مادرم می گفت هر بچه ای دوتا فرشته نگهبان دارد،
فرشته ها هوایش را دارند،نمی گذارند برایش اتفاق بدی بیفتد،نمی گذارند از بلندی بیفتد،یک طوری دوست داشتنی و بامزه اش می کنند که کسی سرش فریاد نزند،کسی اخمش نکند،آسیب ش نزند،
یک وقت هایی که برادرم زمین می خورد،دستش خراش می افتاد،جیغش می رفت هوا،اشکش صورتش را از قیافه می انداخت، فکر می کردم پس فرشته های نگهبانش کجا بودند؟الان کجا هستند که نمی توانند آرامش کنند؟آیا احساس شرمندگی نمی کنند که امانتی شان به این روز افتاده؟
.
.
.
یک وقت هایی که یک بچه بی مزه ی بی ریخت را می بینم که اپسیلون نمک توی صورت و کارهایش نیست زیاد به رفتار مادرش ریز می شوم.می بینم که مادرش چنان به سینه می فشاردش و بوسه بارانش می کند که گویا عزیزترین گوهر آفرینش را در بغل گرفته است.تعجب می کنم و فکر می کنم "چی می بینه آخه تو این بچه!؟"
.

یک وقت هایی زمین که می خورم،دستم که خراش می بیند،روحم که خراش می بیند،دیگر دنبال فرشته ای چیزی نیستم،دنبال خودت می گردم،زهره ندارم که بگویم چرا،نگاهت می کنم ،می خواهم مطمئن شوم که هنوز می بینی ام،که هنوز داری ام.
.
.
.
هنوز هم من همان بی دست و پایی هستم که روز اول بودم،هنوز هم فوتم کنی رفته ام،هنوز هم بلا ازم دور نکنی خودم بی کله می روم وسط معرکه،معرکه هایی که به صلاحم نیست،بچه ام...نمی فهمم...
.
.
.
انتظار زیادی هست اگر بگویم هنوز هم با من همان گونه باش که آن روزهای اول بودی؟
همان قدر "دل دیگران را با من نرم کن،همان قدر بر من نعمتهاى شایانت را تمام کن و پرورشم ده هـرسـاله زیـادتـر از سـال پـیـش ، تـا آنـگـاه کـه خـلقـتـم کامل شود و تاب و توانم به حد اعتدال برسد، معرفت خود را به من الهام فرما، و هنوز هم از شگفتی های حکمتت به هراسم بیانداز، بیدارم کن! .. آگاهم کن!.."
کودک م هنوز،به رسم آن روزهای آغازین ...باش!
باش...
پی نوشت:
آن هایی که "یک جرعه از آسمان "نوشته اند:
- از فرازهای توحیدی عرفه (فراز ١ ، حدیث هجرت)
- اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ شَیْئاً مَذْکُورا... (فراز٢، من یک زن هستم با کمال افتخار)
- برخوان روزی تو /برداشتی کودکانه از فراز سوم (فراز ٣،عطش شکن)
- و اتممناها بعشر... (یادداشت آزاد، برای خاطر آیه ها)
- پاک است نام هایت... (فراز ۴ ،گیومه)
- منزهی از همه ی گمان های من (فراز ۴ ، نقش)
- می کشی ام با دو چشم لاله گون (فراز ۵،خیبرشکن)
- یک جرعه آسمان...نذر لب های تشنه ی حسین (فراز ۶،قاصدک بارون)
- سفر (یادداشت آزاد، آب و آتش)
- هفتم:برای خلقت حضرت عشق (فراز ٧،مسیر)
- با من باش! (فراز ٨،حوریب)
- یا رب المشعرالحرام/سفرنامه مکه(فراز ٩،آچار فرانسه)
- کرام الکاتبین و هیأت های وبلاگی (یادداشت آزاد ،نفسانیات یک من)
- پرده پوشی (فراز ١٠، این راه بی نهایت)
- انگار برای خودش روضه بخواند! (فراز ١١،پنج دری)
- از فاصله دورم کن!(فراز ١٢،خلوت دل خاص)
- من خواب خواب بودم...وقتی به تو رسیدم (یادداشت آزاد،سودای دل)
- امیری یا حسین فنعم الامیر(یادداشت آزاد،حبیب و محبوب)
- همه مثبتِ تو،همه منفی ِمن (فراز ١٣،وبلاگ برای شادی)
- آخرین بار کی خودت را درآینه دیده ای؟ (فراز ١۴،آغاز در نهایت)
- خود دانی...(فراز ١۵،جایی برای بودن)
- نجوایی در باد(یادداشت آزاد، آسمان آبی)
- من و خدا (فراز ١۶ ،هیچ و کوچ)
- برای یک جرعه آسمان(فراز ١٧،خیس باران)
- یک جرعه آسمان،مهمان "تو" گشته ام (فراز ١٨،نجوای من)
- استخوان درد! (یادداشت آزاد،سواد قریه)
- حج حسینی (یادداشت آزاد،نشر قائم)
- من پی کدامین لحظه می دویدم... (یادداشت آزاد،صدای روزگار)
- شهر یک روزه(یادداشت آزاد،خاکستر گلها)
- اللهم،یا من استغفر فغفر(فراز 19،چتر نجات)
- مجلس هفتم (فراز ٢٠،یادداشت های یک بنده خدا)
- سفری که هرگز به پایان نرسید(یادداشت آزاد،سوخته جان)
- الف ایمن تو (فراز ٢٢،نون اول نامه)
- بهانه هایم برای با تو بودن(فراز23،ترانه شب یلدا)
- ع ر ف ه (فراز 23،برای خدا و مهربانی هایش)
- فراز 24 (فراز 24،هل شدم)
- گم و گورشان کن تا بفهمم مال توام (یادداشت آزاد،تسنیم)
- شب آفتابی/خوبی ای که خوبی نبود (فراز ٢۵ ،یک لیوان انار)
- نشونه ی ششم (فراز ٢۵،المینا)
- یک جرعه آسمان(فراز ٢۶،یک بشقاب روانشناسی با سس سیاست)
- فصل پرواز (فراز 27،تذکره)
- جرعه جرعه تا عطش (یادداشت آزاد،رواق منظر چشم من)
- اللهم فک کل اسیر (فراز ٢٨،نیمچه دیلماج)
- گم گشته ام تو بودی و...(فراز ٢٩،تارسیدن)
- سیر نمی شوم ز تو (فراز ٣٠،مستان ز می و مسکر هستی)
- و فدیناه بذبح عظیم (یادداشت آزاد،برای خاطر آیه ها)



