شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٥
 

مبارک تان باشد!

باران ریز و یک سر می بارد و قطره های بازیگوشش خودشان را می کوبند به شیشه پنجره و سرکی می کشند.

حکماً باید محرم باشند قطره های باران و عیبی نداشته باشد که تو را یک نظر ببینند .

تو تاجی از نقره روی سرت داری و یک تور سفید آهار دار از تاجت آویخته پائین ، از شانه هایت گذشته و بعد نزدیکی های کمرت یک دفعه ای باز شده مثل نقاشی های بچگی مان .

من تو را نگاه می کنم که سفیدی و یاد برف های یک نفس می افتم و خیابان مهدیه و بدو بدو دویدن ها و سفید شدن هامان .

 تو یک لباس سفید ساتن پر چین تنت کرده ای و رویش را انگار کسی سال ها نشسته و سنگ و پولک و منجوق های نقره ای و طلایی نشانده و ترکیبش را هم با رنگ موها و چشم هایت رعایت کرده .

من تو را نگاه می کنم و یاد آن همه روز هستم که به جای ناهار کیک نادی می خوردیم و ساندیس پرتقال و از پا می افتادیم بس که از این راهرو به آن راهرو و این دانشکده به آن دانشکده می چرخیدیم.

 تو راه که می روی دنباله تور دامنت روی زمین می کشد دامن کشان روی صندلی می نشینی و نگاه روشن شرمینت را می اندازی به سنگ فرش های سفید .

من تو را نگاه می کنم و یادم می آید از درخت بالا رفتن هایت را و لگد زدن ات وسط خیابان به ماشینی که بد و بی ملاحظه می پیچید جلویمان .

تو چند شاخه رز زرد را لای روبان و زرورق دستت گرفته ای و گلبرگ هایش را با نوک انگشت هایت ناز می کنی .

من تو را نگاه می کنم و یاد قاصدک چیدن هایمان می افتم و گل های ظریفی که تو با آدامس های جویده شده ی رنگ و وارنگ درست می کردی .

تو از لای آن همه گل و تور به من نگاه می کنی و من بار اول است که این طوری کم می آورم و سعی می کنم تولد اشک را در چشم هایم ندید بگیرم .

 تو به من نگاه می کنی و من سعی می کنم خودم را بزنم به کوری به کری .

تو به من نگاه می کنی و من سر به زیر می شوم تا نتوانی چیزی را در صورتم بخوانی .

تو به من نگاه می کنی و انگار که صدایم کرده باشی ، بی طاقت خودم را می رسانم کنارت ، دستم را محکم توی دستت می فشاری ، آب دهانم را قورت می دهم و بهترین آرزوهایی که می شود برای یک عزیز کرد را برایت می کنم .

بعد آن کله داغم را می گذارم کنار صورت نگارین تو ، فلاش می خورد و کسی دوباره عکس من +تو را می گیرد .

 حالا داماد دارد می آید تو و قطره های بازیگوش باران دوباره از پنجره سرک می کشند و بعد از دید زدن سر می خورند پائین .

من می زنم بیرون به یاد پرسه های بی چترمان زیر باران

.

.

.

 .

                                                                                                 مبارک تان باشد

{ }





زنده گی(۱٢۳) از عشق(٧٦) دوستت دارم ها(٦۸) زنان(٦۳) وبلاگستان(٥٦) ذکر(۳٩) شهید(۳٥) کودکی(۳٤) جنگ(۳۳) داستان(۳۳) شعر(۳۳) هذیان ها(۳٢) درد(۳۱) غم تکانی(۳٠) (:(٢٧) نوشتن(٢٦) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢۱) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱٧) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) درس و مشق(۱٤) قرآن(۱٤) سفر(۱۳) نوروز(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) رمضان(۱۱) ارتباط(۱۱) اعترافات(۱۱) امام خمینی(۱٠) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) سفید(۸) خمین(٧) برای نگفتن(٦) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) ):(٦) مادر و دختری(٦) کارو زندگی(٦) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) فضول دونی(٥) شایدداستان(٥) مادر(٥) مسجد(٤) بچه(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) همشهری داستان(٤) اشارات(٤) عطش شکن(٤) مجله الکترونیکی چارقد(٤) سطری میان نامه ای(۳) مهرخانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) دوستان(۳) دلانه(۳) دعا(۳) خانه(۳) بابا(۳) آرشیو(٢) مدرسه(٢) بیماری(٢) معلم(٢) انتظار(٢) تبریک(٢) به کجا چنین شتابان(٢) سوریه(٢) فاطمیه(٢) فاطمی نیا(٢) :)(٢) میان سالی(٢) پدر و دختری(٢) جمجمک(۱) نقص فنی(۱) لینک زن(۱) تلگرام(۱) ما سه نفر(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) مجردی(۱) همدان(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) روزنوشت(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) باران(۱) فلسطین(۱) تلویزیون(۱) حج(۱) اربعین(۱) عرفه(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.