رشته ای از دلم را گره می زنم به این روزهای آخر
یک وقتی،یک جایی،شاید دوباره دیدارمان به هم افتاد،
آن روز،همان روزی که کسی کسی را به یاد نمی آورد،این روزها شاید از آن رشته من را بشناسند،گواهی بدهند و بگویند این همان دلی است که اگر چه زیادی می گرفت ولی رفیق ما بود و وقت رفتن، بی قرار ما.
عیدِ در راه مبارک،به امید یک عیدی تپل!
شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۸
گفت و گو ()
برچسب ها:
از عشق



