سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٥
خاصه رقصی که در آن دست نگاری گیرند

پرستارِ نگار، اسمش نگار است. البته ما اسمش را از گوش نگار دور نگه داشتیم تا خودش را با او قاطی نکند. یک ‏خانم میانسال آرام که پانزده سال است شغلش نگهداری از بچه‌های کوچک است. زندگی، فرصت ازدواج به‌ش نداده، ‏عاشق بچه‌هاست، این را وقتی مطمئن شدیم که بچه بدقلق‌مان کم‌کم شروع کرد به دوست داشتن‌اش و عین جوجه ‏دنبالش راه افتاد. کتاب خواندن را دوست دارد، کتاب‌هایی را که پس از مطالعه این‌ور و آن‌ور خانه می‌اندازیم؛ وقتی ‏بچه خواب است می‌خواند و وقتی یک روز مرتب می‌شویم و کتاب‌ها را سرجایشان می‌گذاریم سراغ‌شان را می‌گیرد. ‏نقاشی‌اش خیلی خوب است و ظهر که برمی‌گردیم؛ نگار آثار هنری‌ای را که با هم خلق کردند؛ نشان‌مان می‌دهد. یک ‏دختر زیبا که صورتش خط‌خطی شده، یک پرنده در حال پرواز که نگار مجال نداده بال‌هایش کامل شود، یک خرگوش ‏که نگار نگذاشته هویج بدهد دستش.‏

نگار با او خوشحال و رقصان است، از دستش خوب غذا می‌خورد و فیلم در نمی‌آورد. همه تخم‌مرغ‌ها و کته‌ها و ‏سوپ‌ها و لقمه‌هایی را که ما باید با دلقک‌بازی یکی دو قاشق بچپانیم توی دهنش و باقی مانده چرب و چیلی‌اش را ‏هم برای این‌که حیف است خودمان بخوریم و بترکیم؛ تمام و کمال با او نوش جان می‌کند. راز غذا دادنش را هنوز ‏کشف نکرده‌ایم. تجربه پانزده بیست سال بچه‌داری به فوت و فن‌هایی مجهزش کرده که ما ناشی‌ها بلد نیستیم. اول‌ها ‏فکر می‌کردیم رودست خورد‌ه‌ایم. خانم مارپل و شرلوک هولمز می‌شدیم و به دنبال نشانه‌های جرم، سطل زباله، تعداد ‏تخم‌مرغ‌های یخچال، وزن کره و... را چک می‌کردیم. بعدتر فهمیدیم جرمی در کار نیست. به صرافت افتادیم از صحنه ‏غذا دادن فیلم آموزشی بگیریم اما موفق نشدیم؛ ضمن این‌که سر حریم خصوصی یا عمومی بودن و اخلاقی بودن یا ‏نبودن این کار با هم به توافق نرسیدیم.‏

یک شب‌هایی نشستیم و غصه خوردیم که چرا زنی مثل او نباید بچه داشته باشد؟ نقشه کشیدیم یکی را پیدا کنیم که ‏برای ازدواج به هم بخورند و مثل همه پروژه‌های این مدلی‌مان ناکامانه عقب کشیدیم.‏

همیشه هراس رفتنش با ما بوده و خب می‌دانید که رسم روزگار چگونه است! او حالا دارد می‌رود، برایش مشکلی ‏پیش آمده و دیگر نمی‌تواند بیاید. ما ماندیم و دختری که حتی اگر دوتایی تمام‌وقت، تنگ دلش باشیم یک‌جوری غذا ‏می‌خورد که سر ماه، کارشناس درمانگاه بهداشت غُر دنیا را نثارمان می‌کند برای اینکه بچه را این قدر لاغر کرده‌ایم!‏






زنده گی(۱٢٥) از عشق(٧۸) دوستت دارم ها(٦٩) زنان(٦٦) وبلاگستان(٥٧) ذکر(٤٠) شهید(۳۸) کودکی(۳٤) هذیان ها(۳٤) غم تکانی(۳٤) داستان(۳۳) شعر(۳۳) جنگ(۳۳) درد(۳٢) نوشتن(٢۸) (:(٢۸) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢٢) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱۸) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) اعترافات(۱٤) درس و مشق(۱٤) سفر(۱٤) قرآن(۱٤) نوروز(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) ارتباط(۱۱) امام خمینی(۱۱) رمضان(۱۱) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) سفید(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) بچه(٧) خمین(٧) مادر و دختری(٧) کارو زندگی(٧) عطش شکن(٦) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) برای نگفتن(٦) ):(٦) شایدداستان(٥) فضول دونی(٥) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) مادر(٥) مسجد(٤) مجله الکترونیکی چارقد(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) اشارات(٤) همشهری داستان(٤) کوچه فلانی چپ(۳) مهرخانه(۳) سطری میان نامه ای(۳) بابا(۳) دعا(۳) خانه(۳) بیماری(۳) دوستان(۳) فاطمیه(۳) دلانه(۳) به کجا چنین شتابان(٢) فاطمی نیا(٢) سوریه(٢) تلویزیون(٢) معلم(٢) آرشیو(٢) مدرسه(٢) تبریک(٢) انتظار(٢) پدر و دختری(٢) تلگرام(٢) :)(٢) میان سالی(٢) ما سه نفر(۱) لینک زن(۱) نقص فنی(۱) جمجمک(۱) انقلاب(۱) سپاس(۱) باران(۱) روزنوشت(۱) عرفه(۱) حج(۱) فلسطین(۱) زایمان(۱) همدان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) اربعین(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) مجردی(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.