سه‌شنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٥
سرم به دنیا و عقبی فرو نمی‌آید همچنان..

   در یک سال اخیر اتفاق‌های عجیب و درگیری‌های اساسی توی محل کار رخ داد. چند گروه شکل گرفت و به قول سیاسی‌ها اول چند قطبی و بعد دوقطبی شدیم. اینجا در همه این سالها، یک استبداد مزمنی حاکم بوده و اتفاق‌های اخیر روزنه امیدی  باز کرده بودند بلکه مارپیچ سکوت شکسته شود. این میان مردها که هم تعداد خیلی بیشتری دارند و هم میدان بازتری، نقش موثر داشتند و زنها اغلب یا از هراس پیامدهای بعدی به  وضعیت موجود سر تعظیم فرو می آوردند و یا با دلخوری، سر در گریبان خودشان داشتند. من اما از آنجا که هم به شکل آشکاری از این استبداد کذایی لطمه خورده بودم و هم گاهی اوقات رگ شجاعت و بی‌پروایی‌ام گل می‌کند در صف اول منتقدان بودم. اتفاق‌ها را رصد می‌کردم، تحلیل می‌کردم، هرجا می‌رسیدم حرفم را می‌زدم و در کنار -و شاید پشت سر- مردهایی که رهبری می‌کردند  یا در خط مقدم می‌جنگیدند، بودم.

حالا بعد آن همه تب و تاب، به لطائف الحیل (ببخشید، کلمه ساده‌تری که منظورم را به این خوبی برساند پیدا نکردم) قائله را خواباندند. قیام فروکش کرده و گرد و خاکها خوابیده. مردهای خط مقدم، به قول خودشان تغییر راهبرد دادند و دست از اعتراض و تلاش برداشتند. دلیل هایی که می آورند اینهاست: زور آن طرف بیشتر است و با این خرده فریادها نمی توان کاری از پیش برد، یا این کارها به  صلاح مجموعه نیست و تیشه به ریشه خواهد خورد. خلاصه از منتقد به پشتیبان تبدیل شده اند.

این میان، یکی مثل من در شوک و بهت مانده‌ام و راستش دلگیرم از خودم. از خودمان، از ما زن‌ها که حتی قوی‌ترهایمان هم باز همیشه در جبهه‌ای می‌جنگیم که یک مرد فرمانش را می‌دهد.

فمنیست نیستم، با زن‌سالاری و فلان میانه‌ای ندارم، اما از این دنباله بودن احساس بدی دارم. چرا خودم استقلال رأی و عمل ندارم؟ چرا همه نیرو و توانم را جایی خرج می‌کنم که پرچمش را یک مرد بلند کرده، چرا ما زن‌ها خودمان حزب نداریم؟ چرا ما رهبر یک جریان فکری نمی‌شویم؟ ما که حتی اگر، عقل معاش مان به اندازه مردها نباشد اما در صداقت و وفاداری و پایداری بر چیزی که قبولش داریم امتحانمان را پس داده‌ایم.

خلاصه این که اینجا، مردهای گَنده جا زده‌اند و من به خاطر همه وقتی که صرف رایزنی و مشاوره و کمک به‌شان کرده‌ام، به خودم طعنه می‌زنم. خنده‌دار‌تر اینکه هنوز هم توی ناخودآگاه خودم دنبال مردی می‌گردم که پَرِ کُتش را بگیرم و در وضعیت موجود ازش کسب تکلیف کنم:(

به قول زهره؛ تو نمی‌توانی بنشینی سر زندگی‌ات؟!






زنده گی(۱٢٤) از عشق(٧٧) دوستت دارم ها(٦٩) زنان(٦٤) وبلاگستان(٥٦) ذکر(۳٩) شهید(۳٦) کودکی(۳٤) هذیان ها(۳٤) جنگ(۳۳) داستان(۳۳) شعر(۳۳) درد(۳۱) غم تکانی(۳٠) (:(٢٧) نوشتن(٢٦) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢۱) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱۸) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) درس و مشق(۱٤) سفر(۱٤) قرآن(۱٤) نوروز(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) رمضان(۱۱) ارتباط(۱۱) اعترافات(۱۱) امام خمینی(۱٠) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) سفید(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) خمین(٧) مادر و دختری(٧) کارو زندگی(٦) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) ):(٦) برای نگفتن(٦) بچه(٥) مادر(٥) فضول دونی(٥) شایدداستان(٥) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) عطش شکن(٤) مجله الکترونیکی چارقد(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) همشهری داستان(٤) اشارات(٤) مسجد(٤) دعا(۳) بیماری(۳) خانه(۳) بابا(۳) دوستان(۳) دلانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) سطری میان نامه ای(۳) مهرخانه(۳) پدر و دختری(٢) فاطمی نیا(٢) :)(٢) میان سالی(٢) به کجا چنین شتابان(٢) سوریه(٢) فاطمیه(٢) آرشیو(٢) مدرسه(٢) معلم(٢) انتظار(٢) تبریک(٢) روزنوشت(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) باران(۱) فلسطین(۱) تلویزیون(۱) حج(۱) اربعین(۱) عرفه(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) مجردی(۱) همدان(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) ما سه نفر(۱) جمجمک(۱) نقص فنی(۱) لینک زن(۱) تلگرام(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.