شنبه ٧ آذر ۱۳۸۸
تمام شد

عرفه تمام شد،

عید قربان تمام شد ،

هفتمین مراسم سبو هم تمام شد.

 

مهمان ها دارند می روند یکی یکی ،با آن لباس های تمیز ترگل ورگل ،با آن چشم هایی که وقتی تر می شوند زیباترند ،

اینجا دوباره می شود همان خانه خلوتی که کم هم دوستش ندارم.

حواس تان باشد گوشی ای ،انگشتری،ساعتی چیزی جا نگذارید!

 

عرفه خواندن دل نشین بود،آن هم این طوری،دسته جمعی،با نگاه های مختلف، زاویه دیدهای گوناگون،این طور ریز شدن در بخش بخش اش.این طور گوش شدن،دقیق شدن.

 

"با هم بودن" هم البته دل نشین بود.

در کنار هم بودن با قبول همه تفاوت ها و تنوع رنگ ها،

برای یکی مثل من که از خیلی وقت پیش  تا حالا همیشه تک پریده بودم و هیچ "ما"نشده بودم ،این گروهی کار کردن طعم خوبی داشت.کم حوصلگی هایی هم به خرج دادم و گاهی شاید جواب کامنت های درشتی دادم که به صبوری و بزرگی خودتان ببخشید و دعای شفای عاجل کنید.

 

از همه ی آن هایی که دعوت را قابل شمردند و نوشتند ،از آن هایی که به خود ِ دعوت نگاه کردند و  سربه هوایی دعوت کنندگان  را چشم پوشیدند،از آدم های خوبی که خلوت ترین و خالص ترین لحظه های ابری شان را سخاوت مندانه با بقیه به اشتراک گذاشتند،کلی ممنونیم ،اجرشان با آسمان و اهل ش!دو نفری هم که گفتند می نویسیم و ننوشتند امیدواریم اتفاق خوبی برای شان رخ داده باشد و مجال نوشتن را از آن ها گرفته باشد.

 

به  آن هایی هم که ننوشتند ولی با نگاه شان دنبال مان کردند،توی دل شان به شلوغ بازی مان خندیدند، و گاه خصوصی مرقوم فرمودند  "چه کارهایی می کنید شما هم"،یا "غافل گیر می کنید آدم را" و امثالهم ،مدال "خیلی مخلصیم" را دو دستی تقدیم می کنیم.

 

چشم غره مان را هم پرتاب می کنیم خدمت آن هایی که به قول خودشان خواندن کامنت ها ی این دو پست و جواب کامنت ها بخشی از تفریحات شان شده بود!

 

به سرکار "نسیم" -که کاش و ای کاش قبول زحمت می کردند و کلن همه عمر مدیر من می شدند بلکه کمی زفت و بارم کنند-به خاطر "مدیر بودن" و "پی گیر بودن" و در مواقع لازم "روی من را کم کردن" شان صمیمانه خداقوت می گویم که اگر عزم راسخ ایشان نبود الان دور این حوض کسی نبود .

 

از جناب  "حدیث هجرت" که گویا بانی بودند و در مراحل مختلف حضور کاریزماتیک داشتند و گاهی فقط با استفاده از فرمول جادویی ِ " چند ساعت خواب" و یا "چند فروند خمیازه"کلی از مشکلات ملت را  از میان برمی داشتند  هم  مچکریم! کاش به گاه سلام های بارانی مشهد سلام ما چهل و چندنفر را هم رسانده باشند.

 

شاخه گل سپاس مان هم برای "جایی برای بودن" ،که تجربه های شان را سخاوت مندانه به ما هدیه کردند و با نگاهی نکته سنج ناشی گری های اینجا  را آهسته گوش زد فرمودند و برای بهتر شدن اش از پیشنهادهای خوب دریغ نکردند،باشد که از رستگاران باشند.

 

 

پرچم این هیأت خودمانی را تحویل می دهیم به نفر بعدی،کاش این قدم دسته جمعی گامی رو به جلو بوده باشد،کاش آن ها که دل شان دریایی ست در وقت دعا بقیه را فراموش نکرده باشند،کاش این پست های پر نقص ِ در حد بضاعتِ ما در نظر آید و قبول افتد ...

 

                                                                              برفِ نو مبارک!

 






زنده گی(۱٢٥) از عشق(٧۸) دوستت دارم ها(٦٩) زنان(٦٦) وبلاگستان(٥٧) ذکر(٤٠) شهید(۳۸) کودکی(۳٤) هذیان ها(۳٤) غم تکانی(۳٤) داستان(۳۳) شعر(۳۳) جنگ(۳۳) درد(۳٢) (:(٢۸) نوشتن(٢٧) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢۱) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱۸) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) اعترافات(۱٤) درس و مشق(۱٤) سفر(۱٤) قرآن(۱٤) نوروز(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) ارتباط(۱۱) امام خمینی(۱۱) رمضان(۱۱) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) سفید(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) بچه(٧) خمین(٧) مادر و دختری(٧) کارو زندگی(٧) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) برای نگفتن(٦) ):(٦) شایدداستان(٥) عطش شکن(٥) فضول دونی(٥) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) مادر(٥) مسجد(٤) مجله الکترونیکی چارقد(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) اشارات(٤) همشهری داستان(٤) کوچه فلانی چپ(۳) میان سالی(۳) مهرخانه(۳) سطری میان نامه ای(۳) بابا(۳) دعا(۳) خانه(۳) بیماری(۳) دوستان(۳) فاطمیه(۳) دلانه(۳) به کجا چنین شتابان(٢) فاطمی نیا(٢) سوریه(٢) تلویزیون(٢) معلم(٢) آرشیو(٢) مدرسه(٢) تبریک(٢) انتظار(٢) پدر و دختری(٢) :)(٢) ما سه نفر(۱) جمجمک(۱) نقص فنی(۱) تلگرام(۱) لینک زن(۱) انقلاب(۱) سپاس(۱) باران(۱) روزنوشت(۱) عرفه(۱) حج(۱) فلسطین(۱) زایمان(۱) همدان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) اربعین(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) مجردی(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.