربه های کسی را که می خوانم خیلی دلم می خواهد بفهمم چندسال طول کشیده که این طور از خامی به درآمده است،به چندسالگی ام می توانم امید وار باشم؟
یا وقتی که یک دختر 17 ساله از دغدغه هایش می نویسد می توانی فلاش بک بزنی به 17 سالگی خودت و یک قیاسی کنی و شاید به چیزی برسی،یا شاید بهتر بتوانی خواهر 17 ساله ات را بفهمی.
شاید یک روزی اهمیت این هم برایم ازبین برود،خیال بازیگوشم شاید بهانه ای دیگری برای خودش دست و پا کند.