پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸
"به همین سادگی" های من

8 صبح رسیده ام دانشکده ،خستگی راه دی شب همین اول صبحی توی تنم هست،می روم اتاق مدیر گروه،وقتی می بینمش پیرمرد به همان سرحالی و بانشاطی همیشه اش است،آن قدر که یادم می رود انگار چندهفته پیش سکته کرده بوده،یادم می رود حالش را هم بپرسم،از همان جا دقیقاً می افتم دنبال نمره ناتمام یکی از درس ها و گواهی اشتغال به تحصیل و درخواست ریزنمرات کارشناسی از همدان و دیدن استاد راهنما و دیدن استاد مشاور و گرفتن فرم های دفاع و تو می دانی که این کارها مخصوصاً وقتی بعضی هاش این سر شهر درندشت باشد و بعضی هاش آن سر و برای بعضی هاش مجبور باشی به اندازه تمام حروف نامه تایپ شده ضرب در دو یا شاید سه، طبقه جابه جا شوی و بالا و پایین کنی و...یعنی چی.

دقیقاً 10 شب است که برمی گردم خانه،آن قدر خسته که انگار استخوان های پام دارند جدا می شوند .کلی دعا می کنم به جان تو که فکری برای غذا کرده ای و  روی صورتت لبخند است.

 

7/5 صبح فردا دوباره با خستگی ای که هنوز نرفته از تنم بیرون می روم سرکار،دلم می خواهد یکی باشد باش حرف بزنم ،باش چای بخورم ،باش بخندم تا خستگی یادم برود ،کسی نیست ولی ،میان آن همه شلوغی هم صحبت های من نیستند،مدل این جا این طور است که با هر کس رفیق می شوم و صمیمی از اینجا یک طوری می شود که باید برود ،اینترنت هم خالی ست ،حوصله جمله ها و حکایت هایی که هی یک چیزی به زور می خواهند یاد آدم بدهند را ندارم ،حوصله عاشقانه های جوان های گوگل ریدر را هم ،آرزو می کنم روز زودتر تمام شود،بالاخره تمام که می شود می روم خانه مامان،هر وقت می خواهم سیر بخوابم و آرام، می روم آن جا،وقتی مامان هست مخزن آرامش است،مچاله می شوم روی تخت خودم،دوسه ساعتی از دنیا می روم.

 

فردا تعطیل است،خوش حالم!لعنت به این زندگی ای که ما می کنیم،که حتا اگر بهانه تعطیلی اش شهادت بزرگی مثل او باشد باز ته دل مان خوش حالیم که تعطیلیم!نقشه می کشم که کار پایان نامه را جلو بیندازم،اصلاحاتی که دیروز استادها گفتند را روش انجام بدهم و اینا...

 

شب زنگ می زنند که هستید؟فردا میایم اونجا! ...مهمان های فردا خوبند ولی یک ذره چشم شان زیادی فعال است توی زندگی آدم،صبح روز تعطیل توی فروشگاهیم و شوینده و پاک کننده و سفید کننده و محو کننده و میراننده می خریم!می افتیم به جان خانه و می سابیم،کاغذهای ولو کف اتاق همگی به ناچار می روند توی کمد،فیلم  یک سره تند می شود تا ظهر که آن ها می رسند، دوتا چسب نامرئی زده ام دو طرف لب هام که هی به خنده و تبسم باز باشند، به چروکی که پای چشمت افتاده  و دارویی که روی دراور گذاشته ای و مساحت آشپزخانه ات و این که چرا نسبت به دفعه قبل هیچ تغییری ندادی توی خانه و خیلی چیزهایی دیگر که شرم می کنم از گفتنش هم کار دارند.دلم برای عطش شکن و بچه ها تنگ می شود ،یک روز سعی می کنم خودم را فراموش کنم و پابه پای مهمانم بروم و توی ذوقشان نزنم و هی به جای همه چی فقط بگویم "آخه ما زیاد خانه نیستیم...!" و خودم خنده ام بگیرد از بی ربطی اش !

 

وقتی می روند ساعت دقیقاً 12 شب است.خدا را شکر با دل خوش و راضی می روند و این خوب است چون نوعی پیشگیری است از حرف و حدیث و گله گذاری های احتمالی بعدی!

 

تنها جمله ای که بعد از جمع کردن ظرف ها و جابه جا کردن اضافی غذاها به زبانم می آید این است:کاش فردا جمعه بود!

 

حالا فرداست و جمعه نیست و تعطیل نیست و من دارم سعی می کنم خودم را که از دیروز توی یکی از کمدها قاطی  لباس ها یا شاید کاغذها قایم کرده ام ،پیدا کنم و دوباره به یاد بیاورم...

 

پی نوشت:

با پای دل قدم زدن در کنار تو

باشد که خستگی بشود شرمسار تو






زنده گی(۱٢۳) از عشق(٧٦) دوستت دارم ها(٦۸) زنان(٦۳) وبلاگستان(٥٦) ذکر(۳٩) شهید(۳٥) کودکی(۳٤) جنگ(۳۳) داستان(۳۳) شعر(۳۳) هذیان ها(۳٢) درد(۳۱) غم تکانی(۳٠) (:(٢٧) نوشتن(٢٦) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢۱) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱٧) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) درس و مشق(۱٤) قرآن(۱٤) سفر(۱۳) نوروز(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) رمضان(۱۱) ارتباط(۱۱) اعترافات(۱۱) امام خمینی(۱٠) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) سفید(۸) خمین(٧) برای نگفتن(٦) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) ):(٦) مادر و دختری(٦) کارو زندگی(٦) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) فضول دونی(٥) شایدداستان(٥) مادر(٥) مسجد(٤) بچه(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) همشهری داستان(٤) اشارات(٤) عطش شکن(٤) مجله الکترونیکی چارقد(٤) سطری میان نامه ای(۳) مهرخانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) دوستان(۳) دلانه(۳) دعا(۳) خانه(۳) بابا(۳) آرشیو(٢) مدرسه(٢) بیماری(٢) معلم(٢) انتظار(٢) تبریک(٢) به کجا چنین شتابان(٢) سوریه(٢) فاطمیه(٢) فاطمی نیا(٢) :)(٢) میان سالی(٢) پدر و دختری(٢) جمجمک(۱) نقص فنی(۱) لینک زن(۱) تلگرام(۱) ما سه نفر(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) مجردی(۱) همدان(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) روزنوشت(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) باران(۱) فلسطین(۱) تلویزیون(۱) حج(۱) اربعین(۱) عرفه(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.