سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٥
آن یار کز او خانه ما جای پری بود

دوستم از آن طرف پنجرۀ گفت‌وگو نوشت که کلاف زندگی‌اش در هم پیچیده و پریشان است.
همان‌طور که یک چشمم به حرف‌هایش بود، تندتند پنجرۀ روزنامه‌های صبح را باز و بسته می‌کردم. نوشت آیا کسی را می‌شناسم که او دردها و گره‌های کورش را پیشش ببرد؟ بعدش هم اضافه کرد: یکی مثل آقای بهجت. من همان‌جور با عجله، با جمله‌بندی شکسته‌ای نوشتم: «راستش به نظرم خود امام زمان علیه‌السلام نسبت به ماها دلسوزتر از این آخوندها و عارف‌هاست». دوستم جوابی نداد و پنجره حرف‌هایمان بعد از چند دقیقه سکوت بسته شد. عصر همان روز بود که تلفن زنگ خورد و یک نفر گفت از دفتر آیت‌الله بهجت تماس می‌گیرد. 
من؟ حالم، حال همان بچه‌تخسی بود که شیشۀ پنجرۀ خانۀ همسایه را شکسته و حالا همسایه آمده دم در خانه. آن لحظه دقیقاً منتظر بودم طرف از آن ور خط بگوید: حاج آقا گفته‌اند چرا دربارۀ ما این‌طور حرف زدی؟
حاج‌آقا؟ آقا؟ حضرت آیت‌الله؟ به آقای بهجت چی می‌گویند؟ آدم‌خوب‌ها، آنهایی که او را دیده‌اند و شاگردی‌اش را کرده‌اند چطور صدایش می‌زنند؟ برای ما آدم‌های معمولی‌ای که از دور او را می‌شناسیم «آقای بهجت» است، نامی که درش احترام هست و شادی قلب.
صدای آن ور خط اما این‌طور ادامه داد که قرار است بخشی از خاطرات شفاهی‌ای که دربارۀ ایشان گردآوری شده، بازنویسی شود و به‌صورت یک مجموعۀ کوتاه‌نوشته دربیاید. من اینها را می‌شنیدم؟ نه... میان بهت و شرمساری فقط فهمیدم قرار است کاری برای آقای همسایه انجام دهم. چشم‌بسته و سربه‌زیر، بی‌هیچ سؤال و جوابی گفتم: بله، با کمال میل.

خاطره هایی که آدمها از تجربه برخورد با او داشتند یکی یکی به دستم رسید، ریز شدم توی موقعیت ها، توی رابطه ای که بین طرفین بوده، روی کلماتی که آقای بهجت استفاده کرده، روی حالی که الان روایت کننده خاطره دارد، کم کم دلم تنگ شد برای آن آدم. از بی خاطره گی خودم دلم گرفت، از اینکه چرا هیچ وقت به صرافت نیفتادم بروم ببینمش.

طلبه ها، همسایه ها، دوستداران، راننده، محافظ و خلاصه هرکسی که یک بار او را دیده سهمی از بزرگی این مرد برای خودش برداشته است. رشته نازکی که  همه این خاطره ها را به هم وصل می‌کند "لطافت طبع" است.  انگار که ابری باشد در هیبت آدمی، به آرامی گذر کرده باشد، باریده باشد و نپرسیده باشد این پیاله های خالی از آن کیست. روزگار ما روزگار این لطافت‌ها نیست، درشتی و زمختی سکه رایج است، این وسط اما، این پیرمرد خمیده ای که توی محراب آن جور خضوع می کند و زار می زند، رسول لطافت در رفتار هم هست. با بچه ها، با اهل خانه، با همسایه ها، با انبوه آدم هایی که برای التماس دعا نزدش می آیند، با جوجه های بازیگوشی که بچه ها نگه می دارند، با درختها، گل‌ها... ، حتی تشر زدن‌هاش هم تیز نیستند، بیدار می‌کنند اما خراش نمی‌اندازند. چه می شود که یکی این جور به دیگران محبت قلبی دارد، قلبش را در کدام کارگاه این جور  ساخته و پرداخته.. برای ما آدم های بی اعصاب روزگار، برای ما،  این تکه های  شکسته که هرکس دست دوستی حتی به سمت مان دراز کند بی اختیار زخم می زنیم، این همه نرم خویی دور از انتظار است.

توی خط به خط خاطره هایی که از او تعریف کرده‌اند، دیدم طبیب‌های خوب، همیشه نسخه‌های عجیب و غریب و دور از دسترس ندارند، از آسمان هم نیامده‌اند، خوبی‌شان و بزرگواری‌شان از همین خرده‌ریزه‌های رفتاری و دقت نظر در زندگی روزمره به‌دست آمده؛ کرامت‌هایشان، اگرچه زیاد است و «دست ما کوتاه و خرما بر نخیل»، اما کلاس درس اصلی‌شان برای ما آدم‌های معمولی این روزگار شلوغ، همین منش روزانه‌ است..

شرمسار  این لطافت طبع، پنجرۀ گفت‌و‌گو را باز می‌کنم و برای دوستم می‌نویسم: بعضی از آدم‌ها انگار هیچ‌وقت تمام نمی‌شوند... «ثبت است بر جریدۀ عالم دوامشان».

 

پی نوشت:

این یادداشت پیش از این، در شماره اخیر همشهری جوان(552) منتشر شده است.






زنده گی(۱٢۳) از عشق(٧٦) دوستت دارم ها(٦۸) زنان(٦۳) وبلاگستان(٥٦) ذکر(۳٩) شهید(۳٥) کودکی(۳٤) جنگ(۳۳) داستان(۳۳) شعر(۳۳) هذیان ها(۳٢) درد(۳۱) غم تکانی(۳٠) (:(٢٧) نوشتن(٢٦) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢۱) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱٧) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) درس و مشق(۱٤) قرآن(۱٤) سفر(۱۳) نوروز(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) رمضان(۱۱) ارتباط(۱۱) اعترافات(۱۱) امام خمینی(۱٠) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) سفید(۸) خمین(٧) برای نگفتن(٦) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) ):(٦) مادر و دختری(٦) کارو زندگی(٦) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) فضول دونی(٥) شایدداستان(٥) مادر(٥) مسجد(٤) بچه(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) همشهری داستان(٤) اشارات(٤) عطش شکن(٤) مجله الکترونیکی چارقد(٤) سطری میان نامه ای(۳) مهرخانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) دوستان(۳) دلانه(۳) دعا(۳) خانه(۳) بابا(۳) آرشیو(٢) مدرسه(٢) بیماری(٢) معلم(٢) انتظار(٢) تبریک(٢) به کجا چنین شتابان(٢) سوریه(٢) فاطمیه(٢) فاطمی نیا(٢) :)(٢) میان سالی(٢) پدر و دختری(٢) جمجمک(۱) نقص فنی(۱) لینک زن(۱) تلگرام(۱) ما سه نفر(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) مجردی(۱) همدان(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) روزنوشت(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) باران(۱) فلسطین(۱) تلویزیون(۱) حج(۱) اربعین(۱) عرفه(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.