پنجشنبه ٩ دی ۱۳٩٥
هدیه‌های فسقلی

    زن قشنگ بود. یک جور زیبایی کامل که بعضی‌ها وقتی به میان‌سالی می‌رسند پیدا می‌کنند. گفت بعد از شش سال نوبت‌مان شده که جنین اهدایی بگیریم. آمده بودند مقدماتش را انجام بدهند. شوهرش هم کمی آن‌ورتر ایستاده بود، نگاهش کردم، یک جور نجابت صبورانه‌ای توی صورتش بود. زن گفت اولش گفتند چهارسال باید صبر کنید، از سال چهارم به بعد هرهفته زنگ می‌زدم تا این بار که گفتند یک زوج، سه تا از جنین هایشان را اهدا کرده‌اند. فکر کردم مامان به این خوبی، فرصت مادری را شش سال به انتظار از دست داده، نپرسیدم چرا نرفتید از بهزیستی بچه بیاورید، روزگار یادم داده که گوش بهتری باشم، وقتی همه دهانند. یادم داده اگر یکی ده سال دوا و درمان کرده و جواب نگرفته، بعدش هم شش سال توی صف جنین مردم مانده، لابد خودش به همه این چیزهایی که  توی این پنج دقیقه در ذهن من می‌چرخند فکر کرده. گفت به سختی جنین هایشان را اهدا می کنند. گفتم خب شاید چون نمی دانند بچه هایشان به چه جور خانواده ای سپرده می‌شوند،دلشان نمی آید. یک جور احساس مسئولیت نسبت به یک توده خیلی کوچک سلولی که ژنتیک آنها را دارد. گفت جنین‌ها را جای بد نمی‌فرستند. الان از ما آزمایش های کامل گرفته اند که بیماری نداشته باشیم، گواهی عدم سوء پیشینه از هردومان خواسته‌اند، آزمایش عدم اعتیاد به حتی سیگار و قلیان...بعد سرش را پایین انداخت و  با غصه گفت اگر با این جنین ها باردار نشوم باید شش سال دیگر صبر کنیم. به جای او غصه‌ام گرفت، از جیب کیفم یکی از آن کاغذهای کوچک درآوردم و  گفتم از روزی که جنین ها را برایت گذاشتند این یک خط را هر صبح و شب برایشان بخوان. یک جور عجیبی خوشحال شد انگار منتظر بود یک نسیم امیدی از جایی بوزد، کاغذ را گرفت جلوی صورتش: اللهم اجعلنی فی درعک الحصینه...یک قطره آرام از چشمش چکید روی کاغذ، اسمشان را صدا زدند،شوهره با مهربانی دستش را گرفت و رفتند توی مطب..






زنده گی(۱٢٤) از عشق(٧٧) دوستت دارم ها(٦٩) زنان(٦٤) وبلاگستان(٥٦) ذکر(۳٩) شهید(۳٦) کودکی(۳٤) هذیان ها(۳٤) جنگ(۳۳) داستان(۳۳) شعر(۳۳) درد(۳۱) غم تکانی(۳٠) (:(٢٧) نوشتن(٢٦) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢۱) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱۸) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) درس و مشق(۱٤) سفر(۱٤) قرآن(۱٤) نوروز(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) رمضان(۱۱) ارتباط(۱۱) اعترافات(۱۱) امام خمینی(۱٠) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) سفید(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) خمین(٧) مادر و دختری(٧) کارو زندگی(٦) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) ):(٦) برای نگفتن(٦) بچه(٥) مادر(٥) فضول دونی(٥) شایدداستان(٥) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) عطش شکن(٤) مجله الکترونیکی چارقد(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) همشهری داستان(٤) اشارات(٤) مسجد(٤) دعا(۳) بیماری(۳) خانه(۳) بابا(۳) دوستان(۳) دلانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) سطری میان نامه ای(۳) مهرخانه(۳) پدر و دختری(٢) فاطمی نیا(٢) :)(٢) میان سالی(٢) به کجا چنین شتابان(٢) سوریه(٢) فاطمیه(٢) آرشیو(٢) مدرسه(٢) معلم(٢) انتظار(٢) تبریک(٢) روزنوشت(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) باران(۱) فلسطین(۱) تلویزیون(۱) حج(۱) اربعین(۱) عرفه(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) مجردی(۱) همدان(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) ما سه نفر(۱) جمجمک(۱) نقص فنی(۱) لینک زن(۱) تلگرام(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.