شنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٥
روز عرفه بود

برای «زهرا بیات»،

امید که با همان شهدایی که درسشان را می‌داد همنشین باشد

 

خواهرند و دانشجوی دکتری، همه جا هستند، یکی «دفاع مقدس» درس می‌دهد و آن یکی نمی‌دانم چی، توی همه دانشکده‌ها درس دارند، برای همه همایش‌ها مقاله می‌نویسند، توی همه یادواره‌ها شرکت می‌کنند، پایه مراسم‌های مسجد هم هستند. از قورچی‌باشی می‌آیند که تازه شهر شده و نیم ساعتی با خمین فاصله دارد. سر یکی از همایش‌ها مقاله‌شان رد شد، هی آمدند و رفتند که اعتراض داریم، که ما به پذیرش این مقاله احتیاج داریم، گفتم داورها رد کردند و این همه اصرار و پیگیری بی‌فایده است.یک کم کل انداختیم ولی از هم گذشتیم. هر وقت توی راهروها می‌بینم‌شان و سلام و علیکی می‌کنیم به تلاش و پشتکارشان غبطه می‌خورم. دختره با آن چادر ساده و صورت معصومش آدم را یاد دخترهای انقلابی زمان جنگ می‌اندازد که پشت جبهه کار می‌کردند.



«اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَیْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ». میثم مطیعی تازه داشت همان خط اول را توی تلویزیون می‌خواند که صدای جیغ آمبولانس آمد، داشتند می‌آمدند برای دعای عرفه، راننده خواسته سبقت بگیرد، پیکان نفسش نکشیده. مطیعی رسیده بود به «اَنـَا اَشْهَدُ یا اِلهى بِحَقیقَةِ ایمانى..»،برادرم گفت چادرهایشان غرق خون بود. «اَنْتَ الَّذى سَتَرْتَ اَنْتَ الَّذى غَفَرْتَ»... «اَنـَا الَّذى وَعَدْتُ وَاَنـَاالَّذى اَخْلَفْتُ..» فکر ‌کردم چقدر  «انت الذی‌»های دعا خوبند و چقدر «انا الذی‌»هاش به طرز خجالت آوری برای آدم آشنایند، خبر آمد که حالشان خوب نیست و هردو کما رفته‌اند. دعا به خط آخر، به «یا رب یارب» آخرش رسید، مطیعی داشت می‌خواند:

«سائلم، آب و دانه می‌خواهم/رحمت مادرانه می‌خواهم/آی بی‌بی گدا نمی‌خواهی!؟/پسر بی‌وفا نمی‌خواهی!؟/کاش می‌شد ز من سوال کنی/پسرم!کربلا نمی‌خواهی؟..»

خواهر بزرگه را دیروز خاک کردند، آن یکی هنوز به هوش نیامده، توی راهروهای دانشگاه دیگر کسی را می‌بینم که یاد دخترهای پشت جبهه بیندازدم؟






زنده گی(۱٢٤) از عشق(٧٧) دوستت دارم ها(٦٩) زنان(٦٤) وبلاگستان(٥٦) ذکر(۳٩) شهید(۳٦) کودکی(۳٤) هذیان ها(۳٤) جنگ(۳۳) داستان(۳۳) شعر(۳۳) درد(۳۱) غم تکانی(۳٠) (:(٢٧) نوشتن(٢٦) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢۱) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱۸) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) درس و مشق(۱٤) سفر(۱٤) قرآن(۱٤) نوروز(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) رمضان(۱۱) ارتباط(۱۱) اعترافات(۱۱) امام خمینی(۱٠) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) سفید(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) خمین(٧) مادر و دختری(٧) کارو زندگی(٦) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) ):(٦) برای نگفتن(٦) بچه(٥) مادر(٥) فضول دونی(٥) شایدداستان(٥) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) عطش شکن(٤) مجله الکترونیکی چارقد(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) همشهری داستان(٤) اشارات(٤) مسجد(٤) دعا(۳) بیماری(۳) خانه(۳) بابا(۳) دوستان(۳) دلانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) سطری میان نامه ای(۳) مهرخانه(۳) پدر و دختری(٢) فاطمی نیا(٢) :)(٢) میان سالی(٢) به کجا چنین شتابان(٢) سوریه(٢) فاطمیه(٢) آرشیو(٢) مدرسه(٢) معلم(٢) انتظار(٢) تبریک(٢) روزنوشت(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) باران(۱) فلسطین(۱) تلویزیون(۱) حج(۱) اربعین(۱) عرفه(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) مجردی(۱) همدان(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) ما سه نفر(۱) جمجمک(۱) نقص فنی(۱) لینک زن(۱) تلگرام(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.