پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٥
 

چرا اوقات من تلخ است ؟

دقیقاً مثل بچه ها که با پدر و مادرشان لج بازی می کنند و قهر می کنند و منتظر می مانند و زیر چشمی کشیک می دهند که یکی بیاید دست نوازشی  به سرشان بکشد و برگرداندشان سر سفره ...

دقیقاً مثل کسی که از رفیقی دل خور است و مدام علامت سؤال قورت می دهد و علامت تعجب گاز می زند که آخه چرا این طوری کرد، اون جوری گفت ، اون جوری نگاه کرد...

دقیقاً مثل یک بادام تلخ لای بادام های شیرین که مزه اش یک دفعه خوش خدمتی آن همه بادام شیرین را از یاد تو می برد ...

 نمی دانم مامان برای چه کاری خواسته بود حدیث هایی که پیامبر (سلام خدا و فرشته ها و ما براو و اهل او )در مورد زنان گفته اند را در بیاورم . رفتم با هزار منت نهج الفصاحه ی  موضوعی  را از حاج آقای طبقه پایین امانت گرفتم  و شروع کردم به یادداشت کردن .

از بین چهل پنجاه تا حدیث مرتبط به زور و زحمت چهارده پانزده تا را انتخاب کردم و مابقی رابی خیال شدم .کتاب را بردم پس دادم به همان حاج آقای طبقه پایین .خودم می دانم که این حرف ها مال ۱۵-۱۴سالگی است و آن جارو جنجال ها و دنبال حقیقت راه افتادن آن سال ها ولی این را هم می دانم که وقتی چیزهایی حل نشده باقی بمانند گاه و بی گاه دستی تکان می دهند و حاضری می زنند در این کلاس ِ شلوغ ِ معلم پشت ابر !

برای زنت لباس نخر تا مجبور شود خانه بماند ...

اگر زن نبود خدا آن طور که باید پرستش می شد ...

مطمئن ترین را ه نفوذ شیطان در قلب ‌آدمی زن است ...

تو حالا زودی کامنت می گذاری برای من که چرا حدیث خوب هایش را ننوشته ای و مگر نخوانده ای که پیامبر ما زن را و چه و چه را از این دنیا برگزیده است ، و یا اگر حال و حوصله داشته باشی می نویسی که شرایط آن زمان این طور ایجاب می کرده است و تو مگر تاریخ نخوانده ای و عایشه را نمی شناسی و ...

و من احتمالاً دیگر شوقی ندارم برای این که بنویسم :

رفیق جان ! حدیث خوب هایش را نوشته ام تازه !

رفیق جان !خسته ام از این افه های شیک و شعارهای خوشگل که بی آن که تو را قانع کنند مدام دم از ارزشی که دین برای زن به عنوان بخشی از خلقت قائل است می زنند و فقط تو را  می گویند که خطا  رفته ای و کج نتیجه گرفته ای .

رفیق جان ! خسته ام از خانم های کارشناسی که استاد حوزه و دانشگاه اند و دکترای نمی دانم چی دارند و روزهای تولد و شهادت حضرت زهرا (که سلام خدا و فرشته ها و ما بر وجود نازش) می آیند توی تلویزیون ولی دل من را نمی برند ...

رفیق جان ! کاش از دامن زن مرد به معراج نمی رفت ...

حالا خیال کن پس فردا یکی مثل پاپ این حرف ها را یک جایی بزند ، مشت محکم است که حواله می شود از اقصی نقاط دنیای اسلام و کاش این دنیای اسلام احتیاج ما را به یک چراغ می فهمید و قدری انفاق می کرد از آن همه نور ...

                                                                                                            باقی بهارت ...

{ }





زنده گی(۱٢٤) از عشق(٧٧) دوستت دارم ها(٦٩) زنان(٦٤) وبلاگستان(٥٦) ذکر(۳٩) شهید(۳٦) کودکی(۳٤) هذیان ها(۳٤) جنگ(۳۳) داستان(۳۳) شعر(۳۳) درد(۳۱) غم تکانی(۳٠) (:(٢٧) نوشتن(٢٦) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢۱) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱۸) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) درس و مشق(۱٤) سفر(۱٤) قرآن(۱٤) نوروز(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) رمضان(۱۱) ارتباط(۱۱) اعترافات(۱۱) امام خمینی(۱٠) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) سفید(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) خمین(٧) مادر و دختری(٧) کارو زندگی(٦) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) ):(٦) برای نگفتن(٦) بچه(٥) مادر(٥) فضول دونی(٥) شایدداستان(٥) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) عطش شکن(٤) مجله الکترونیکی چارقد(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) همشهری داستان(٤) اشارات(٤) مسجد(٤) دعا(۳) بیماری(۳) خانه(۳) بابا(۳) دوستان(۳) دلانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) سطری میان نامه ای(۳) مهرخانه(۳) پدر و دختری(٢) فاطمی نیا(٢) :)(٢) میان سالی(٢) به کجا چنین شتابان(٢) سوریه(٢) فاطمیه(٢) آرشیو(٢) مدرسه(٢) معلم(٢) انتظار(٢) تبریک(٢) روزنوشت(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) باران(۱) فلسطین(۱) تلویزیون(۱) حج(۱) اربعین(۱) عرفه(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) مجردی(۱) همدان(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) ما سه نفر(۱) جمجمک(۱) نقص فنی(۱) لینک زن(۱) تلگرام(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.