شنبه ٧ مهر ۱۳۸٦
 

و تو چه می دانی که شب قدر چیست ؟

فردا شب تو مسافری ، تو را می برند. تو همان اقیانوس عمود بر زمین را ، دوباره روز رفتن تو است و شب قدر و من و همان سؤال ها ی همیشگی که چرا باید تو را آن شب ببرند ؟که چرا شبی که درهای آسمان باز است و تا صبح سلام است و فرشته ها می آیند این پایین  چرا "امشب"تو باید بروی؟

مگر نه این که "شب قدر از هزار ماه بهتر است"، پس چرا این اتفاق زهر آلود باید ۱۹ ام بیفتد؟ چرا دنیا نامردی خودش را همین امشب ، همین امشب که خدا دارد دست نوازش می کشد رو سر دنیا باید ثابت کند؟

گاهی فکر می کنم "طرف "عمداً این شب را انتخاب کرده یا اتفاقی بوده؟حالا فرض که ۱۹ اتفاقی باشد، ۲۱ چی؟چرا ۲۰ نه ؟چرا ۲۲ نه؟

همان شب که قرآن از آسمان می بارد تو را می برند ، و مگر نگفته اند که تو قرآن ناطقی پس این باران وارونه از زمین به آسمان چرا آن شب رخ داد؟

فرداشب تو مسافری و شاید شب قدر است ،

و من چه می دانم که شب قدر چیست ؟!و من چه می دانم چرا از هزار ماه خوب تر است ؟ و من چه می دانم فرشته ها آن بالا به آن خوش آب و هوایی را ول می کنند می آیند این پایین چه کنند ؟ و من چه می دانم که آن شب چه باید کرد ؟

 همین قدر بس است که هزار بار ، به هزار نام صدا بزنمش و بگویم که "از آتش نجاتمان بده"؟

همین قدر بس است که مثل کلاغ خم و راست شوم و تنداتند قضای هزار نمازی که در غفلت خمار آلودم پرپر شده اند را به جا بیاورم؟

اصلاً با این ها قضیه حل می شود؟خدا که ما را می شناسد ،خودش می داند ما چه کاره ایم ، سادگی است اگر قبول کنیم تقدیر آنها که تا صبح بیدار می مانند را به تر از آنها که نیمی  را فقط بیدار می مانند می زند و آن ها که خواب اند همه بدبخت می شوند ؟

پس رازی که ریخته در این شب ها چیست ؟چرا شب قدر هوا لطیف تر است؟چرا گفته اند شب قدر حضرت زهرا (که سلام خدا بر او) است؟

همین قدر بس است که قرآن روی سر بگذارم و تنداتند خدا را قسم بدهم ، آن هم قسم های سخت ،آن هم به نام سنگین آن چهارده دریا ؟و مگر راحت است است آن طور قسم دادن که ما راحت قسم می دهیم ؟؟

و مگر نگفته اند گذاشتن سبدی پر از سیب بر سر تو را از گرسنگی و ضعف  نجات نمی دهد بل که بدترت می کند برای نجات خودت حتی فقط یک سیب بردار و بخور ...

اصلاً "زمان"است که به این شب  هویت می دهد یا قضیه از جای دیگری آب می خورد؟اگر زمان مهم است پس شب قدر ما و مردمانی که در کشورهای دیگر زندگی می کنند که یکی نیست ؟ و یا نه زمان نقشی ندارد و هر انسانی برای خود شب قدری  دارد بسته به حال و هوا و  ظرفیت روحی اش ؟

همین قدر بس است که شمعی در تاریکی دل مان روشن کنیم و جرعه ای نور سر بکشیم و بگوییم خدایا ! بیا ، این ما و این تو ...ما جز تو کسی نداریم دست ما بگیر ...ما نه می فهمیم شب قدر چیست ، نه می دانیم عاقبت مان چه می شود ، نه روی مان می شود بگوییم "خدایا ما را نبر جهنم "...تو دست ما بگیر ؟ 

من می دانم که تو صبوری ، و اخم نمی اندازی توی صورتت وقتی این سؤال های بی خودِ مرا می خوانی ، من می دانم که تو بزرگی و زودی لب نمی گزی که "نگو"و "شبهه نینداز "و...

من به تو مید"دارم ، حالا شب قدر هر کدام از این سه شب که می خواهد باشد... 

{ }







زنده گی(۱۱٠) از عشق(٦٥) دوستت دارم ها(٦٠) وبلاگستان(٥٤) زنان(٤٧) داستان(۳۱) ذکر(۳۱) شعر(۳٠) کودکی(٢٩) شهید(٢۸) هذیان ها(٢۸) جنگ(٢۸) (:(٢٦) درد(٢٥) غم تکانی(٢۳) مناجات(٢٢) نوشتن(٢٢) باهم بودن(٢٠) یاد(٢٠) از دیگران(۱٩) کتاب(۱۸) ثبت احوال(۱٧) نامه ها(۱٥) رسانه(۱٥) قرآن(۱٤) درس و مشق(۱۳) محرم(۱٢) طبیعت(۱۱) نوروز(۱۱) خاطره بازی(۱۱) ارتباط(۱٠) رمضان(۱٠) سفر(٩) اعترافات(٩) هیآت وبلاگی سبو(٩) گپ در چند طعم گوناگون(٩) اندر امیدواری(۸) سفید(۸) نگار ما(٧) امام خمینی(٦) تولد مبارک(٥) شاید داستان(٥) برای گفتن(٥) فضول دونی(٥) ):(٥) مرگ(٥) شایدداستان(٥) کارو زندگی(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) مسجد(٤) ازدواج(٤) برای نگفتن(٤) خمین(٤) همشهری داستان(۳) پدرانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مهرخانه(۳) برای خواندن(۳) مادر و دختری(۳) عطش شکن(۳) خلانه(٢) آدمهای خوب شهر(٢) سطری میان نامه ای(٢) میان سالی(٢) اشارات(٢) :)(٢) فاطمی نیا(٢) به کجا چنین شتابان(٢) انتظار(٢) بابا(٢) بیماری(٢) بچه(٢) دوستان(٢) آرشیو(٢) اربعین(۱) تلویزیون(۱) خانه(۱) معلم(۱) فلسطین(۱) مادر(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) تبریک(۱) دعا(۱) دلانه(۱) فیس بوک(۱) جوانی(۱) خوانسار(۱) ندارد(۱) لینک زن(۱) پدر و دختری(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.