چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸
شهید سمانه

از آنجا که کار خبرنگاری حرفه پرخطری ست و خبرنگارها امکانات خوبی برای شهید شدن دارند دی شب همین جوری فکر کردم که اگر یک روزی تو شهید شوی من چه حرف های خوشگل بامزه ای می توانم ازت تعریف کنم!

 

یک دوری زدم بین همه دوست و آشناها دیدم تو از همه شهید باحال تری می شوی و کسی به گردت نمی رسد.

 

مثلاً می توانم بگویم پایه اعتکاف بود،حتا شد که با یک بغل دیکشنری چاق و یک چپه مقاله ترجمه نشده رفت اعتکاف و با یک بغل دیکشنری لاغر و یک چپه مقاله ترجمه شده برگشت.

 

یا این که بگویم: همیشه لباس روشن می پوشید و به ما خرده می گرفت که چیه همش سیاه،سیاه!

 

یا این که : بسیار پایه درس و کلاس بود و مو به مو شرح ماوقع کلاس را ثبت تاریخی می کرد  و هرجا فعالیت فرهنگی و اردو و زیارت و...بود به کله می دوید.آها!زبانش هم خیلی بیست بود در ضمن!

 

یا این که: بسی مهربان بود و من بی جزوه بی خانه بی غذا را در آن زمستان شهر همه جوره میزبانی می کرد.

 

یا این که :آن قدر برای وقتش ارزش قایل بود که وقتی بعد از کلی مدت زنگ می زد می گفت:سلام،خب؟!

 

یا این که بگویم:با این که کلن از  علاقه های من و نوع شخصیت من دل خوشی نداشت و بارها و بارها انتقادات بسیارش را آوار کرده بود سرم  و من هم متقابلاً هیچ جوری از علاقه ها و سبک زندگی اش سر در نیاوردم که نیاوردم ،ولی هم را دوست داشتیم و با هم بودیم و پی گیر حال هم.

 

و این را حتماً اضافه می کنم که جفنگیاتی که من می نویسم را برای خودش در زمره "تولیدات فرهنگی غیر مجاز" محسوب می کرد و ازشان برائت می جست و خودش با این که اهل کار رسانه و خبر بود کلهم رسانه ای ها را آدم های دغلی می دانست و از شرشان به سرویس قرآنی خبرگزاری ها پناه می برد.

 

و این را هم که تمام سعی خودش را می کرد که دل تفلون من را بچسباند به درس و مشق و آن چیزی که او به ش می گفت زندگی.

 

واین را هم که تأکید داشت حتماً صدای قرآن و مناجات بک گراند لحظه هایش باشد ،گرچه من همیشه تأکید داشتم که چه فایده ای داره که من و تو با هم حرف بزنیم و اون آقاهه مناجات شعبانیه بخونه برا خودش،ولی او می گفت در ضمیر ناخودآگاه آدم می رود و می ماند و هیچ کوتاه نمی آمد.

 

و این که تهران را دوست نداشت و دلش می خواست در شهر پاک تری زندگی کند،و این تنها موردی بود که من درکش می کردم.

 

خلاصه سمانه جان این که تو اگر شهید شوی شرح حال نویسی و توصیف خورت حرف ندارد.به هیچ وجه نگران بعد از شهادتت نباش!

دوستت دارم،

روز خبرنگارت مبارک!

 

پی نوشت:

این نامه سرگشاده به جبران همه کامنت های عمومی ای که گذاشتی و تا راه داشت نواختی من را! D:

 






زنده گی(۱٢۳) از عشق(٧٦) دوستت دارم ها(٦۸) زنان(٦۳) وبلاگستان(٥٦) ذکر(۳٩) شهید(۳٥) کودکی(۳٤) جنگ(۳۳) داستان(۳۳) شعر(۳۳) هذیان ها(۳٢) درد(۳۱) غم تکانی(۳٠) (:(٢٧) نوشتن(٢٦) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢۱) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱٧) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) درس و مشق(۱٤) قرآن(۱٤) سفر(۱۳) نوروز(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) رمضان(۱۱) ارتباط(۱۱) اعترافات(۱۱) امام خمینی(۱٠) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) سفید(۸) خمین(٧) برای نگفتن(٦) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) ):(٦) مادر و دختری(٦) کارو زندگی(٦) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) فضول دونی(٥) شایدداستان(٥) مادر(٥) مسجد(٤) بچه(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) همشهری داستان(٤) اشارات(٤) عطش شکن(٤) مجله الکترونیکی چارقد(٤) سطری میان نامه ای(۳) مهرخانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) دوستان(۳) دلانه(۳) دعا(۳) خانه(۳) بابا(۳) آرشیو(٢) مدرسه(٢) بیماری(٢) معلم(٢) انتظار(٢) تبریک(٢) به کجا چنین شتابان(٢) سوریه(٢) فاطمیه(٢) فاطمی نیا(٢) :)(٢) میان سالی(٢) پدر و دختری(٢) جمجمک(۱) نقص فنی(۱) لینک زن(۱) تلگرام(۱) ما سه نفر(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) مجردی(۱) همدان(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) روزنوشت(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) باران(۱) فلسطین(۱) تلویزیون(۱) حج(۱) اربعین(۱) عرفه(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.